Archive for مارس 2008

انتخابات

مارس 8, 2008

توی مدرسه که بین دو نفر دعوا میشد سریع میرفتیم طرف کسی که باهاش رفیقتر بودیم. حالا این دعوای  کاتالاکسی  با دوستدار سقراط  سر انتخابات باعث شد یک چند خط هم ما بنویسیم.

اولا که من نزدیکه ۷ سالی میشه که جز سفر ۲۰ روزه پارسالم ایران نبودم و کمی تا قسمتی تو باغ نیستم وسواد سیاسی هم ندارم. ولی چند تا مشاهدات زیر برام جالبه :

توی این مدت بحث انتخابات توی ایران و آمریکا داغ بود و ذهن آدم  همانطور که سعی میکنه هرچیز دیگه که تو فرنگ میبینه را با مدل وطنیش مقایسه کنه به فکر مقایسه انتخابات ایران و آمریکا میافته. توی آمریکا دویست ساله که دو تا حزب باهم رقابت کردن و صحبتی هم از حزب جدید یا انشعاب نیست. برعکس نکته جالب در ایران اینه که بعد از حدود سه دهه از انقلاب سیر تحولات سیاسی بسیار تند و سریعه. یعنی ببینید که گروههای سیاسی چه سریع گروههای دیگر را بهر ترتیبی از صحنه حذف کرده اند و گروه برنده هم بسرعت دچار انشعاب شده. به نظر میرسه که گروهی که اصولگرا خوانده میشن دچار انشعاب شده و قشر عملگراشون قدرت را بدست بگیره. این اتفاقها هم علیرغم محدودیت های سیاسی افتاده. البته این این پدیده به حجم بزرگ دولت و شیرینی پست های دولتی بی ربط نمیتونه باشه.

چیزه دیگه ای که من نمیفهمم معنای اصلاح طلبی است. به نظر من کسی که در زمینه اقتصادی معتقد به اصلاحات نباشه اصلا اصلاح طلب نیست. شیرینی پست های دولتی باعث شده که خیلی ها به امید دستیابی به مقامی برن توی اردو گروههای مختلف و به مبانی شعارهای گروهی که توش عضو میشن اعتقادی نداشته باشن. اشکال بزرگ دوران خاتمی هم پرت بودن دوم خردادیها از مبانی اقتصاد بود. چند تا کاری هم که انجام شد (مثل شروع بانکداری خصوصی و آزادسازی نرخ ارز) مدیون خون دل خوردنهای دو سه نفری مثل مرحوم نوربخش و آقای نیلی بود. کسی که جلوی اصلاح قیمت بنزین در برنامه سوم وایستاد کسی نبود غیر از اقای بهزاد نبوی و اگر مرحوم نوربخش و دکتر نیلی نبودن طرح داهیانه کاهش دلار به پانصد تومان اجرا میشد.وزارت مخابرات همان دولت هم به جان صنعت نوپا و سالم اینترنت افتاد و به بهانه مبارزه قاچاق تلفنی کسب و کار کافی نت ها را تخته کرد. کسی هم ازشان نپرسید چگونه مخابرات با آن همه سرمایه و امکانات از پس رقابت با چند تا بچه بیست ساله برنمیاد.

خلاصه امیدوارم که آینده سیاسی مال کسی باشه که به اصلاحات اقتصاد معتقده. البته لزوم این امر هم بالا رفتن معلومات اقتصادی عامه مردمه. البته اشکال اصلی کم اطلاعی قشر تحصیلکرده از اقتصاده. خوشبختانه آدمهایی مثل علی سرزعیم و صادق الحسینی دارن با نوشته هاشون با این جهالت مبارزه میکنن. امیدوارم اقتصاد خوانده های دیگر هم به نوشتن رو بیارن و بالارفتن فهم اقتصادی جامعه که لازمه اصلاحات اقتصادیه کمک کنن.

Advertisements

مصایب حباب قیمتها

مارس 2, 2008

قیمت هر سهم یا کالایی به جریان درآمدهای حاصل از آن ربط داره. بزبان دیگر مردمی که عرضه و تقاضای برای یک سهم را تشکیل میدهند بر اساس باورهایشان از درآمد آن سهم قیمت یک سهم را مشخص میکنند. ولی بعضی وقتها همه فکر میکنند که قیمت سهم میره بالا و باعث میشوند که تقاضای آن سهم بالا بره و بالنتیجه قیمت سهم بالا بره. بالا رفتن همان و تقویت این باور که سهام بالا میره همان. در این موقع است که قیمت یک سهم یا یک دارایی میشه حباب. یعنی خیلی بیشتر از درامد مورد انتظارش ارزش پیدا میکنه و روزی که پایه های آن باور سست بشه قیمت سریع سقوط میکنه و بقول معروف حباب میترکه. در ده سال گذشته بزرگترین بلیه اقتصاد جهانی مربوط به تشکیل حباب بوده. اما اشکال حباب چیه؟ خوب قیمت یک سهم یا یک کالا یک سیگنال به سیستم اقتصادی میده و اگر این سیگنال غیرواقعی و ناپایدار باشه گرفتاری درست میکنه.

اولین حباب در ده سال گذشته در سهام شرکتهای اینترنتی شروع شد. از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ سهام هر شرکتی که به بازار می امد و پسوند دات کام داشت با هجوم مردم روبرو میشد و قیمتش میرفت به آسمون. همه به این امید بودند که هر چه زودتر توی این اسانسور قیمتی سوار شوند و پولدار شوند. خلاصه این بازار بالا میرفت که سال ۲۰۰۰ این حباب ترکید. برای نمونه شاخص شرکتهای های تک آلمان از ده هزار به پانصد سقوط کرد! یعنی شد یک بیستم! حالا اشکال این حباب چی بود؟ بالا رفتن قیمت شرکتهای های تک باعث شد که سرمایه زیادی از بخشهای دیگر وارد این بخش شود که اگر قیمتها حبابی نبود این اتقاق نمی افتاد و اثر دیگر بطور مصنوعی دارایی سهامداران چند برابر شده بود و رفتار مصرفی آنها تحت تاثیر قرار گرفته بود. رشد مصرف شده بود موتور محرک اقتصاد که با ترکیدن حباب این موتور از کار افتاد و اقتصاد رفت تو رکود.

ازسال ۲۰۰۱ برای راه انداختن اقتصاد آقای گرینسپن (رییس بانک مرکزی آمریکا) شروع کرد به اجرای سیاست کاهش نرخ بهره. با سقوط بازار سهام و کاهش نرخ بهره بازار مستغلات در آمریکا جان تازه ای گرفت و هجوم مردم به بازار مسکن آغاز شد و حباب مسکن شکل گرفت. بانکهای مسکن در آمریکا حتی تا صددرصد قیمت خانه وام میدادند و مردم هم میخریدند چون قیمتها بالا میرفت و بعد مدتی براحتی صاحب دارایی میشدند. اما این بازار یک وجه دیگر هم داشت و آن این بود که بانکهای مسکن وامهای اعطایی به مردم را در بازار خاصی به سرمایه گذاران میفروختند که پشتوانه آن وامها هم خانه هایی بود که ارزششان داشت بیشتر میشد و سرمایه گذارانی که وامها را از بانک خریده بودند از ریسک عدم پرداخت وامها واهمه ای نداشتند. خریداران این وامها هم بانکهای دیگر، صندوقهای بازنشستگی،… بودند که به خیال خودشان به دارایی های کم ریسکشان افزوده بودند. ولی این خواب خوش هم دیری نپایید چراکه این حباب مسکن هم ترکید (همچنان در حال ترکیدن است) و مردمی که خانه خریده بودند و ارزش خانه شان کمتر از کل وام مسکن شده بود از بازپرداخت وام شانه خالی کردند و بالا رفتن این عدم پرداختها باعث شد موسساتی که این وامها را بعنوان دارای کم ریسک خریده بودند با کاهش ارزش این وامها روبرو شوند. ارزش کل وامهای اعطایی بیشتر از ۱۲ تریلون دلار میشد و کاهش ارزش آنها که بصورت دارایی نزد موسسات مالی بود بالغ بر چهارصد میلیارد دلار میباشد. این کاهش ارزش دارایی بانکها باعث شد اعتبار موسسات بانکی کم شده و در نتیجه بازار اعتبارات دچار مشکل شود. بانکهای مسکن هم شرایط وام دادن را سخت تر کردند. سخت شدن گرفتن وام هم مثل شوک منفی به اقتصاد عمل کرد و اقتصاد آمریکا را در سراشیبی رکود قرار داده است.برای مقابله با رکود بانک مرکزی آمریکا در چند ماه گذشته سیاست کاهش نرخ بهره را در پی گرفته است. کاهش نرخ بهره هم باعث شده انگیزه برای داشتن دارایی به دلار کم شود و بالطبع ارزش دلار آمریکا کم شود.

اما بعد از ترکیدن حباب بازار مسکن آیا حباب دیگری در حال شکل گیری است؟ به نظرمیرسد که حبابی در طلا،نفت،آهن،گندم و کلا در بازار مواد اولیه شکل گرفته است. بسیاری از موسسات مالی به این بازار هجوم آورده اند و شاهد آن هم بالا رفتن عجیب تقاضا برای محققان و بازاریابان این کالاها در بازار نیویورک است. قیمت گندم ، نفت ، آهن ۵ برابر شده است. این افزایش قیمت که به احتمال زیاد حباب است (به نظر نمیرسد افزایش تقاضا از سوی کشورهای روبه رشدی مثل چین توضیح دهنده همه این جهش قیمتی باشد) باعث جذب سرمایه های زیادی به بخش تولید و استخراج آنها شده است. استخراج نفت آلاسکا و کانادا که بشکه ای ۲۴ دلار هزینه دارد اقتصادی شده و باعث هجوم نیروی کار به این مناطق شده است. از طرف دیگر این حباب ، فشار تورمی به کشورهای وارد کننده مواد خام وارد میکند. ترکیدن این حباب هم میتواند به از بین رفتن سرمایه گذاری در این بخشها منجر شود. ایران هم از قبل افزایش فیمت نفت به درآمد افسانه ای دست یافته است که متاسفانه هزینه کردن این درآمد باعث میشود که ساختار اقتصاد به جای تولید به واردات کالا تغییر ماهیت بدهد و در صورت ترکیدن حباب نفتی بازگشت به حالت قبل بسیار سخت میشود و از درآمد افسانه ای که ناخواسته باعث اعوجاج ساختار اقتصاد شده جز افسوس چیز دیگری باقی نمیگذارد.