Archive for فوریه 2009

اوباما

فوریه 26, 2009

سخنرانی دیروز اوباما بیشتر احساسی بود و اطلاع کمی در مورد نحوه اجرای سیاستهاش در اختیار عموم گذاشت. کلا از آرزوهاش گفت که میخواد بدهی را نصف کنه و … . برای همین همین بازار سهام امروز رو به پایین بود برعکس دیروز که با سخنرانی برنانکه سیاستهای فدرال رزرو برای بازار کمی روشنتر شد. مثلا اوباما میگه آمریکا  تکنولوژی استفاده از باد را اختراع کرده ولی اروپایی ها از آن استفاده میکنند و آمریکا بجای نفت باید بره سراغ این انرژیها. علت اینکه اروپایی های بیشتربه فکر استفاده از انرژیهای چایگزین هستند این است که مالیات زیادی از بنزین میگیرند و قیمت بنزین تقریبا دو برابر آمریکاست و برای همین برای آنها اقتصادی است بدنبال انرژیهای جایگزین باشند. اوباما فکر میکنه با بخشنامه یا هزینه دولت میتونه مردم را وادار کنه که از بنزین کمتر استفاده کنند.

امروز برنانکه سخنرانی داشت برای کنگره و به نحوه ثبت دارایی های بانکها که از مباحث این بحرانه اشاره کرده بود و مشکل این بحران را هم در نحوه قیمت گذاری دارایی های با قابلیت نقدشوندگی پایین دانسته بود. قبلا در مورد این مساله نوشته بودم.

غافلگیری اقتصاددانان

فوریه 25, 2009

دیروز بازار سهام به مینیمم خود در طی دوازده سال گذشته رسید. بدون در نظر گرفتن تورم کسی که دوازده سال پیش شاخص سهام را خریده بود تا به امروز چیزی گیرش نیومده بود. با احتساب تورم ضرر هم کرده بود. تحلیلگران علت این سقوط را ابهام در سیاستهای دولت میدانستند. در پست قیلی توضیح داده بودم که ابهام در مورد سیاست های دولت باعث بوجود آمدن ریسک جدیدی در بازار شده. بازار گمانه زنی در مورد سیاستهای های دولت داغه. امروز برنانکه سخنرانی کرد و کمی بازار اطمینان پیدا کرد و قراره نیم ساعت دیگه اوباما در مورد مسائل اقتصادی برای کنگره سخنرانی کنه. علت این ابهام و گیجی دولت هم به روشن نبودن سیاستهای آن برمیگرده.

البته انصافا باید گفت که اقتصاددانان هم در این بحران غافلگیر شدند و نظرات متفاوت دادند. تا سه سال پیش همه از سیاستهای گرینسپن تمجید میکردند. برای مثال به سخنرانی لوکاس در کنفرانس اقتصاددانان سال 2003 نگاه کنید. لوکاس میگه اقتصاد کلان به هدفش که جلوگیری از رکودهای شدید بوده رسیده و سیاستهای پولی باعث این موفقیت بوده اند و اقتصاد کلان کمک کرده تا بتونیم نوسانات حول روند رشد را کنترل کنیم ودر ادامه از سیاستهای گرینسپن تمجید میکنه. اما همانطور که قبلا اشاره کردم عموم اقتصاددانان غافل از این بحران بودند و اگر به مقالات منتشره تا سال 2007 حتی اوایل 2008 نگاه کنید کمترین اثری از پیش بینی و حتی ارزیابی از بحرانی که از اواخر سال 2006 شروع شده بودمشاهده میکنید. دو نفر اقتصاددان یکی نوریل روبینی (ایرانی تبار) و نسیم طالب (لبنانی تبار) کسانی بودند که نسبت به این بحران هشدار داند و حتی سخنرانی سال 2006 روبینی در صندوق بین المللی پول با بی توجهی حضار روبروشده بود و گویا یک نفر فقط یک سوال پیش پا افتاده در مورد مدل مقاله مطرح کرده بود.

سخنرانی امروز برنانکه هم بر اصلاح سیستم بانکی تاکید داشت و لزوم خلاص شدن بانکها از دارایی های مبهم از نظر قیمتی. کاری که که از اول بحران بر آن تاکید داشت و طرح اولیه پاولسن هم که برنانکی موافق آن بود بر رها کردن بانکها از دارایی های غیرقابل نقد تاکید داشت. در مورد سیاستهای پولی هم وقتی هم که نرخ بهره کوتاه مدت را به صفر رساندند و بقول معروف مهمات بانک مرکزی تمام شده بود توصیه شدند که به خرید اوراق قرضه دراز مدت و دارایی های دیگر مثل وامهای مسکن و اوراق تجاری (Commercial paper) بپبردازند(خود لوکاس ژانویه امسال به همین مساله اشاره کرد). حتی  یک استاد دانشگاه UCLA توصیه کرده که بانک مرکزی وارد بازار سهام بشه و سهام شرکتها را بخره! حالا سوال اینه اگر سیاست پولی منحصر به کنترل نرخ Fed Fund Rateنیست ایا فدرال رزرو باید منتظر میموند سیاست همیشگی پولی که تعیین نرخ Fed Fund Rate است را تا انتها انجام میداد بعد سراغ خرید دارایی های دیگه میرفت یا از همان اول ترکیبی از این سیاستها را انجام میداد؟

فعلا بریم ببینیم اوباما چی میگه.

حباب پشت حباب

فوریه 22, 2009

پارسال همین روزها در مورد حباب بودن قیمت مواد خام نوشته بودم و اشاره کرده بودم که با ترکیدن حباب مواد خام مناطق نفت خیز چه گرفتاری هایی خواهند داشت. منطقه آلبرتا کانادا که استان نفت خیز کاناداست در گیر و دار رکود عمیقی است. با سقوط قیمت نفت بسیاری از پروژه های آن نواحی متوقف شده است. حباب قیمتی باعث میشود که سیگنال اشتباهی به سیستم اقتصادی داده بشه. باید به حباب قیمتی توجه کرد و متوجه بود که این قیمت گذراست و نباید تصمیم های اقتصادی دراز مدت را بر اساس حباب قیمتها گرفت. همین اشتباه را آحاد اقتصادی در آمریکا به هنگام حباب قیمت مسکن مرتکب شدند. گرفتاری بزرگ هم اینه که حباب مسکن هم به این زودی ها ترکیدنش تموم نمیشه. در ایران هم دولت با غفلت از حبابی بودن قیمت نفت اشتباه بزرگی مرتکب شد و اولا خودش را از ذخیره کردن درآمد افسانه ای این حباب محروم کرد و دوما با صرف دلارهای نفتی بیماری هلندی را تشدید کرد.

اوضاع اقتصادی جهان هم بدحوری خیطه. ژاپن داره سقوط بدی میکنه. صحبت از کاهش ده درصدی تولید ناخالص داخلیشه. این هفته یک سری آمار اقتصادی در آمریکا منتشر میشه. به نظر میاد اخبار بدی برای اقتصاد باشه. یک مقاله میخوندم در مورد دوبی. وضع آنجا هم خیلی خیطه. دوبی وارد بحران بدی داره میشه. قیمت دارایی های ملکی چهل درصد سقوط کرده و خیلی از پروژه ها متوقف شده و حاکم دوبی رفته زیر قرض. گویا حاکم دوبی و پسرش هم با هم گلاویز هم شده اند. رفتند سراغ حاکم ابوظبی برای دریافت پول که چیزی بهشون نداده. بعید نیست این شیخ های امارات دچار بحران سیاسی هم بشوند. چین هم داره رشد اقتصادیش کم میشه و باعث افزایش بیکاری میشه. این میتونه به تنشهای اجتماعی و سیاسی در چین منجر بشه.

اما حباب فعلی کجاست؟ بعد از حباب سهامهای های تک و مسکن و مواد اولیه باید دنبال حباب دیگه بود. حباب فعلی در اوراق قرضه آمریکاست. بهترین حباب ممکن! جایی که باید این پولها باشه تا باعث بشه نرخ بهره بیاد پایین. ولی با بالا رفتن ریسک اعتباری این کاهش اثر خودش را کمتر نشون میده.  ولی به هرحال بهترین جا برای پولهای سرگردانه.

ریسک جدیدی بنام دخالت دولت و داستان Bank of America

فوریه 17, 2009

اگر یادتون باشه با عمیق شدن بحران مالی در ماه سپتامبر طرح هفتصد میلیارد دلاری پاولسن بعد از کش و قوسهایی به تصویب رسید و در ابتدا قرار بود دارایی هایی که بازارشان از بین رفته بود را از طریق مناقصه خریداری کنند. این کار میتونست به شفافیت دارایی های بانکها منجر بشه و بانکها هم از شر این دارایی ها راحت بشن. ولی چند هفته بعد نظرشون عوض شد و قرار شد به تقلید از سوید (در دهه نود) از طریق خریداری سهام های برتر ( سهامی که حق رای نداره ولی برای چند سال سود ثابت میگیره) نقدینگی به بانکها تزریق کنند تا بانکها این قدرت را داشته باشن که به مردم وام بدن. حالا اینکه به چه بانکی کمک کنند و به چه مقدار خودش داستانیه که قبلا اشاره کردم که بعضی نماینده ها از طریق ارتباطاتشون سعی کردند به بانکهای ایالتشون کمک برسونن. ولی این مساله به نظر من ریسک جدیدی به سیستم اضافه کرد بنام ریسک دخالت دولت. اینکه معلوم نبود به کی به چه مقدار کمک کنند این قدرت را به نمایندگان دولت داد که به بخش خصوصی فشار وارد کنند. برای نمونه داستان گرفتاری Bank of America را تعریف میکنم:

این Bank of America رییسی داره بنام آقای کنت لویس که اشتها زیادی برای بلعیدن نهادهای مالی دیگه داره و هدفش هم اینه که بانکش را به بزرگتری بانک آمریکا تبدیل کنه که تقریبا هم این کار را کرده. دو سه سال پیش رفت بزرگترین کمپانی کردیت کارت را خرید و پارسال هم بزرگترین بانک مسکن که رو به ورشکستگی بود را به مبلغ شش میلیارد دلار خرید. که این مورد آخری هم اگر یه کم هول نمیشد میتونست مفت بخره. خلاصه این آقا وقتی دید بحران مالی لمان برادرز را ورشکست کرده و مریل لینچ را هم داره ورشکست میکنه سریع دست بکار شد و پبشنهاد پنجاه میلیارد دلاری را به مریل لینچ ارایه کرد. بانک مرکزی آمریکا هم خوشحال بود که یه بانک سالم و پولدار هست که داره این بانکهای ورشکسته را چمع میکنه و اگر این کار را نمی کرد رسیدگی به حسایهای بانکهای ورشکسته به گردن فدرال رزرو می افتاد و علاوه بر آن اطمینان به سیستم بانکی هم کمتر میشد. خلاصه دو ماه بعد(هفده دسامبر) این آقای کنت لوییس دید این مریل لینچ در طول دوماه سیزده میلیارد دلار ضرر داده و اوضاعش خیطه. خلاصه سوار هواپیما شد و رفت واشنگتن و به اقای پالسن و برنانکه گفت شرمنده ما میخوایم دبه کنیم و بی خیال مریل لینچ بشیم ( طبق قرارداد روز اول ژانویه روز رسمی خرید مریل لینچ بود). این آقای برنانکه و پاولسن شاکی شدند و گفتن که دبه نداریم و مریل لینچ را ور میداری و جای چونه هم نداره. بعدش اومدن قدرتشون را به رخ کنت لوییس بیچاره کشیدن. بهش گفتن دبه کنی اگر پس فردا پول لازم داشته باشی روی ما حساب نکن (منظور همان پول هفتصد میلیارد دلار). بعد بهش هم اشاره کردن که موقعیتت ممکنه ضعیف هم بشه ( رییس بانک مرکزی تحت شرایطی قدرت این را داره که رییس بانکها را عوض کنه). خلاصه این اقای کنت لوییس نا امیدو ناموفق به مقرش در کارولینای جنوبی بازگشت. حالا این همه داستان نبود. رییس مریل لینچ هم که دید شرکتش را به Bank of America انداخته و دولت هم نذاشته که Bank of America از زیر معامله در بره اول اومد بالای یک میلیارد دلار به برو بچه ها و رفیقاش در مریل لینچ پاداش داد و بعد یک طراح مشهور در لوس آنجلس را صدا کرد که بیاد دفتر کارش در نیویورک را تغییر دکوراسیون بده به مبلغ یک میلیون و دویست هزار دلار. جالب هم این بود که برای سطل اشغال اتاقش هزار و چهار صد دلار هزینه کرده بود. نکته جالتر هم اینه که همین طراح اتاق اوباما در کاخ سفید را با صد هزار دلار دکوراسیون کرده  بود. خلاصه روز دوم ژانویه آقای کنت لوییس پا شد اومد نیویورک و با رییس مریل لینچ که حالا کارمندش شده بود یه دعوا کرد و انداختش بیرون. ولی چه فایده که Bank of America با تحمیل شدن ضرر پانزده میلیارد دلاری مریل لینچ به روز سیاه افتاد و سهامش از بیست و خورده ای دلار به چهار دلار رسید.

خلاصه دولتی که این قدرت را پیدا کرده بود و از ورشکستگی مریل لینچ هراس داشت حالا باید شاهد غرق شدن بانک معتبر Bank of America هم باشه. اگر گذاشته بودن مریل لینچ ورشکسته بشه و به Bank of America فشار نمی آوردن که مریل را رو دوشش بندازه حالا از ورشکستگی Bank of America نگران نبودن. نتیجه داستان اینه که اگر قدرتی به دولت اعطا میشه باید مشخص و دقیق باشه والا خود این قدرت میتونه منبع ریسک جدیدی در اقتصاد باشه و جلوی تخصیص بهینه را بگیره.

ابهام در ارزیابی دارایی بانکها

فوریه 13, 2009

بزرگترین گرفتاری بحران فعلی مبهم بودن دارایی های بانکهاست. بازار بسیاری از این دارایی ها از بین رفته است و این باعث شده است که ارزش روز آنها مشخص نباشد. تمام موسسات مالی موظف هستند هر سه ماه یکبار میزان دارایی خود را اعلام کنند. قبلا بانکها دارایی های خود را به قیمت تمام شده اعلام میکردند واین باعث میشد که ارزش فعلی آنها مشخص نباشد. FASB اسم موسسه ای غیر انتفاعی در آمریکاست که زیر نظر ناظران بازار بورس کار میکنه و وظیفش اینه که استانداردهای حسابداری را برای موسسات مالی مشخص کنه. ازچند سال پیش استانداردی را اعلام کردند که بانکها را موظف میکرد که دارایی های خود را به قیمت بازاری آن اعلام کنند. برای مثال اگر وام مسکنی یک ملیون دلار خریده شده و هم اکنون هشتصدهزار دلار می ارزه باید هشتصد هزار دلار در حسابها نشون بدن. لازمه این کار هم اینه که همیشه یه بازاری برای تمام دارایی ها موجود باشه و هر وقت خواستند با مراجعه با بازار میتونن قیمت آن دارایی را در حسابها وارد کنند. این نحوه حسابداری بهتر از روش قیلی به نظر می آمد که در آن دارایی ها به قیمت تمام شده در حسابها می آمد و شفافیت بهتری به دارایی های بانکها میداد.

ولی گرفتاری این بحران این است که بسیاری ازدارایی ها و مشتقات وامها بازار خود را از دست داده اند یا بعبارت دیگر میزان نقدشوندگی در این بازار های بسیار کم شده است. این مساله باعث شده است که بانکها نتونن ارزش واقعی دارایی های خود را بدونن و برای همین این ابهام در مورد دارایی بانکها باعث شده که میزان سلامت بانکها مشخص نباشه و عدم اطلاعات کافی در مورد این دارایی ها گرفتاری درست کرده. دقت کنید که در اینجا اطلاعات نامتقارن نیست چراکه خود بانکها هم اطلاع کافی از ارزش دارایی هایشان ندارند و برای همین سعی میکنند دارایی های قابل نقد را بقول معروف انبار کنند و علاقه مند به اعطای وام نیستند. گرفتاری اقتصاد هم از همین جا شروع شده و از بین رفتن بازار ثانویه وامها باعث بوجود آمدن این ابهام شده است. از بین رفتن یک بازار باعث این گرفتاری شده. اما اینکه کی این بازار درست میشه همه چیز به بازار خانه در آمریکا ربط داره. تا زمانیکه بازار کند مسکن به کف قیمتی نرسه میزان ورشکستگی ها مشخص نشده و خشک شدن بازار فوق ادامه داره و اگر پولی هم به بانکها تزریق بشه بانکها آن را پیش خودشون نگه میدارن. برای برون رفت از این بحران باید بازار ثانویه دارایی های متکی بر وام شکل بگیره. اگر این بازار کار میکرد بانکهای ورشکسته و ضعیف سریع مشخص میشدند و از میدان کنار میرفتند.

میشه گفت این بحران نتیجه عدم سیگنال دهی یک بازار بوده است. وجود یک بازار فقط به خریداران و فروشندگان آن بازار نفع نمیرساند بلکه قیمت مشخص شده در بازار اطلاعات مفیدی را هم در اختیاردیگر آحاد اقتصادی قرار میدهد. شکل گیری دوباره این بازار بخاطر کند بودن بازار مسکن پروسه زمانبری است. تا قیمت مسکن به انتها نرسه این بازار ثانویه مثل سابق بوجود نمیاد.

حالا ممکن است این سوال مطرح بشه که در وضعیت فعلی چه باید کرد؟ آیا باید منظر ماند تا این بازار دوباره شکل بگیرد؟ با توجه به زمانبر بودن بازار مسکن آیا این انتظار طولانی نیست و باعث گرفتاری در اقتصاد نمیشود؟ آیا بهتر نیست هیچ کاری انجام نشود و منتظر باشیم تا خود بازار این اصلاح را انجام دهد؟ شاید بهترین کار دخالت دولت در بازاری باشد که کار نمیکند و برای همین همواره طرفدار خرید دارایی های غیرقابل نقد بانکها بودم. ولی اشکالی که به این روش میگیرند این است که دولت ممکن است به بهای بیشتری این دارایی ها را بخرد و پول مالیات دهندگان حیف و میل شود. ولی این از تزریق سرمایه به بانکها شاید بهتر باشد و در طرح پاولسن  قرار بود این کار را انجام دهند که بعد از چند هفته منصرف شدند و شروع کردند به تزریق سرمایه در بانکها. خوشبختانه در طرح هشتصد میلیارد دلاری که جدیدا به تصویب رسید مبلغی برای خرید آن دارایی ها کنار گذاشته شده.

دیروز مدیران هشت بانکی که به آنها کمک مالی شده بود به کنگره فراخوانده شده بودند و از آنها سوال شد که آیا پول دریافتی را بصورت وام به مردم داده اند یا خیر. در پست بعدی در مورد آثار منفی دخالت دولت در سیستم بانکی خواهم نوشت.

پ.ن : در مورد لختی بازار مسکن که مهمترین ویژگی این بحرانه اینجا نوشته بودم

اوباما و اتحادیه های کارگری

فوریه 11, 2009

یکی دیگه از کارهای جدید اوباما واگذاری پروژه های ساخت و ساز به اتحادیه های کارگری است. کاری که زمان بوش ملغی شده بود. این حرکت اوباما باعث میشه که هرینه تمام شده پروژه ها بالا بره چون اتحادیه ها دستمزد بیشتری طلب میکنند. فکر نمیکنید مشاورهای اقتصادی اوباما با این طرح مخالفت کرده اند؟ پروفسور سامرز(مشاور اقتصادی اوباما) که استاد هاروارد بوده و پدر و مادرش استاد اقتصاد بوده اند و عمو و داییش هم نوبل اقتصاد برده اند(آدم باید خنگ باشه توی این خانواده اقتصاددان نشه!) و چند سالی هم خودش مشاور کلینتون بوده با این طرح مخالفت نکرده؟ شاید ولی به نظر میاد نقش لابی های دوروبر رییس جمهوری که از حمایت اتحادیه های کارگری برخوردار بوده و کلی از هزینه های انتخاباتیش را تامین کرده اند در تصویب این طرح موثر بوده اند. حالا این اوباما حرفهای قشنگ بزنه و سخنوری کنه و یه سری ادم ساده دل هم به امید این اقا منتظر تغییر باشن ولی تا وقتی که دوروبری ها و حمایت کننده هاش لابی های مشخصی باشن خوب معلومه در جهت منافع آنها نهایتا کار میکنه.

در رکود بزرگ دهه سی هم قانونی تصویب کردند که از اجرای قانون آنتی تراست صرف نظر میکرد به شرطی که کارخانجات مزبور از حد معینی بیشتر کارگر استخدام کنند. به این امید که مشکل بیکاری حل بشه. نتیجه هم این شد که انحصار های بیشتری در اقتصاد شکل گرفت و کالا ها گرانتر تولید شدند در مقدار کمتر و در نهایت مصرف کننده باید هرینه این طرح را تحمل میکرد. طولانی شدن رکود آن دوره را هم متاثر از سیاستهای شبیه این میدانستند که در ظاهر در حمایت از بیکاران اجرا شده بود.

کتاب ترجمه شده توسط علی سرزعیم

فوریه 11, 2009

علی سرزعیم کتابی ترجمه کرده با عنوان » مدیران و چالشهای تصمیم گیری»(متاسفانه نمیتونم لینک بدم. میتونید در وبسایتش توضیحات در مورد کتاب را ببینید). متن انگلیسی را که نگاهی انداختم دیدم کتاب جالبی است که میتواند در ایران خیلی هم کاربرد داشته است. علی از بچه های موسسه نیاوران است و من از توان این بشر حیران مانده ام. با دوتا بچه اینقدر هم فعال است. کتابی هم گویا نوشته در مورد اقتصاد ایران. کار خیلی خوبی بود که نمیدانم چاپش کرد یا خیر. حالا هم رفته ایتالیا برای درس خوندن و پیتزا خوردن. امیدوارم موفق باشه.

دعوا سر سیاست مالی

فوریه 8, 2009

هفته جدید روزهای سختی برای اوباماست. باید برای نهایی کردن سیاست مالی نهصد میلیارد دلاریش کنگره را راضی کنه که دو حزب دموکرات و جمهوریخواه باهم سر نحوه هزینه کردن اختلاف نظر دارن. جمهوریخواهها طرفدار کاهش مالیات هستند و دموکراتها بدنبال هزینه کردن بیشتر. جمهوری خواهها میگن مالیات بر درامدهای بالا و حتی سرمایه کاهش پیدا کنه. علتش هم اینه که میگن با این کار مردم انگیزه بیشتری پیدا میکنن که کار کنن. برعکس دموکراتها میگن اگر مالیاتی هم میخواد کم بشه باید از کم درآمدها کم بشه. پرسکات در مقاله ای نشان داده بود که کارگران اروپایی هفتاددرصد کارگران آمریکایی کار میکنند که دلیل ان را هم از بین رفتن انگیزه کار در اروپایی دانسته بود بدلیل مالیات بیشتر گرفتن از درآمدهای بالا که انگیزه کار کردن را کم میکند.

فعلا در بین اقتصاددانان هم سر این سیاست مالی دعواست. شیکاگویی ها مخالف سیاست مالی با این وسعت هستندو دلیلشان هم این است که سیاستهای مالی باعث کم شدن سرمایه گذاری بخش خصوصی میشه و کلا در حال بحث و تا حدی هم بدوبیراه گفتن به هم هستند. کروگمن که با جایزه نوبلی که به خاطر کارهای در اقتصاد بین الملل گرفت شهرت بیشتری بهم زده عملا به شیکاگویی ها حمله کرده و میگه اینها اصلا نمیذارن تو دانشگاهشون نظرات کینز تدریس بشه و اینجا انها را به کج فهمی از مسابل فعلی متهم میکنه. از آنطرف کاکرن (استاد شیکاگو) در اینجا به سیاست مالی پیشنهادی حمله میکنه و بزبون ساده میگه یک دلاری که صرف سیاست مالی میشه یک دلار از سرمایه گذاری بخش خصوصی کم میکنه و ازآن طرف دلانگ (استاد اقتصاد دانشگاه برکلی) اینجا توضیح میده که چرا کاکرن اشتباه میکنه و اشتباهش را شبیه اشتباه یک دانشچوی سال اول اقتصاد میدونه. رابرت بارو (استاد هاروارد)هم در مصاحبه ای به کروگمن حمله میکنه که این بابا فقط اقتصاد بین الملل میفهمه و کلان حالیش نیست و دنبال اهداف سیاسیه.  از این دعواهها زیاده که به روزنامه هایی مثل وال استریت ژورنال هم کشیده شده. که اینها نمونه هایی بودند.

ولی از اینها که بگذریم شیکاگویی های که نامه معروف را در سپتامبر نوشتن و به طرح هنری پالسن برای خرید دارایی ها غیر قابل نقد حمله کردند حالا میگن هم وزارت دارایی و هم بانک مرکزی باید وارد بازار خرید آن دارایی ها بشن. لوکاس که اینجا در مقاله ای گفته بود و اخیرا کاکرن هم  گفته که وزارت دارایی باید به خرید این دارایی های اقدام کنه. یکی از گرفتاری های فعلی هم تغییر سیاست اعلام شده برای خرید دارایی های غیر قابل نقد به تزریق سرمایه به بانکها بود. این تزریق سرمایه که گویا کپی برداری از سويد بوده تا حالا باعث کلی گرفتاری شده که یکیش به ورشکستگی نزدیک شدن Bank Of America بوده که داستانش خیلی جالبه. داستانش باشه برای پست بعدی.

اوباما و دخالت دولت در اقتصاد

فوریه 5, 2009

آقا این اوباما هم برای خودش داره غضنفری میشه. راستش من باهاش هیچوقت حال نمیکردم چون مدام در مبارزه انتخاباتیش خالی میبست. آقا این طرح مالی را برده کنگره بعد برای خودشیرینی و عوامفریبی اومده میگه طرحهای اجراشده باید آهن الاتشون را فقط از شرکتهای آمریکایی بخرن. این یه جور اعلان جنگ تجاری بود به تمام دنیا. بوش را سرزنش میکرد که چرا با دنیا در افتاده حالا خودش برای کسب محبوببیت این طرح را ارایه کرد که با مخالفت شدید کشورهای دیگه روبرو شد و اوباما عقب کشید. این کارش هم اگر اجرا میشد در نهایت به ضرر اقتصاد آمریکا میبود.

 حالا اومده میگه حقوق سالیانه روسای بانکها از نیم ملیون در سال بیشتر نباشه. حالا به عددش کاری ندارم و برای روسای بانکها هم سخت نیست این محدودیت را دور بزنن ولی این نشون میده دید این آدم چقدره و مککین بیراه نمیگفت این بابا تا حالا کار اجرایی نکرده و نمیدونید چه کاره است. بعد اومده دو نفر را بعنوان وزیر معرفی کرده که هردوشون سابفه دور زدن اداره مالیات را داشتن.

 البته گرفتاری در اینه که در طرح اولیه هفتصد میلیاردی پاولسن قرار بود دارایی های غیر قابل نقد را که ریشه این بحران است را بخرن بعد طرح را عوض کردن گفتن میخوان سرمایه تزریق کنن تو بانکها حالا نتیجه این شده که دولت در همه چیز این بانکها دخالت میکنه. مسابقه فوتبال بوده دیدن یکی از این بانکها که پول بهش داده بودن برای تبلیغات تابلویی کنار زمین گذاشته اومدن یه سری داد و فغان سر دادن که ایهاالناس چه نشستین پول مالیاتها را دارن صرف تابلو میکنن و اومدن خفت رییس بانک را چسبیدن.  بالاخره بانکه باید تبلیغ کنه یا نه؟ حالا مساله این شده که دولت از حقوق رییس بانک تا نحوه تبلیغات آنها میخواد نظر بده. خلاصه سیستم کلا دولتی شد رفت.