یادتونه طرح ۷۰۰ میلیارد دلاری را که بردن کنگره یک سری از اساتید اقتصاد نامه نوشتن این چه طرحیه؟ یک نامه مبهم نوشتن و راه حلی هم ارایه نکردن. سردسته آن اساتید هم آقای لوکاس برنده جایزه نوبل بود و یک سری عوام دنبالش راه افتادن و پای نامش امضا زدن. اون موقع گفتم یک سری از این اساتید تو باغ نیستند (تو باغ نبودن با بیسوادی فرق داره) و زمان باعث میشه تا راه حل بهینه را ارایه کنند. حالا آقای لوکاس در وال استریت ژورنال مقاله ای نوشته در تمجید از برنانکه برای اینکه میخواد خرید دارایی هایی غیر از اوراق قرضه دولتی را تحت لوای سیاست پولی ادامه بده و گفته این همون طرح نجاته. خلاصه نامه ای که باعث تشویش اذهان عمومی شده بود حالا رییسش به گمراهی اعتراف میکنه.
در محیط وبلاگستان هم دو وبلاگ باعث تشویش اذهان عمومی شدند که من اسمشون را نمیارم ولی یکیشون که ما رو به جیره خواری از طرح مذبور هم متهم کرد.
دسامبر 24, 2008 در t 4:32 ق.ظ |
۱- رسیدن به خیر.
۲- نامه توسط کاکران و چند نفر دیگه تهیه شده بود. نه لوکاس.
۳- موضوع اصلی مورد اعتراض در نامه عجولانه و مبهم بودن طرح بود. طرحی که در نهایت تصویب شد نسبت به طرح اولیه که نامه بهش اعتراض داشت نکات مثبتی داشت.
۴- That is what scientists do. They wait. They think. They revise
۵- لوکاس هیچ جای مقاله از طرح پاولسون دفاع نکرده. از عملکرد فدرال ریزرو دفاع کرده. این عملکرد و این برنامه جز برنامه پیشنهادی پاولسون نبود.
قرمزته
دسامبر 24, 2008 در t 4:50 ق.ظ |
منظور من این نبود که تو جیره خواری طرحی! منظورم این بود افراد می توانند بر اساس انگیزه های فردی بخشهایی از واقعیت را در نظر بگیرند. همانطور که یک فرد دانشگاهی می تواند برای اثبات تئوری تنها بر وقایع خاصی تاکید کند و مثالهای نقض را در نظر نگیرد. یادداشتی که بهش لینک دادی با نگاهی به بحث انگیزها نوشته شده بود و نه تو!
دسامبر 24, 2008 در t 4:51 ق.ظ |
I agree with Roozbeh on point 4. Even a scientist does not do that, a referee always asks for revisions!!!
دسامبر 24, 2008 در t 4:57 ق.ظ |
۱) مرسی.
۲) بعید میدونم کاکرن بدون اجازه لوکاس آب بخوره.
۳)طرح اولیه واضح بود ولی بعدا تصمیم گرفتن پول را در بانکها تزریق کنن که بعیده کار درستی باشه.
۴) I know but sometimes in crisis you have to be quick
۵) طرح را پاولسون ارایه کرد ولی با تایید و همراهی برنانکی بود. همینکه لوکاس از دخالت در بازار اوراق با قابلیت نقدشوندگی پایین حمایت میکنه کافیه.
دسامبر 24, 2008 در t 5:45 ق.ظ |
۲- اشتباه میکنی.
۳ـ طرح اولیه واضح نبود. مهمترین انتقاد هم به عدم شفافیت و عجولانه بودنش بود
۴- سرعت عمل درباره چیزی که هیچچی ازش نمیدونی ارزشی نداره.
۵- اون چیزی که من از مقاله لوکاس میفهمم نیازی به استفاده از منابع مالیاتی نداره. تا جایی که من فهمیدم این سیاست رو بانک مرکزی میتونه با چاپ پول و یا فروش اوراق قرضه هم انجام بده.
تا جایی که من فهمیدم لوکاس حرفش اینه: فدرال ریزرو میتونه پول (ویا اوراق قرضه – که نرخ بهرهاش تقریبا صفره) رو عرضه کنه و اوراق نقد نشونده رو بخره تا قیمتشون بره بالا (همون کاری که در شرایط عادی با اوراق قرضه میکنه).
اجرای این سیاست نیازی به ۷۰۰ میلیارد پول مالیات نداره (یا حداقل من ربطش رو نمیفهمم).
دسامبر 24, 2008 در t 12:46 ب.ظ |
۲) تو اشتباه میکنی ( این قسمت داره بحثش علمی میشه!)
۳)تو طرح اولیه میخواستن دارایی هایی که معامله نمیشن را بخرن. یعنی جایی که بازار کار نمیکرد.
۴) معلوم بود به ابلفضل
۵) این قسمت جالبه. یعنی هر دو کار مثل همه فقط منبع مالیش فرق میکنه. لوکاس میگه پول چاپ کنید در طرح اولیه میخواستند از مالیات پول را تامین کنند. حالا اصلا چرا بانک مرکزی نره پول چاپ کنه بده دست دولت بگه جای مالیات گرفتن این پول را بگیر! کاری که در ایران عمری دولت داره انجام میده. یعنی استقراض از بانک مرکزی!
دسامبر 24, 2008 در t 2:55 ب.ظ |
سلام جناب حسینی
یه سوال دارم:چنانچه در تعادل همزمان بازار کالا و پول اقتصاد نمودار IS (برحسب نرخ بهتره و درامد)در وضعیت افقی باشد چرا سیاست مالی دولت بر نرخ بهره و درامد ملی بی اثر است؟
اگه جوابو همین زیر سوالم هم بدید میام میخونم
مرسی واسه همه چیز!
دسامبر 24, 2008 در t 6:21 ب.ظ |
۲- از یه نفر که توی شیکاگو هست بپرس که آیا ملت اونجا برای آب خوردن از لوکاس اجازه میگیرند یا نه!
۳- کجا پاولسون همچین چیزی رو گفته بود؟ چجوری میخواستند بخرند؟ جزییات این قرارداد چی بود؟ ۷۰۰ میلیارد که علف خرس نیست که همین جوری یکی بگه بدید بقیه هم بگند باشه بفرما!
۴- خود پاولسون و برنانکی هفتهای دوبار حرفشون رو عوض میکردند. چی داری میگی؟ تو فکر میکنی که معلوم بوده و هست. ما نصف اونچه که «فکر میکنیم» راجع به این داستان میدونیم هم نمی دونیم.
۵- اینکه ابزار سیاست گزاری پولی چی باید باشه بحث طولانییه. ولی برآیند این بحث اینکه این دولت باید نرخ بهره رو هدف بگبره. الان نرخ بهره به ابزار نمیتونه استفاده بشه. به خاطر اینه کمتر از صفر نمیشه. بنابراین تنها چیزی که باقی میمونه مقدار پوله.
این پول قرار نیست در اختیار دولت قرار بگیره. قراره داراییهای نقد نشونده رو بخره وباعث بشه نرخ بهره اونها پایین بیاد.
به بیان دیگه اونچه که من از حرفهای لوکاس فهمیدم اینه که فدرال ریزرو یه نرخ بهره به خصوص رو کم کرده و به صفر رسونده. ولی مردم یه دارایی دیگه روی دستشون مونده که حاضر نیستند (یا نمیتونند) بدند بره. فدرال ریزرو باید سعی کنه نرخ بهره این دارایی رو پایین بیاره.
این داستان با تامین مخارج دولت از طریق استفراض از بانک مرکزی (که تو بهش اشاره کردی)خیلی فرق داره.
باز هم میگم طرح ۷۰۰ میلیارد دلاری پاولسون یه طرح احمقانهست که نوههای من و تو هم طبعاتش رو خواهند دید. چون باید مالیات بیشتری بدند.
اونچه که لوکاس به برنانکی نسبت میده از اساس یا طرح پاولسون فرق داره.
دسامبر 24, 2008 در t 6:41 ب.ظ |
جناب ترکان
من نمودار IS افقی نمیدونم چیه. یعنی نرخ بهره همیشه ثابته؟ در این صورت که جواب سئوال شما توی فرضتون هست! ولی باز هم من نمیدونم معنی این فرض چیه.
دوم اینکه سیاست مالی دولت یعنی چی؟ یعنی اینه که دولت از مردم مالیات بگیره و مخارجش رو زیاد کنه. اگر مالیات رو Lump-sum دریافت کنه این همیشه منجر به افزایش تولید میشه. ولی کجا و کدوم دولت مالیات Lump-sum میگیره؟ در عمل این افزایش مخارج باید از طریق افزایش مالیات بردرآمد و غیره تامین بشه. افزایش مالیت بر درآمد تصمیمات تولید کننده و مصرف کننده رو مغشوش میکنه و اثر منفی بر تولید و رفاه داره. بنابراین آیا سیاست مالی همیشه باعث افزایش تولید میشه؟ نمیدونم. آیا باعث افزایش رفاه میشه؟ به احتمال خیلی زیاد نه. منکیو یه پست جالب در این رابطه داره
http://gregmankiw.blogspot.com/2008/12/how-not-to-stimulate-economy.html
دسامبر 24, 2008 در t 7:28 ب.ظ |
۲) پرسیدم گفتن آب خوردن را نمیپرسن ولی موقع چایی خوردن از لوکاس اجازه میگیرن
۳) در طرح اولیه گفته بودن میخوان دارایی های غیر قابل نقد را بخرن گفتن از طریق مناقصه. در طرح لوکاس هم به نحوه خرید اشاره نکرده. ۷۰۰ تا که چیزی نیست!
۴) بعد از تصویب طرح اومدن گفتن میخوان در بانکها پول را تزریق کنن. ایده را از سوئد گرفته بودن که کار مشابه انجام داده بود. تغییر حرف سیگنال بدی به بازار بود و اعتبار دولت را کم کرد. ولی در ابتدا خیلی واضح گفتن که میخوان چه دارایی هایی را بخرن.
۵) حرف لوکاس اینه که بانک مرکزی بره دارایی های دیگه را بخره. این کار را در ژاپن کردن ولی گویا جواب نداده. اگر دارایی هایی که خوب نقد نمیشوند را بخره به بازاری کمک کرده که توی این بحران از بین رفته. از بین رفتن این بازار باعث ابهام در دارایی های بانکها شده و تشخیص اعتبار بانکها و موسسات مالی را سخت کرده. این گرفتاری اصلی بحرانه که باعث شده اصلاح سیستم با کندی صورت بگیره. فرق لوکاس با طرح پالسن در منبع مالی این کاره. لوکاس میگه پول چاپ کنید پاولسن میخواد از طریق درآمدهای مالیاتی این کار را انجام بده.
دسامبر 28, 2008 در t 5:43 ب.ظ |
با سلام
ممنونم از سایتتون و مطالب پر بارتون
لطفا ایمیل یا ای دی خودتونو به ایمیل بنده ارسال کنید خوشحال می شوم با شما آشنا بشم.
saeed86ir@ymail.com
ژانویه 3, 2009 در t 2:32 ب.ظ |
کلی ازین کل کل چیز یاد گرفتیم! ایول..
ژانویه 6, 2009 در t 11:01 ق.ظ |
به نام مهربان ترین
سلام
دوست گرامی جناب مشایخ
بالاخره بعد از مدتها توانستم یک وبلاگ قابل قبول پیدا کنم گرچه من سوادم در علم اقتصاد در حد صفر هست اما با کمی دقت می توانم موثر بودن موضوعات مطرح شده را درک کنم .
اما هدف اصلی من از این مطلب طرح یک سوال است و آن اینکه آیا می توانید به من پیشنهاد بدهید که با داشتن مبلغ 10.000.000 تومان سرمایه گذاری در چه موضوعی با توجه به شرایط اقتصاد ایران می تواند برای من هم مطمعن باشد و هم سود آور بدون اینکه در دراز مدت به دلیل تورم سرمایه ام مصطحلک نشود ؟
با تشکر فراوان
همایون