Archive for آوریل 2007

آیا کاهش نرخ بهره امکان پذیر است؟

آوریل 29, 2007

این روزها بحث داغ محافل اقتصادی کشور کاهش نرخ بهره است. ولی سوال این است که آیا نرخ بهره به کمک بخشنامه دولتی کاهش پیدا میکند؟ مانند هر سیاست کنترل قیمتی دیگر دستور بخشنامه ای نتیجه ای جز عدم تخصیص بهینه سرمایه ندارد.

واقع بینانه باید پذیرفت که بازار پولی کشور مانند هر بازار دیگری از قواعد عرضه و تقاضا برای تعیین نرخ سود تبعیت میکند. متاسفانه در ایران این بازار از رسمیت و قانون درستی برخوردار نیست. بخش بزرگی از این بازار بصورت غیررسمی وجود دارد. بعلت نقش اساسی ریسک اعتباری افراد در معاملات بازار پولی و عدم توانایی بازار غیر رسمی در مدیریت این ریسک نرخهای موجود در این بازار بسیار بالاست. ضمن اینکه کمبود اطلاعات در مورد ریسک اعتباری افراد باعث میشود که هزینه مبادلاتی در این بازار بسیار بالا رود که در نتیجه مانع از اختصاص بهینه سرمایه میشود.

در این وضعیت که بازار رسمی بطور کامل وجود ندارد بهترین راه برای کاهش نرخ بهره در اقتصاد توسعه بخش خصوصی در قالب بانکهای خصوصی است. خوشبختانه در چند سال گذشته امکان فعالیت بانکهای خصوصی بوجود آمده است. آزاد گذاشتن بانکها در تعیین نرخ بهره و آسان نمودن حضور و تشکیل بانکهای جدید یگانه راه پایین آوردن نرخ بهره واقعی در اقتصاد کشور است. سیاست فعلی دولت در کاهش دستوری نرخ تسهیلات بانکها باعث کاهش نرخ بهره واقعی اقتصاد کشور نخواهد شد.  بانک مرکزی میتواند از طریق تغییر نرخ سپرده قانونی نرخ بهره را در اقتصاد کنترل کند. موثر بودن این روش نیز به سهم فعالیت سیستم بانکی در کل بازار پول ارتباط دارد. کم بودن این سهم نیز باعث شده تا از روش از کارایی مطلوبی برخوردار نباشد. روش دیگر نیز مداخله دولت بازار اوراق قرضه است و چون اساسا این بازار در ایران وجود ندارد این ابزار کنترلی هم موجود نمیباشد.

پس نتیجه این بحث این است که اساسا دولت بدون داشتن بانکهای خصوصی آزاد ( آزاد در تعیین نرخ تسهیلات ) و بازار اوراق قرضه اصلا قدرت سیاستگزاری در بازار پولی را ندارد و عاجز از کاهش نرخ بهره است. صدور بخشنامه و دستور دادن به بانکها به کاهش نرخ بهره به چربتر شدن رانت موجود در وامهای اعطایی منجر خواهد شد. عجیب هم نخواهد بود که کسانی این که از این سفره رانتی بهره مند هستند تحت لوای شعار های فریبنده ای چون حمایت از تولیدکننده و امثالهم از سیاست کاهش صوری نرخ بهره حمایت کنند.

در پستهای بعدی سعی میکنم در مورد مقاومت بدنه سیستم بانکی (چه دولتی و چه خصوصی) و اهمیت بازار سرمایه در توسعه اقتصادی بنویسم

روابط اقتصادی ریشه نابسامانی های اجتماعی

آوریل 15, 2007

در پست قبلی قول دادم که درباره رفتار اجتماعی مردم بنویسم. خیلی راحت میتوان گفت که فرهنگ مردم این است و از فرهنگ موجود انتقاد کرد. رفتار اجتماعی مردم را میتوان به صورت یک بازی نگاه کرد که رفتار ها در چارچوب آن قواعد به تعادل میرسند. دو گونه قاعده بازی را در نظر بگیرید: یکی مثل قاعده بازی رانندگی در تهران که کسی به کسی رحم نمیکند و دیگری مثل اکثر کشورها که رانندگی استرس و جنگی ندارد. با اطمینان میتوان گفت که در بازی اول مردم دچار خسارت مادی و فشارهای روحی بیشتری میشوند ولی چرا این جامعه قاعده بازی یه سبک گروه دوم را نمیپذیرد تا در تعادل مطلوبتری قرار بگیرد؟

خوب ممکن است تقصیر را گردن پلیس انداخت که نقش داور را بازی میکند. ولی به نظر من مشکل فراتر از نقش پلیس است. پلیس ایران همواره جلوتر از فرهنگ جامعه حرکت کرده است. چقدر ایها زحمت کشیدند که به مردم یاد بدن که روی خط عابر نایستین و موفق هم شدن ولی تلاششان برای رعایت عبور مابین خطوط بی حاصل بود همینطور لزوم استفاده از کمر بند ایمنی. رفتار نسبتا تند مردم در جامعه به رانندگی ختم نمیشود. پس گرفتاری در جای دیگر است.

اینکه گفته شود که مردم ایران بطور انفرادی آدمهای فلان و بهمان هستند هم نظر بیخودی است. در بین تک تک مردم ارزشهایی وجود دارد که در کشورهای توسعه یافته وجود ندارد. مرام و معرفت کلماتی هستند که در زبان انگلیسی مترادف ندارند. شما اگر در ایران به کسی محبت کنید به احتمال بسیار بالا خود را مدیون میداند. نمک گیر شدن هم از همان کلمات مخصوص شرقی است. همین ملوانهای انگلیسی نمونش. به دلیل دستگیریشان کاری ندارم ولی رفتار مناسبی باهاشون شد. کادو گرفتند و پهلوی شخص مهم کشور هم رفتند ولی در بازگشت چیز دیگر گفتند. عجیب هم نبود. اگر به یک غربی شما شام مفصلی در منزلتان بدهید هیچ تضمینی نیست که صبح بعدش جواب سلام شما را بدهد. خلاصه کلام اینکه تک تک افراد عموما انسانهای بدتری که نیستند که هیچ حتی با اعتقاد به ارزشهایی از وضعیت بهتری برخوردارند.

توضیح رفتار اجتماعی مردم به نظر من به نوع روابط اقتصادی برمیگردد. در ایران دولت قدرت اول اقتصادی بوده است و نقشش توزیع ثروت محدود نفت است. در نظر عامه مردم ثروت تولید نمیشود بلکه ثروت ثابت است و این دولت است که آنرا توزیع میکند. در نظر مردم اگر کسی متمول شده به این دلیل بوده که از رانتی برخوردار بوده. سیاستهای توزیعی مثل کوپن و سهمیه و امثالهم هم این تفکر را تقویت کرده است. در چنین جامعه ای افراد به یکدیگر بعنوان رقیبی بر سر سفره مینگرند. برای ثروتمند شدن و موفق شدن باید به دیگران رحم نکرد تا خود به سهم بیشتری از سفره ثابت دست پیدا کند. اینگونه است که مردم در تعامل با یکدیگر تند و تنگ نظر هستند. در رانندگی بهم امان نمیدهند و در حال مبارزه اند. ولی در جامعه ای که روابط اقتصادی در مبنای بازار آزاد استوار شده و دولت نه نقش توزیعی بلکه بعنوان حافظ عدالت از حقوق جامعه دفاع میکند ثروتی بدست نمی آید مگر با تولید آن. در چنین جامعه ای مردم خود را رقیب یکدیگر نمیبینند بلکه تولید کنندگان ثروتی هستند که همگان از ثروت تولید شده بطور غیرمستقیم بهره مند میشوند. روابط اجتماعی در این جامعه آرام و بدون تنش است و افراد هزینه روحی کمتری متقبل میشوند.

تفاوت اصلی جامعه ایران با غرب در همین روابط اقتصادی است. متاسفانه در طول چند قرن اخیر فرنگ رفته ها به تفاوتهای فیزیکی مثل ساختمان و کارخانه بیشتر توجه کرده اند تا روابط اقتصادی بین مردم. تا زمانی که این روابط اقتصادی برای جامعه کم اهمیت قلمداد شود مسایل جامعه ایران و توسعه نیافتگی بطور ریشه ای حل نخواهد شد.

علی سرزعیم هم در این باره نوشته.

ترافیک تهران

آوریل 5, 2007

بعد از نزدیک شش سال دوری از ایران اسفند ماه رفتم ایران. اولین تفاوتی که هر فرنگ رفته ای بهنگام ورود به ایران متوجه میشه وضع رانندگی است. اتفاق نادری است اگر ببینید که راننده ای به ماشین دیگر که هیچی به زن رهگذر بچه به بغلی روی خط عابر اجازه عبور بدهد. در میدان تجریش بانوی مسن عصا بدستی را دیدم که از مردم خواهش میکرد که برای عبور از خیابان همراهیش کنند. احتمال تصادف و مرگ بدلیل تصادف با موتور برای رهگذران تهرانی در وسط بزرگراه یا پیاده رو یا روی خط عابر یکسان است. از ترافیک که بگذریم اگر گذارتان به بانک و کلا صفی بیافتد باید مواظب باشید که اگر لحظه ای جایتان را در صف ترک کنید یا حتی طوری بایستید که در زاویه ای با راستای صف درست شود دعوا و پرخاش نفرات پشت سری کمترین چیزی است که نصیبتان میشود.
خلاصه کلام رفتار مردم شهرنشین با یکدیگر نسبت به جوامع دیگر که خیلی وقتها آنها بی فرهنگ میخوانیم بسیار تند و با عصبانیت است. البته در ایران راحتتر میتوان با تک تک افراد ارتباط برقرار کرد. یعنی به مجرد آشنایی با یک فرد غریبه سریعا رابطه محترمانه ای برقرار میشود ولی چرا رفتار افراد در جامعه که نمود آن رانندگی است در ایران بسیار عقب مانده است؟ چرا همه در خیابان با هم در حال مسابقه و گویی نبرد هستند؟ در بلاگ بعدی سعی میکنم نظر خودم را در این باره بنویسم. شما هم نظری داشتید ممنون میشم در کامنتها مرقوم بفرمایید.