بزرگترین گرفتاری بحران فعلی مبهم بودن دارایی های بانکهاست. بازار بسیاری از این دارایی ها از بین رفته است و این باعث شده است که ارزش روز آنها مشخص نباشد. تمام موسسات مالی موظف هستند هر سه ماه یکبار میزان دارایی خود را اعلام کنند. قبلا بانکها دارایی های خود را به قیمت تمام شده اعلام میکردند واین باعث میشد که ارزش فعلی آنها مشخص نباشد. FASB اسم موسسه ای غیر انتفاعی در آمریکاست که زیر نظر ناظران بازار بورس کار میکنه و وظیفش اینه که استانداردهای حسابداری را برای موسسات مالی مشخص کنه. ازچند سال پیش استانداردی را اعلام کردند که بانکها را موظف میکرد که دارایی های خود را به قیمت بازاری آن اعلام کنند. برای مثال اگر وام مسکنی یک ملیون دلار خریده شده و هم اکنون هشتصدهزار دلار می ارزه باید هشتصد هزار دلار در حسابها نشون بدن. لازمه این کار هم اینه که همیشه یه بازاری برای تمام دارایی ها موجود باشه و هر وقت خواستند با مراجعه با بازار میتونن قیمت آن دارایی را در حسابها وارد کنند. این نحوه حسابداری بهتر از روش قیلی به نظر می آمد که در آن دارایی ها به قیمت تمام شده در حسابها می آمد و شفافیت بهتری به دارایی های بانکها میداد.
ولی گرفتاری این بحران این است که بسیاری ازدارایی ها و مشتقات وامها بازار خود را از دست داده اند یا بعبارت دیگر میزان نقدشوندگی در این بازار های بسیار کم شده است. این مساله باعث شده است که بانکها نتونن ارزش واقعی دارایی های خود را بدونن و برای همین این ابهام در مورد دارایی بانکها باعث شده که میزان سلامت بانکها مشخص نباشه و عدم اطلاعات کافی در مورد این دارایی ها گرفتاری درست کرده. دقت کنید که در اینجا اطلاعات نامتقارن نیست چراکه خود بانکها هم اطلاع کافی از ارزش دارایی هایشان ندارند و برای همین سعی میکنند دارایی های قابل نقد را بقول معروف انبار کنند و علاقه مند به اعطای وام نیستند. گرفتاری اقتصاد هم از همین جا شروع شده و از بین رفتن بازار ثانویه وامها باعث بوجود آمدن این ابهام شده است. از بین رفتن یک بازار باعث این گرفتاری شده. اما اینکه کی این بازار درست میشه همه چیز به بازار خانه در آمریکا ربط داره. تا زمانیکه بازار کند مسکن به کف قیمتی نرسه میزان ورشکستگی ها مشخص نشده و خشک شدن بازار فوق ادامه داره و اگر پولی هم به بانکها تزریق بشه بانکها آن را پیش خودشون نگه میدارن. برای برون رفت از این بحران باید بازار ثانویه دارایی های متکی بر وام شکل بگیره. اگر این بازار کار میکرد بانکهای ورشکسته و ضعیف سریع مشخص میشدند و از میدان کنار میرفتند.
میشه گفت این بحران نتیجه عدم سیگنال دهی یک بازار بوده است. وجود یک بازار فقط به خریداران و فروشندگان آن بازار نفع نمیرساند بلکه قیمت مشخص شده در بازار اطلاعات مفیدی را هم در اختیاردیگر آحاد اقتصادی قرار میدهد. شکل گیری دوباره این بازار بخاطر کند بودن بازار مسکن پروسه زمانبری است. تا قیمت مسکن به انتها نرسه این بازار ثانویه مثل سابق بوجود نمیاد.
حالا ممکن است این سوال مطرح بشه که در وضعیت فعلی چه باید کرد؟ آیا باید منظر ماند تا این بازار دوباره شکل بگیرد؟ با توجه به زمانبر بودن بازار مسکن آیا این انتظار طولانی نیست و باعث گرفتاری در اقتصاد نمیشود؟ آیا بهتر نیست هیچ کاری انجام نشود و منتظر باشیم تا خود بازار این اصلاح را انجام دهد؟ شاید بهترین کار دخالت دولت در بازاری باشد که کار نمیکند و برای همین همواره طرفدار خرید دارایی های غیرقابل نقد بانکها بودم. ولی اشکالی که به این روش میگیرند این است که دولت ممکن است به بهای بیشتری این دارایی ها را بخرد و پول مالیات دهندگان حیف و میل شود. ولی این از تزریق سرمایه به بانکها شاید بهتر باشد و در طرح پاولسن قرار بود این کار را انجام دهند که بعد از چند هفته منصرف شدند و شروع کردند به تزریق سرمایه در بانکها. خوشبختانه در طرح هشتصد میلیارد دلاری که جدیدا به تصویب رسید مبلغی برای خرید آن دارایی ها کنار گذاشته شده.
دیروز مدیران هشت بانکی که به آنها کمک مالی شده بود به کنگره فراخوانده شده بودند و از آنها سوال شد که آیا پول دریافتی را بصورت وام به مردم داده اند یا خیر. در پست بعدی در مورد آثار منفی دخالت دولت در سیستم بانکی خواهم نوشت.
پ.ن : در مورد لختی بازار مسکن که مهمترین ویژگی این بحرانه اینجا نوشته بودم