Archive for نوامبر 2008

فهم ریشه تورم درست شد کج فهمی از کارایی اوراق مشارکت ادامه دارد

نوامبر 27, 2008

هفته پیش تو خبرها خوندم که مسؤلان به ارتباط تورم و حجم نقدینگی اذعان کرده اند. یادمه سال ۱۳۷۵ دکتر طبیبیان و دکتر سوری تحقیقی انجام داده بودند که این ارتباط را در مورد ایران نشان میداد. توی یکی از سخنرانی های دکتر طبیبیان یک سری از اقتصادخوانده ها به دکتر اعتراض میکردند که خیر حجم نقدینگی مهم نیست و نرخ ارز و … مهم است. حالا خوبه بعد از این همه سال این مساله داره تو ایران جا میوفته. روزبه هم پست خوبی در اینباره نوشته بود.

حالا این داستان رو گفتم چون اینجا مشاور وزیر نیرو اعلام کرده که یک تریلون تومان اوراق مشارکت (حدود یک میلیارد دلار) قرار چاپ بشه و این دفعه قرار نیست دولت اینها را تضمین کند. چیزی که مشخص نیست این است که اگر این اصل این اوراق هر زمانی قابل دریافت است دیگر تضمین مجری طرح چه تفاوتی با ضمانت دولت میکند (حتی اگر فرض کنیم مجریان طرح خود دولت نیستند).یعنی منظورشان اینه که دارنده اوراق یه روز میره بانک اصل پولش رو بگیره میگن طرح ورشکست شد و پولی نداریم به شما بدیم. خوب اگر اینطور باشه سود این اوراق باید بالاتر از حدود فعلی باشد که ریسک اعتباری ندارد. در ادامه مشاور وزیر گفته:

در اين اواخر مسوولان نيز قبول كرده‌اند كه تورم با نقدينگي موجود در اقتصاد ارتباطي معنادار دارد و انتشار اوراق مشاركت به جمع‌آوري و كاهش نقدينگي موجود كمك قابل توجهي خواهد كرد.

البته در ادامه خبر مدیرکل دیگری اعلام کرده که با این کار تورم کاهش نمیابد.ولی برداشت اشتباه دیگه از اوراق مشارکت اینه که حجم نقدینگی را کاهش میده و تورم کم میشه. به نظر من نه تنها این اتفاق نمیوفته بلکه حجم نقدینگی زیاد میشه. چون اوراق چاپ میشن و پول میاد تو دست وزارتخانه مورد نظر. بعد مردم میرن اوراق را به بانک پس میدن و بانک هم چون تضمین کرده نمیتونه بره پول رو از وزارتخانه بگیره مجبوره پول چاپ کنه بده به دارنده اوراق. تازه به فرض هم این اتفاق نیوفته (یعنی مردم نرن اصل پولشون رو طلب کنن) حجم نقدینگی تغییری نکرده و فقط ممکنه در کوتاه مدت مردم بجای اسکناس اوراق را نگاه دارند و دولت هم نقدینگی را موقتا یه جا بلوکه کنه که این هم معناش اینه که سرعت گردش پول برای مدت کوتاهی کم شده. متاسفانه هنوز توی ایران فکر میکنن این کار از حجم نقدینگی کم میکنه و باعث کاهش تورم میشه.

ممکنه من در اینباره برای صدمین بار نوشته باشم ولی موضوع پراهمیتیه. ببینید پای یک میلیارد دلار فقط برای وزارت نیرو وسطه. مساله هم راه حل ساده ای داره. بازار ثانویه اوراق قرضه را راه بندازید و اصل اوراق را تا زمان سررسید تضمین نکنید. بهمین سادگی! هم میشه با دخالت در بازار ثانویه حجم نقدینگی را کنترل کرد و هم پروژه ها پولی برای کارشون جمع کنند.

Advertisements

پراکنده

نوامبر 26, 2008

۱) دیروز بزرگترین بانک آمریکا در حال ورشکستگی بود که فدرال رزرو و خزانه داری آمریکا بدادش رسیدن. دو تا از مدیران این بانک با سهل انگاری و کمی خوش خیالی همواره از وضعیت خوب دارایی های بانک میگفتن که گندش درآمد. آن دو نفر اخراج شدند و بانک هم ظرف یک ماه سهامش از ۳۰ دلار به سه دلار رسید. مدیران مزبور هم این قدر پول و پاداش گرفتند که با خیال راحت یک گوشه ای مشغول استراحت هستند. یکی از گرفتاریهای سیستم پاداش در آمریکا بعضا کوتاه مدت بودن زمان ارزیابی مدیران است. برای مثال اگر بانکی یک سال سود خوبی نشان دهد و سال دیگر ورشکست شود مدیران آن بانک از بابت سود همان یک سال پول خوبی به جیب میزنند و برای همین ممکن است تصمیم گیریهایشان برای کوتاه مدت باشد و بعدش هم که بانک ورشکست شد اینها پول خوبی ساخته اند و رفته اند.

۲) همانطور که حجت هم نوشته بود تورم منفی در آمریکا ظاهر شده است. بزرگترین بدبختی این بحران از بین رفتن بازارهای ثانویه وام بوده است. یک بازار اگر درست کارنکند مطمينا گرفتاری درست میکند. دیروز هم فدرال رزرو و خزانه داری اعلام کردند که میخواهند این بازار ثانویه را راه بندازند با صرف صدها میلیارد دلار. خلاصه از عواقب خشک شدن این بازار میتونه کاهش سرعت گردش پول باشه که باعث کاهش تورم میشه (رابطه مقداری پول). تورم منفی هم شاید یکی از عواملش همین خشک شدن بازار های باشه.

۳) شناخت این بحران در گرو شناخت دلایل خشک شدن بازار ثانویه وام است. چند روز پیش جایی سخنرانی کنت سینگلتون بودم که در اینباره صحبت میکرد. میگفت آکادمیک در زمینه شناخت عدم نقد شوندگی بازار ها باندازه کافی کار نکرده. خلاصه اگر دنبال موضوع داغ تحقیق میگردین بزنین تو کار این مبحث.

۴) بحران پیش آمده در صنعت خودروسازی آمریکا اثر مخرب اتحادیه های کارگری را نشان میدهد. کسانی که در ظاهر به فکر کارگرند ولی در درازمدت باعث بیکاری کارگران میشوند. نمونش قانون کار ایران که سالهاست در ظاهر حمایت از کارگر باعث افزایش بیکاری شده است. خوبه وزیر کار در ایران که چند وقت پیش به مظاهری گفته بود که از سیاستهای انبساطی آمریکا یاد بگیرد از این داستان هم چیزی فرابگیرد.آقای جهرمی وزیر کار هنوز نمیدونه سیستم بانکی کمی فشله و کارش رو درست انجام نمیده و نباید با چاپ پول کار بازار پول را انجام داد.

۵) از بس در مورد این اوراق مشارکت نوشتم که دیگه اسمش میاد حالم بد میشه. هنوز هم دنبال این هستند که سودش را مقداری قرار دهند که همش فروش بره. حالا گفتن ۱۸ درصد. هنوز اعتقاد ندارن اوراق قرضه با مشارکت فرق داره.تعیین این نرخها آدم رو یاد دارت بازی میندازه.  حالا اوراق مشارکت رهنی هم داره درست میشه که اگر در بازار نفروشنش و مثل اوراق مشارکت عمل کنند دوباره با گرفتاری مواجه میشن. کسی باید یک کلاسFixed Income 101 اونجا بذاره. این حامد هم ماهی یکبار هی میره اونجا کلاس Real Optionمیذاره.

بحران در شرکتهای خودروسازی آمریکا

نوامبر 21, 2008

چندروزی است کنگره آمریکا مشغول بررسی کمک به سه شرکت خودروسازی آمریکا یعنی جنرال موتورز،فورد و کرایسلر است. روسای این سه شرکت با جتهای شخصیشان به واشنگتن پرواز کردند و از دولت درخواست کمک کردند و بهانه کمبود نقدینگی را در کنگره مطرح کردند و هشدار دادند که در صورت عدم دریافت کمک مالی راهی جز اعلام ورشکستگی نخواهند داشت. برای بررسی وضعیت این کارخانجات بهتر است کمی به عقب برگردیم:

این سه شرکت آمریکایی بخش بزرگی از بازار اتوموبیل در آمریکا را تا دهه هفتاد در اختیار داشتند ولی مردم آمریکا در دو شوک نفتی دهه هفتاد به ماشین های کم مصرف ژاپنی روی آوردند و زنگ خطر برای این سه شرکت به صدا درآمد. با توجه به نفوذ گسترده این سه شرکت در دولت آمریکا و لابی گری گسترده در اواخر دهه هفتاد ,دولت آمریکا  با هدف حمایت از صنعت داخلی خوردوسازی تصمیم گرفت واردات ماشین های ژاپنی را محدود کند. از آنجاییکه که قرارداد تجارت جهانی مانع از افزایش سود گمرکی میشد دولت آمریکا تصمیم گرفت بر واردات ماشینهای ژاپنی سقف ۱.۶ ملیون خودرو را اعمال کند. این سیاست در ظاهر به نفع مردم آمریکا تلقی میشد ولی دیری نپایید که ژاپنی ها دست به تولید ماشین های گرانقیمتی مثل لکسوس و اینفینیتی زدند و مانع از کاهش ارزش ارزی صادرات خودرو به آمریکا شدند. البته به این کار هم قانع نشدند و شروع به سرمایه گذاری در آمریکا برای تولید خوردوهای خود نمودند.برای ایجاد کارخانه های خود نیزبیشتر ایالتهای جنوبی را انتخاب کردند که برخلاف ایالتهای شمالی (خودروسازان آمریکا بیشتر در آنجا هستند) اتحادیه های کارگری فاقد آزادی عمل هستند. برای همین توانستند از هزینه های بیشتری که اتحادیه های کارگری بر کارخانجات تحمیل میکردند رهایی یابند و به تولید خودرو ژاپنی در داخل خاک آمریکا بپردازند. این روند باعث شد که در سال ۱۹۸۸ واردات خودروهای ژاپنی حتی به سقف تعیین شده نرسد و روند کاهش سهم شرکتهای آمریکایی ادامه پیدا کند و عملا در سال ۱۹۹۴ با تصویب دور اروگوئه قانون سهیه بندی واردات خودرو ملغی اعلام گردید و شکست آن که به بهانه حمایت از صنایع داخلی وضع شده بود محرز گردید.

روند نزولی شرکتهای آمریکایی همچنان ادامه پیدا کرد و سهم سه شرکت آمریکایی از بازار آمریکا از ۶۶ درصد در سال ۱۹۹۴ به ۴۲ درصد در سال ۲۰۰۴ رسید. سه شرکت مزبور در طول چند دهه اخیر با اتحادیه های کارگری فعال در ایالت های شمالی همواره در حال چانه زنی بودند و اتحادیه ها هم به کمک راه انداختن اعتصابهای متعدد امتیازهای کم نظیری از این سه شرکت گرفتند. برای مثال این سه شرکت موظف شدند تا هزینه های بیمه پزشکی تمام کارمندان و خانواده شان را تا پایان عمر برعهده بگیرند و همینطور شرکت های مزبور ملزم به پرداخت بیش از صدهزار دلار به هر کارگر اخراجی شدند و این مساله از توانایی این کارخانجات برای تعطیلی واحدهای ضررده کاست. هم اکنون هر خودرو تولیدی این کارحانجات ۱۵۰۰ دلار هزینه بیمه کارگران را بهمراه خود دارد که این رقم برای خودروهای تولیدی تویوتا در ایالتهای جنوبی بسیار کمتر میباشد. در کل متوسط حقوق و مزایای هر کارگر این کارخانجات ساعتی ۷۲ دلار است درحالیکه این رقم برای کارگران شاغل در کارخانه تویوتا در آمریکا ۴۲ دلار میباشد.

شرکت جنرال موتورز که از سال ۲۰۰۰ روی خودروهای متوسط خود سودی نمیکرد  به تولید انبوه خودروهای پرمصرف اس یو وی روی آورد که سودی حدود ۱۵ هزار دلار روی هر خودرو بهمراه داشت. هرچند این استراتژی در ابتدا سودی خوبی برای شرکت بهمراه آورد ولی با افزایش قیمت نفت ,مصرف کنندگان از خرید این خودروهای پرمصرف روی گردان شدند و ضرر هنگفتی در نهایت گریبانگیر جنرال موتورز گردید. شرکتهای خوروسازی, بخش مالی فعالی هم در داخل مجموعه شان دارند که عمدتا وظیفه ارایه وامهای خرید خودرو را بعهده دارند. با گسترش بحران مالی این واحدها هم متضرر شدند و همانند سابق اعتبار برای خرید خودرو در اختیار مصرف کنندگان قرار نمیدهند. این مساله علاوه بر افزایش زیان از میزان فروش خودرو نیز کاست و به مشکلات مالی تولید کنندگان خودرو دامن زد.

با تصویب طرح نجات ۷۰۰ میلیارد دلاری و برنده شدن اوباما و پیروزی حزب دموکرات در انتخابات سنا و کنگره این واحدها و اتحادیه های کارگری که عموما از پشتیبانان حزب دموکرات هستند (اتحادیه های کارگری ۸۰ ملیون دلار به اردوی انتخاباتی اوباما کمک کرده بودند)به دریافت کمک ۲۵ میلیاردی از دولت امیدوار شدند. ولی نمایندگان سنای آمریکا علی الخصوص نمایندگان حزب جمهوریخواه از ایالتهای جنوبی (که کارخانجات خودروهای ژاپنی درآن ایالتها تاسیس شده اند) به مخالفت با این طرح برخواستند و آنرا مخالف اصول بازار آزاد دانستند و تصمیم های اشتباه مدیران این واحدها را مسبب این بحران دانستند. گفته میشود در صورت ورشکستگی این سه کارخانه سه ملیون نفر در آمریکا بصورت مستقیم یا غیر مستقیم از کار بیکار خواهند شد.  در چندماه آینده با انتقال قدرت در کاخ سفید و برقراری اکثریت مطلق در کنگره و سنا مشخص خواهد شد که آیا دولت به کمک این کارخانجات کم بازده خواهد پرداخت یا خیر. کمکی که آینده نشان خواهد داد همانند وضع سهمیه بر واردات خودرو در سال ۱۹۸۱ سودی برای اقتصاد آمریکا دربر نخواهد داشت.

پ.ن
لطفا روزنامه دیگری غیر از دنیای اقتصاد این مطلب را چاپ نکند!

اوضاع خیطه

نوامبر 20, 2008

امروز شاخص بازار سهام به کمترین مقدار خود در این ۶-۵ سال رسید. فعلا همه نگاهها به سه شرکت خودرو سازی آمریکاست که کی ورشکست میشن. فعلا روسای این سه شرکت در کنگره بست نشستن تا یه پولی از دولت بکنن. جالب اینجاست که مدیران این سه شرکت با جت شخصی به واشنگتن سفر کرده بودند و همین مساله کلی سرو صدا بپا کرد که چطور از پول مالیات دهندگان به این روسا که جت شخصی دارند باید کمک کرد.

داستان این خودروسازان را هم در پستی مینویسم تا این مهدی نصرتی آبرو ما رو نبرده.

چه خبر

نوامبر 17, 2008

چند هفته ای است که پستی ننوشتم. راستش این وبلاگ نویسی کار وقت گیری است و ذهن آدم را مشغول میکنه و آدم را از کارش میندازه. در این مدت وقایع زیر جالب بود:

۱) انتخابات آمریکا به ریاست جمهوری اوبامای سیاهپوست منجر شد. بحران اقتصادی هم به کمک اوباما آمد ولی گذشته از دلایل پیروزی اوباما رسیدن یک سیاهپوست به کاخ سفید جالب توجه بود. هرچند که ممکن است سیاست های خارجی آمریکا تغییر چندانی نکند ولی انتخاب یک سیاهپوست (برای مهمترین پست کشور )که پدری غیر آمریکایی دارد نشان از این دارد که اکثریت مردم آمریکا بی توجه به نژاد و رنگ هستند و مانور تبلیغاتی محافظه کاران روی نام حسین و نژاد اوباما هم بی تاثیر بود. اتفاقی که در کشورهای دیگر نمی افتد.

۲)‌ دکتر کردان هم سوژه ای شده بود و بقول حامد حال آدم از این داستان گرفته میشد. حالا کار به شخصیت این آدم ندارم ولی جایی که معیار ارزشیابی نه کارایی بلکه مدرک است به ایجاد بازار خرید و فروش مدرک منتهی میشود. صادق چند وقت پیش میگفت بازار نوشتن تزهای فوق لیسانس و دکترا در ایران داغ است. راستش را بخواهید زمانی که سال دوم تحصیل در موسسه نیاوران بودم به کمک یکی از بچه هایی که در آمریکاست یک تز دکترا نوشتم برای کسی و طرف هم نمره بیست از دکتر ج.پ گرفت و بعدش شد استاد اقتصاد. در دوران بی پولی دانشجویی رویهم ۱۵۰ هزار تومان گیر من و آن رفیق آمد! شاید داستانش رو نوشتم چون خودم از این کار احساس گناه میکنم.

۳) در واشنگتن روسای بیست کشور دنیا دور هم جمع شدند تا فکری به حال بحران اقتصادی کنند. از توافقات جلسات مزبور لزوم برقراری مقررات بر بازار مشتقات بود و همینطور توافق بر یک سیستم حسابداری استاندارد. شاید فکر کنید که سیستم حسابداری چه اهمیتی دارد که سران کشورها مینشینند دور هم درباره آن تصمیم میگیرند. برای شناخت بحران باید نقش سیستم حسابداری را شناخت که خودش یک پست لازم دارد.

۴) خودرو سازان آمریکا هم در بحران عمیقی هستند. این داستان هم پستی لازم دارد. شاید نوشتم.

۵) روزبه در مورد مقاله چهار استاد که در فدرال رزرو هم مشغول کار هستند نوشته بود. در مورد مقاله آنها با چند تا از همکاران صحبت میکردم و بهشون گفتم که این چهار استاد میگند که این های افسانه است. یکیشون  بشوخی گفت پویان تو هم مثل رییس جمهورتان شدی که میگه هولوکاست افسانه است؟ گفتم حرف من نیست بابا. خلاصه جواب آن مقاله را چند تا از پژوهشگران فدرال رزرو بوستون اینجا دادند. اگه وقت شد پستی بزبان ساده در مورد این دو مقاله مینویسم.