آوریل 6, 2008 by pmashayekh
وقتی یک تحصیل کرده رشته معدن در مورد اقتصاد نظر میدهد بهتر از این نمیشود:
با کمی دقت ميتوان دریافت که تورم موجود در اقتصاد ایران به خاطر حجم نقدینگی بالا نبوده چرا که پول تزریق شده به اقتصاد در نتیجه ازدیاد حجم و مبلغ کالاهای تولیدی کشور (به خصوص نفت) بوده است و اینگونه تزریق پول، تورم را بالا نمیبرد
.حرف این نیست که گوینده این جملات از پایه پولی و حجم پول چیزی سر در نمی آورد بلکه حرف با روزنامه اقتصادی کشور است که این مهملات را بنام اقتصاد بخورد مردم میدهند.
علی دادپی هم در اینباره نوشته.
علیرضا نامی کامنت گذاشته که واویلا آیا کاظم اورعی را میشناسید که در انگلیس مشغول تدریس است؟ مهم حرف بیربطی است که ایشان زده و خبر نداشته که پیشنهادی که کاظم آقا مطرح کرده باعث رشد پایه پولی و افزایش چندبرابری حجم نقدینگی میشود. پیشنهاد این کاظم اقا که باعث میشود تا با افزایش شدید حجم نقدینگی تورم زیاد شود. بعبارت دیگر با اخذ مالیات تورمی از مردم بیچاره میگوید دولت به خرج بیشتر بپردازد. ضمن اینکه تعبیر کاظم اقا از مکاتب اقتصادی بیربط و نشان دهنده کم اطلاعی نامبرده از اقتصاد است.
ارسال شده در Uncategorized | 16 Comments »
مارس 8, 2008 by pmashayekh
توی مدرسه که بین دو نفر دعوا میشد سریع میرفتیم طرف کسی که باهاش رفیقتر بودیم. حالا این دعوای کاتالاکسی با دوستدار سقراط سر انتخابات باعث شد یک چند خط هم ما بنویسیم.
اولا که من نزدیکه ۷ سالی میشه که جز سفر ۲۰ روزه پارسالم ایران نبودم و کمی تا قسمتی تو باغ نیستم وسواد سیاسی هم ندارم. ولی چند تا مشاهدات زیر برام جالبه :
توی این مدت بحث انتخابات توی ایران و آمریکا داغ بود و ذهن آدم همانطور که سعی میکنه هرچیز دیگه که تو فرنگ میبینه را با مدل وطنیش مقایسه کنه به فکر مقایسه انتخابات ایران و آمریکا میافته. توی آمریکا دویست ساله که دو تا حزب باهم رقابت کردن و صحبتی هم از حزب جدید یا انشعاب نیست. برعکس نکته جالب در ایران اینه که بعد از حدود سه دهه از انقلاب سیر تحولات سیاسی بسیار تند و سریعه. یعنی ببینید که گروههای سیاسی چه سریع گروههای دیگر را بهر ترتیبی از صحنه حذف کرده اند و گروه برنده هم بسرعت دچار انشعاب شده. به نظر میرسه که گروهی که اصولگرا خوانده میشن دچار انشعاب شده و قشر عملگراشون قدرت را بدست بگیره. این اتفاقها هم علیرغم محدودیت های سیاسی افتاده. البته این این پدیده به حجم بزرگ دولت و شیرینی پست های دولتی بی ربط نمیتونه باشه.
چیزه دیگه ای که من نمیفهمم معنای اصلاح طلبی است. به نظر من کسی که در زمینه اقتصادی معتقد به اصلاحات نباشه اصلا اصلاح طلب نیست. شیرینی پست های دولتی باعث شده که خیلی ها به امید دستیابی به مقامی برن توی اردو گروههای مختلف و به مبانی شعارهای گروهی که توش عضو میشن اعتقادی نداشته باشن. اشکال بزرگ دوران خاتمی هم پرت بودن دوم خردادیها از مبانی اقتصاد بود. چند تا کاری هم که انجام شد (مثل شروع بانکداری خصوصی و آزادسازی نرخ ارز) مدیون خون دل خوردنهای دو سه نفری مثل مرحوم نوربخش و آقای نیلی بود. کسی که جلوی اصلاح قیمت بنزین در برنامه سوم وایستاد کسی نبود غیر از اقای بهزاد نبوی و اگر مرحوم نوربخش و دکتر نیلی نبودن طرح داهیانه کاهش دلار به پانصد تومان اجرا میشد.وزارت مخابرات همان دولت هم به جان صنعت نوپا و سالم اینترنت افتاد و به بهانه مبارزه قاچاق تلفنی کسب و کار کافی نت ها را تخته کرد. کسی هم ازشان نپرسید چگونه مخابرات با آن همه سرمایه و امکانات از پس رقابت با چند تا بچه بیست ساله برنمیاد.
خلاصه امیدوارم که آینده سیاسی مال کسی باشه که به اصلاحات اقتصاد معتقده. البته لزوم این امر هم بالا رفتن معلومات اقتصادی عامه مردمه. البته اشکال اصلی کم اطلاعی قشر تحصیلکرده از اقتصاده. خوشبختانه آدمهایی مثل علی سرزعیم و صادق الحسینی دارن با نوشته هاشون با این جهالت مبارزه میکنن. امیدوارم اقتصاد خوانده های دیگر هم به نوشتن رو بیارن و بالارفتن فهم اقتصادی جامعه که لازمه اصلاحات اقتصادیه کمک کنن.
ارسال شده در Uncategorized | 6 Comments »
مارس 2, 2008 by pmashayekh
قیمت هر سهم یا کالایی به جریان درآمدهای حاصل از آن ربط داره. بزبان دیگر مردمی که عرضه و تقاضای برای یک سهم را تشکیل میدهند بر اساس باورهایشان از درآمد آن سهم قیمت یک سهم را مشخص میکنند. ولی بعضی وقتها همه فکر میکنند که قیمت سهم میره بالا و باعث میشوند که تقاضای آن سهم بالا بره و بالنتیجه قیمت سهم بالا بره. بالا رفتن همان و تقویت این باور که سهام بالا میره همان. در این موقع است که قیمت یک سهم یا یک دارایی میشه حباب. یعنی خیلی بیشتر از درامد مورد انتظارش ارزش پیدا میکنه و روزی که پایه های آن باور سست بشه قیمت سریع سقوط میکنه و بقول معروف حباب میترکه. در ده سال گذشته بزرگترین بلیه اقتصاد جهانی مربوط به تشکیل حباب بوده. اما اشکال حباب چیه؟ خوب قیمت یک سهم یا یک کالا یک سیگنال به سیستم اقتصادی میده و اگر این سیگنال غیرواقعی و ناپایدار باشه گرفتاری درست میکنه.
اولین حباب در ده سال گذشته در سهام شرکتهای اینترنتی شروع شد. از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ سهام هر شرکتی که به بازار می امد و پسوند دات کام داشت با هجوم مردم روبرو میشد و قیمتش میرفت به آسمون. همه به این امید بودند که هر چه زودتر توی این اسانسور قیمتی سوار شوند و پولدار شوند. خلاصه این بازار بالا میرفت که سال ۲۰۰۰ این حباب ترکید. برای نمونه شاخص شرکتهای های تک آلمان از ده هزار به پانصد سقوط کرد! یعنی شد یک بیستم! حالا اشکال این حباب چی بود؟ بالا رفتن قیمت شرکتهای های تک باعث شد که سرمایه زیادی از بخشهای دیگر وارد این بخش شود که اگر قیمتها حبابی نبود این اتقاق نمی افتاد و اثر دیگر بطور مصنوعی دارایی سهامداران چند برابر شده بود و رفتار مصرفی آنها تحت تاثیر قرار گرفته بود. رشد مصرف شده بود موتور محرک اقتصاد که با ترکیدن حباب این موتور از کار افتاد و اقتصاد رفت تو رکود.
ازسال ۲۰۰۱ برای راه انداختن اقتصاد آقای گرینسپن (رییس بانک مرکزی آمریکا) شروع کرد به اجرای سیاست کاهش نرخ بهره. با سقوط بازار سهام و کاهش نرخ بهره بازار مستغلات در آمریکا جان تازه ای گرفت و هجوم مردم به بازار مسکن آغاز شد و حباب مسکن شکل گرفت. بانکهای مسکن در آمریکا حتی تا صددرصد قیمت خانه وام میدادند و مردم هم میخریدند چون قیمتها بالا میرفت و بعد مدتی براحتی صاحب دارایی میشدند. اما این بازار یک وجه دیگر هم داشت و آن این بود که بانکهای مسکن وامهای اعطایی به مردم را در بازار خاصی به سرمایه گذاران میفروختند که پشتوانه آن وامها هم خانه هایی بود که ارزششان داشت بیشتر میشد و سرمایه گذارانی که وامها را از بانک خریده بودند از ریسک عدم پرداخت وامها واهمه ای نداشتند. خریداران این وامها هم بانکهای دیگر، صندوقهای بازنشستگی،… بودند که به خیال خودشان به دارایی های کم ریسکشان افزوده بودند. ولی این خواب خوش هم دیری نپایید چراکه این حباب مسکن هم ترکید (همچنان در حال ترکیدن است) و مردمی که خانه خریده بودند و ارزش خانه شان کمتر از کل وام مسکن شده بود از بازپرداخت وام شانه خالی کردند و بالا رفتن این عدم پرداختها باعث شد موسساتی که این وامها را بعنوان دارای کم ریسک خریده بودند با کاهش ارزش این وامها روبرو شوند. ارزش کل وامهای اعطایی بیشتر از ۱۲ تریلون دلار میشد و کاهش ارزش آنها که بصورت دارایی نزد موسسات مالی بود بالغ بر چهارصد میلیارد دلار میباشد. این کاهش ارزش دارایی بانکها باعث شد اعتبار موسسات بانکی کم شده و در نتیجه بازار اعتبارات دچار مشکل شود. بانکهای مسکن هم شرایط وام دادن را سخت تر کردند. سخت شدن گرفتن وام هم مثل شوک منفی به اقتصاد عمل کرد و اقتصاد آمریکا را در سراشیبی رکود قرار داده است.برای مقابله با رکود بانک مرکزی آمریکا در چند ماه گذشته سیاست کاهش نرخ بهره را در پی گرفته است. کاهش نرخ بهره هم باعث شده انگیزه برای داشتن دارایی به دلار کم شود و بالطبع ارزش دلار آمریکا کم شود.
اما بعد از ترکیدن حباب بازار مسکن آیا حباب دیگری در حال شکل گیری است؟ به نظرمیرسد که حبابی در طلا،نفت،آهن،گندم و کلا در بازار مواد اولیه شکل گرفته است. بسیاری از موسسات مالی به این بازار هجوم آورده اند و شاهد آن هم بالا رفتن عجیب تقاضا برای محققان و بازاریابان این کالاها در بازار نیویورک است. قیمت گندم ، نفت ، آهن ۵ برابر شده است. این افزایش قیمت که به احتمال زیاد حباب است (به نظر نمیرسد افزایش تقاضا از سوی کشورهای روبه رشدی مثل چین توضیح دهنده همه این جهش قیمتی باشد) باعث جذب سرمایه های زیادی به بخش تولید و استخراج آنها شده است. استخراج نفت آلاسکا و کانادا که بشکه ای ۲۴ دلار هزینه دارد اقتصادی شده و باعث هجوم نیروی کار به این مناطق شده است. از طرف دیگر این حباب ، فشار تورمی به کشورهای وارد کننده مواد خام وارد میکند. ترکیدن این حباب هم میتواند به از بین رفتن سرمایه گذاری در این بخشها منجر شود. ایران هم از قبل افزایش فیمت نفت به درآمد افسانه ای دست یافته است که متاسفانه هزینه کردن این درآمد باعث میشود که ساختار اقتصاد به جای تولید به واردات کالا تغییر ماهیت بدهد و در صورت ترکیدن حباب نفتی بازگشت به حالت قبل بسیار سخت میشود و از درآمد افسانه ای که ناخواسته باعث اعوجاج ساختار اقتصاد شده جز افسوس چیز دیگری باقی نمیگذارد.
ارسال شده در Uncategorized | 8 Comments »
فوریه 18, 2008 by pmashayekh
من نمیدونم توی هیات تحریریه روزنامه های ایران چه میگذرد. در پست قبلی به یک مقاله در روزنامه اعتماد اشاره کردم و در شماره روز گذشته دنیای اقتصاد مقاله ای از مشاور اتاق صنعت و معدن ( از گروههای فشار برای بدست آوردن رانت وام بانکی) دیدم که آدم حیران میماند که چگونه چنین چیزی در مهمترین روزنامه اقتصادی مملکت چاپ میشود. در پستهای قبلی هم به مقاله ای از این اقای مشاور که گویا برای بدست آوردن رانتهای شیرین عطش فراوان دارد اشاره کرده بودم.
در شماره دوشنبه این آقا با مثال قرار دادن زاپن خواستار این شده است که منابع بانکی با بهره صفر به صنعتگران داده شود و مردم هم تا میتوانند پس انداز کنند تا حجم این منابع بیشتر شود. در این روزها که درامد هنگفت نفتی باعث شده تا نرخ برابری ارزهای خارجی علیرغم تورم چندسال گذشته تغییر چندانی نکند و بالنتیجه واردات بصرفه شود (همان بیماری هلندی) و صنایع داخلی دچار مشکل شوند مشاور اتاق صنعت بجای آدرس دادن این مشکلات به فکر ارایه دلایل واهی برای توجیه کردن رانت طلبی خود است. اما تعجب در اینجاست که چرا مهمترین روزنامه اقتصادی کشور مقالات این آقا را که در تضاد اشکار با آموخته های اقتصاد است را چاپ میکند؟ به فرازهایی از این مقاله توجه کنید:
. اين همه در حالي است كه با ايجاد ساختاري هدفمند براي حمايت از توليد ملي و كمك به باروري آن با تامين مالي ارزان قيمت و به موقع صنعت و معدن و كشاورزي با تزريق منابع مالي ارزان به جامعه و اصولا از ميان برداشتن ارزش مصنوعي نابجايي كه در كشور ما به پول خام داده شده است
و در پایان حرف دلش را اینگونه میزند:
براي نيل به هدف باروري فرصتهاي بكر سازندگي كشور و بالندگي اقتصاد ملي چارهاي نداريم جز آن كه سرمايههاي پولي كشور را از انحراف در مسير واردات گسترده و مصرف زدگي و تبليغ روزمره كالاي غيروطني خارج كرده و به سمتي هدايت كنيم كه به پشتوانهاي محكم براي توليد و سرمايهگذاري در زيرساختهاي كلان اقتصادي تبديل شوند. گام نخست براي تحقق اين مهم حذف ارزش دروغين ذاتي از پول خام است كه در پي آن بهره از معادلات اقتصاد ملي حذف خواهد شد. سپس بايد با برنامهاي مدون، هدفمند و بينقص به حمايت از توليدات وطني پرداخته و با تزريق منابع پولي ارزان به جامعه و بخشهاي توليدي مختلف توسط بانكها به بارورسازي اقتصاد كشور در سايه استفاده بهينه از سرمايههاي بكر پولي و انساني جامعه كمك نموده و به آن سرعت دهيم كه گام نهادن در هر راهي جز اين بيراههاي سهمگين و طاقت فرسا است
این اقا به کمتر از وامهای بی بهره راضی نیست. اوج عوامفریبی در استفاده از کلماتی چون حمایت از تولید و باروری اقتصاد و مصرف زدگی و امثالهم است که سعی میکنند نیات رانت طلبانه شان را با آنها پنهان کنند. اگر کسی به تولید و صنعت کشور علاقه مند است باید از ازادسازی بازار پول و به اهمیت و توسعه بانکداری خصوصی و اننقاد از سیاستهای ارزی تاکید بورزد نه اینکه از سفره رانت های مستتر در وامهای بانکی طلب لقمه ای بیشتر کند.
سخن آخر با روزنامه دنیای اقتصاد است که علیرغم انتقادات (آقای غلامرضا کیامهر جوابی به مقاله ایشان داده بود که چاپ هم شد) به مقاله ماه پیش همین اقا دوباره خزعبلات ایشان را چیزی جز انتشار نادانی در سطح جامعه نیست را چاپ کرده است. چاپ این مقالات اگر از روی کم دانشی باشد ارزش و جایگاه روزنامه را پایین می آورد و اگر این روند ادامه پیدا کند خوانندگان روزنامه بدنبال توجیه دیگری برای چاپ اینگونه مقالات که از رانتهای میلیاردی حمایت میکنند خواهند بود!
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
فوریه 3, 2008 by pmashayekh
این روزنامه اعتماد هم بعضی وقتها خزعبلاتی بنام اقتصاد بخورد مردم میدهد. این مقاله را که روز گذشته چاپ شده بخوانید که عنوانش هم هست : مردم سبب گرانی.
فکر کردم صفحه طنز روزنامه است ولی دیدم نه خیلی هم جدی است. آخر روزنامه ای که مدعی اصلاح طلبی است و انتظار میرود که مسایل و مشکلات مردم را بدرستی آدرس دهد این چه مقاله ای است که چاپ میکند؟ به فرازهایی از این مقاله توجه کنید:
اما مطلوب آن است که قيمت کالا و خدمات طي توافق طرفين تعيين شود و افزايش يا کاهش آن ضابطه مند بوده و دولت به عنوان قوه حاکم مانع خودسري افراد باشد؛ علي الخصوص توليدکنندگان و عرضه کنندگان مواد خوراکي به هيچ وجه و در هيچ شرايطي حق افزايش قيمت ها را نداشته باشند مگر در صورت تصويب و تاييد آن از سوي دولت.
در اين گونه موارد نقش مردم چه به عنوان عرضه کننده خدمت يا توليدکننده کالا يا به عنوان استفاده کننده از خدمت يا خريدار آن در افزايش قيمت ها غيرقابل انکار است. فروشنده يي که به بهانه افزايش قيمت بنزين و هزينه هاي حمل مبادرت به افزايش قيمت ها مي کند به اندازه همان خريداري که در مقابل اين افزايش سکوت مي کند مقصر است و عامل گراني تلقي خواهد شد
یا گردانندگان این روزنامه باید بابت چاپ این مقاله عذرخواهی کنند یا در دکان اصلاح طلبی خودشان را تخته کنند. آخر وقتی که هیات تحریریه روزنامه این اینقدر پرت و ساده لوح است که از ریشه های بزرگترین گرفتاری اقتصاد مردم یعنی تورم بی اطلاع است چه داعیه ای برای اصلاح و بهترکردن اوضاع مردم میتواند داشته باشد؟
ارسال شده در Uncategorized | 8 Comments »
ژانویه 26, 2008 by pmashayekh
هفته اول زانویه در آمریکا کنفرانس اقتصاد برگزار میشه و اکثر اساتید اقتصاد در آنجا جمع میشوند. کنفرانس امسال در نیواورلیان برگزار شد. اگر میخواهید به عناوین مقالات ارایه شده کنفرانس نگاه بیاندازید به اینجا نگاه کنید.
از مهمترین وقایع جنبی این کنفرانس بازار نیروی کار آکادمیک برای فارغ التحصیلان اقتصاد است.دانشگاهها برای استخدام استاد از میان تازه فارغ التحصیلان دوره دکترا به این کنفرانس می آیند. از بچه های ایرانی روزبه سرش تو این بازار شلوغ بود و با بهترین دانشگاههای آمریکا مصاحبه داشت. امیدوارم که با راهیابی وی به دانشگاهی خوب راه برای پذیرش دانشجویان ایرانی در دانشگاههای تراز اول باز بشه و مزد زحمات چند ساله اش (البته نباید از نقش همسر صبورش هم غافل شد) رو بگیره.
از گرفتاری های دانشجویان ایرانی اقتصاد اینه که بدلیل عدم آشنایی دانشگاههای آمریکا (برخلاف مهندسی که بچه های شریف تو همه دانشکده های مهندسی سابقه خوبی درست کردن و این کمک کرده پذیرش گرفتن راحت باشه) و همینطور عدم وجود کمک های مالی (برخلاف قبل از انقلاب که دانشجویان اقتصاد میتوانستند با بهره گیری از کمک های دولتی براحتی وارد دانشکده های بالای اقتصاد بشن) راهیابی به داشگاههای اقتصاد سخت بوده که خوشبختانه برادران صالحی اصفهانی ( جواد و هادی) کمک بسیار بزرگی به راهیابی معدود دانشجویان ایرانی به دانشگاههای آمریکا کردند. روزبه هم موفق شد خودش رو به دانشگاه مینه سوتا برسونه که از دانشکده های تراز اول اقتصاد امریکاست.
در این کنفرانس علاوه بر دکتر جواد صالحی اصفهانی و دکتر هادی صالحی اصفهانی اساتید ایرانی زیر نیز حضور داشتند: دکتر مازیار میرحسینی ودکتر حسن حکیمیان ودکتر حسینی و دکتر سهراب بهداد و دکتر رضا شهیدزاده ماهانی و دکتر علی دادپی.
از نکات جالب دیگه حضور اساتید اقتصاد از کشورهای دیگر بود. در حالیکه تقریبا کل جماعت ایرانی کنفرانس به همان چند اسم بالا محدود میشد دانشگاههای خوب کشور همسایه ترکیه برای استخدام استاد به کنفرانس آمده بوده اند. دانشجویان ترک در تمام دانشگاههای خوب آمریکا مشغول به تحصیل هستند و توانسته اند کرسی های اقتصاد را در دانشگاههای خوب بدست بیارند که همین کمکی شده است که در چند سال اخیر سطح دانشکده های اقتصاد داخل ترکیه بالا برود بگونه ای که از میان فارغ التحصیلان ممتاز دانشگاههای آمریکا برای کشورشان استاد اقتصاد استخدام میکنند. توسعه اقتصادی ترکیه در چند سال اخیر و کنترل تورم چند رقمیشان بیشک مدیون بالا رفتن سطح علمی اقتصاد دانشگاههای ترکیه است که باعث شکل گرفتن نهادی قدرتمند در اقتصاد شده است.
حالا که این پست سفرنامه شد از همسفران بگم. موقع رفتن کنار پسر آمریکایی بودم که چند سالی روی یکی از ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس مشغول انجام خدمت سربازی بوده. از زیباییهای خلیج فارس میگفت و از حکومت های منطقه خبر داشت ولی وقتی از جنگ ایران و عراق گفتم پرسید مگه ایران و عراق باهم جنگ میکردن؟ خلاصه مطلع از اوضاع منطقه و بی خبر از جنگ ایران و عراق. اینقدر الکل هم خورد که مهماندارها گفتن بهش بسه و بهش الکل ندادن. بهنگام برگشت کنار پروفسور اینتریلیگیتور بودم. استاد اقتصادی که کتاب معروفش را در ایران میخواندیم. گفت دوست نزدیک شلینگ بوده و خودش هم از منتقدان جنگ عراق و سیاست خصمانه با ایران. سال گذشته در کنفرانسی در مورد جنگ عراق و مساله هسته ای ایران سخنرانی کرده که مقاله اش رو اینجا میتونید ببینید. اگر کسی حوصله ترجمه کردنش رو داشته باشه مطلب خوبی برای مطبوعات ایران خواهد بود. خیلی دوست داشت به ایران سفر کنه. اگر کسی فکر میکنه میشه یه جوری مثل شلینگ به ایران دعوتش کرد یه ندا بده. خلاصه این دو همسفر در هواپیما دو روی جامعه آمریکا بودند. پسر ساده و بی خیال و کمی هالو نماینده اکثریت آمریکا و استاد اقتصاد و ضد جنگ نمونه قشر تحصیل کرده و عاقل آمریکا.
ارسال شده در Uncategorized | 5 Comments »
ژانویه 15, 2008 by pmashayekh
خواندن نوشته اقای محسن سیروس مشاور رییس خانه صنعت و معدن آدم را به این فکر وا میدارد که چه مهجور است این علم اقتصاد که نامبرده در کمال بی اطلاعی از مبانی این علم از عدم دستیابی (یا دستیابی کمتر از انتظار ایشان) به رانت نهفته در وامهای بانکی در معتبرترین روزنامه اقتصادی کشور داد سخن سر داده است. حداقل ارزش چاپ نامه ایشان پی بردن به نیات گروهی است که تحت عنوان حمایت از صنعت و تولید گروهی بنام خانه صنعت تشکیل داده اند و همواره همانند گروههایی که ایشان در مقاله خود مورد نکوهش قرار داده است بدنبال رانتهای وام بانکی بوده اند.
بارها در این وبلاگ و چند مقاله منتشر شده در روزنامه ها به این مساله اشاره کرده ام که ثابت نمودن نرخ بهره بانکها در مقداری کمتر از نرخ تعادلی ( نرخی که در صورت ازاد بودن بازار پول بدست می آمد و مطمینا از نرخ تورم بالاتر میبود) تقاضا برای وامها از حجم قابل عرضه توسط سیستم بانکی فزونی یافته و رانتی در وام مستتر میگردد که طبیعتا هر فرد سودجویی به دنبال أن خواهد رفت کمااینکه همواره خانه صنعت و معدن تحت لوای شعارهای دلنشین و شیرین حمایت از تولید از جمله گروههای فشاری بوده اند که خواستار کاهش نرخ بهره بانکی بوده اند.
غرض بنده از نوشتن این مقاله هم دفاع از دیگر از گروههایی که بیشتر از این رانت برخوردار شده اند نیست بلکه مذموم دانستن تخصیص منابع بانکی از طریق ثابت نگاه داشتن نرخ بهره است.
در مقاله خود اقای سیروس اینگونه نوشته اند:
كه دولت ايالات متحده، كشور ميلتون فريدمن، شيخالشيوخ اقتصاددانان نوليبرال وطني به عنوان حاكم بر قوانين پولي و بانكي جهان و تعيينكننده بي چون و چراي استراتژي و راهبردهاي صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني، همان بانك و صندوقي كه به اصطلاح اقتصاددانان مذكور توصيههاي آنها را با استدلالهاي شبه علمي مدام بر سر كاهش نرخ بهره ميكوبند، همواره به صورت دستوري و با استفاده از ابزار نرخ بهره سعي در كنترل تورم دارد و اصولا بهره را در جهت خنثيسازي تورم در اختيار خود قرار داده است و مدام در حال كنترل آن است.
جناب آقای سیروس اگر به ساده ترین کتاب اقتصاد کلان مراجعه کنند خواهند دید که سیاست کاهش نرخ بهره در آمریکا با سیاست کاهش نرخ بهره مورد نظر ایشان از زمین تا آسمان متفاوت است. در کشور آمریکا بازار پولی که ایشان آنرا بدلایل واهی مذموم میدانند کاملا توسط عرضه و تقاضا کنترل میشود و کاهش نرخ بهره هم از طریق مداخله عملی در این بازار میسر میشود. برای مثال اگر سیاست کاهش نرخ بهره بخواهد اعمال شود بانک مرکزی باید با خرید وسیع اوراق قرضه در بازار کاملا آزاد پولی نرخ بهره را کاهش دهد ( چرا نرخ بهره کاهش میابد؟ چون قیمت اوراق قرضه بالا رفته و بالطبع نرخ سود حاصل از آن کاهش میابد)و هیچ احدی این حق را ندارد که به بانکها دستور دهد که نرخ بهره از فردا چه باشد. متاسفانه این کج فهمی از سیاست کلاسیک کاهش نرخ بهره باعث شده است که امثال اقای سیروس کاهش دستوری نرخ بهره در ایران را ( که چیزی جز افزایش رانت وامها نیست ) مترادف با سیاستهای کاهش نرخ بهره در دنیا بگیرند.
اگر اقای سیروس دلسوز واقعی صنعت هستند باید با مطالعه یک کتاب مقدماتی اقتصاد به این مهم پی ببرند که آزادی بازار پول و تعیین نرخ بهره توسط عرضه و تقاضا نه تنها به از بین رفتن فساد حاصل از رانت وامهای بانکی کمک میکند بلکه نقدینگی مورد نیاز بسهولت در اختیار صنعتگران کارامد قرار خواهد گرفت.
ارسال شده در Uncategorized | 8 Comments »
ژانویه 13, 2008 by pmashayekh
خبر برگزاری این کنفرانس را اینجا خواندم. اما منظور از اوراق بهادار رهنی چیست؟
هنگامی که وام مسکن به خریدار منزلی اعطا میشود گیرنده وام متعهد میشود که در طول زمان مشخصی (مثلا سی سال) اصل و سود پول را به بانک بپردازد یا بعبارت دیگر بانک مالک اقساطی میشود که قرض کننده وام در طول زمان خواهد پرداخت. بانک مسکن میتواند با انتشار برگه ای حق دریافت اقساط را به فرد دیگری واگذار نماید و در قبال آن مبلغی را دریافت نماید. منظور از اوراق بهادار رهنی هم همین برگه است. این معامله هم برای بانک سودمند است و هم برای خریدار آن برگه. خریدار برگه توانسته با پرداخت مبلغی سرمایه گذاری دراز مدتی انجام دهد و بانک نیز با فروش وام مسکن نقدینگی کسب میکند که آنرا میتواند برای اعطای وام دیگری به کارگیرد. برای کشور ما که امکان سرمایه گذاری کم ریسک وجود ندارد انتشار این اوراق میتواند در جذب نقدینگی سرگردان مفید باشد ولی شرط موفقیت این کار در ازاد گذشتن بازار برگه های بهادار رهنی است تا عرضه و تقاضا قیمت آن را تعیین نماید.
این بازار اولین بار در سال ۱۹۳۸ میلادی در آمریکا اغاز به کار کرد. رییس جمهور وقت آمریکا (فرانکلین روزولت) برای کمک به خانه دار شدن مردم بعد از رکود بزرگ دستور داد که سازمان دولتی ایجاد شود که وامهای مسکن را از بانکها خریداری نموده و آنها را به سرمایه گذاران بفروشد. چندی بعد آن سازمان دولتی خصوصی شد و بازار اوراق رهنی گسترش پیدا کرد بگونه ای که در سال ۲۰۰۶ حجم این اوراق به ۷ تریلون دلار رسید که بزرگترین سهم را در بازار پولی دارا شد. سهولت فروش وامهای مسکن باعث بالا رفتن نقدینگی در دسترس بانکهای مسکن گردید و بسیاری از مردم توانستند صاحب خانه شوند.
برگزاری این کنفرانس و حضور مقامات مسول و افرادی از حوزه نشان از عزم جدی برای ایجاد این بازار دارد. امیدوارم با تشکیل این بازار راه برای انتشار اوراق قرضه و رفع شبهات شرعی آن باز شود.
پ.ن
اگر دوستانی از جزییات بیشتر این کنفرانس خبری دارند من را در جریان بگذارند.
جالب اینجاست که رکود اقتصاد امریکا که از چند ماه اخیر اغاز شده ریشه در بازار اوراق بهادار رهنی دارد. (باشد برای پست بعد اگر حس نوشتنش بود)
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
نوامبر 21, 2007 by pmashayekh
راستش مدتی است حال و حوصله نوشتن ندارم. فکر میکردم درسم تموم بشه و برم سر کار وقت بیشتری برای نوشتن پیدا خواهم کرد. ولی تا تمام وقت رفتم سر کار ( در بانک معروفی که باعث و بانی مشکلات اقتصادی شده) این بحران اقتصادی شروع شد. از یک طرف جالب بود که توی ستاد بانکی هستی که گرفتاری اقتصادی از اونجا شروع شده و از طرف دیگر با نا امنی شغلی حاصل از آن باید سر و کار داشته باشی. در مورد این بحران اقتصادی ۳ تا پست نوشتم. درسهای جالبی داره این بحران. پدیده بی نظیری اتفاق افتاده به نام خشک شدن بازار اعتبارات.
خلاصه داستان اینه که ملت (اینجا منظور از ملت بانکها و نهادهای مالی است!) به اعتبار همدیگر شک دارند یا به عبارت دیگر اطلاع کافی از اینکه اعتبار دیگران چقدر است ندارند و برای همین بهم راحت وام نمیدن و خلاصه اینجوری چرخهای اقتصاد تو گل گیر کرده تا جایی که امروز بانک مرکزی امریکا اعلام کرد که رشد اقتصادی در شش ماه آینده کاهش پیدا خواهد کرد. برای توضیح این بحران و برون رفت از آن کلی نظریات اقتصادی نیوکلاسیک (همونایی که امثال فرشاد مومنی بهش اعتقاد ندارند!!) بکار میان. .(اگر برو بچه های روزنامه های اقتصادی خواستن میشه چیزهای خوبی نوشت)
حالا ممکنه بگین که این اقتصاد آمریکا به ما چه؟ اولندش که کلی چیز میشه یاد گرفت از این بحران ( ما اقتصادی ها که آزمایشگاه نداریم برای همین این بحرانها کلی درس توشه) دوما این اقتصاد به این بزرگی که با یک مشکل در بازار اعتبارات میره پایین وای به حال اقتصادی که اصلا بازار اعتبارات نداره. خوب اقتصاد ایران رو میگم که بخاطر نبود بازار رقابتی پول بازار اعتباراتش شکل نگرفته. تا این بازار نباشه از رشد اقتصادی درونزا و کم شدن فقر خبری نیست حتی اگر رییس جمهورش با نیت ایشالا خیر برای بچه های فقیرش دوچرخه و واکمن بخره.
ارسال شده در Uncategorized | 9 Comments »
نوامبر 5, 2007 by pmashayekh
در حالیکه فیفا به استقلال سیاسی فدراسیون های دولت اهمیت میدهد و بخاطر همین امر فدراسیون فوتبال ایران در چند ماه گذشته دچار بلاتکلیفی شده است مساله ای که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد استقلال مالی فوتبال است. مهمترین منبع درآمد باشگاهها در دنیا از دریافت حق پخش تلویزیونی تامین میشود و باشگاهها از رقابت بین شبکه های مختلف تلویزیونی منتفع شده و دارای حق انتخابی میشوند که منتج به درامدی میشوند که باشگاهداری را سودمند میکند.
اما در ایران بسبب انحصاری بودن شبکه تلویزیونی باشگاهها از این درامد محروم هستند. یکی از وظایف دولت عدالت محور به رسمیت شناختن این حق است و برای از بین بردن این بیعدالتی باید مداخله نموده و تلویزیون را قانونا مجبور کند که درامد حاصل از پخش آگهی های قبل و بعد از یک بازی را به آن باشگاه اختصاص دهد. مداخله دولت در از بین بردن ناکارایی های حاصل از انحصار از موارد بالا بردن کارایی سیستم اقتصادی یک جامعه است که در ادبیات اقتصادی مورد توجه قرار گرفته است.
بی ثباتی در مدیریت باشگاهها و وابستگی اقتصادی آنها به دولت از گرفتاری های وجود این انحصار است.
قبلا هم دراینباره نوشته بودم
ارسال شده در Uncategorized | 6 Comments »