Archive for مارس 2009

دکتر نوربخش

مارس 22, 2009

امروز سالروز درگذشت دکتر نوربخش است. وی در دولتهای مختلف منشا خدمات زیادی بوده است. این چند بانک خصوصی هم ثمره افکار و زحمات وی است. دکتر محمدعلی نجفی خاطرات خود را از آخرین ساعات وی اینجا بیان کرده است. وی ماههای آخر زندگیش در تنش های زیادی با وزیر وقت دارایی بود. وزیر دارایی آن موقع اصرار زیادی بر کاهش دستوری نرخ بهره داشت و خاتمی هم وسط دعوای این دو فقط یک نظاره گر بود. بی دانشی و بی سیاستی اصلاح طلبان در زمینه اقتصادی بزرگترین ضعف آنها بود که گویا همچنان ادامه دارد. حمایت خاتمی از موسوی هم نشان از این دارد که هنوز هم  به اهمیت سیاستهای اقتصادی واقف نیستند. دکتر نوربخش در آخرین ساعات زندگی به این گرفتاری های اشاره میکند:

آنچه آن روزها بيش از هر چيز نوربخش را رنج مي‌داد دخالت‌هاي وزير وقت امور اقتصادي و دارايي در سياست‌هاي بانک مرکزي بود که متأسفانه قبل از آنکه در محافل کارشناسي مورد بحث و بررسي قرار گيرد، در روزنامه‌ها و مصاحبه‌ها انعکاس مي‌يافت. وزير وقت امور اقتصادي و دارايي پيگير کاهش نرخ ارز و کاهش نرخ سود بانکي بود و نوربخش اين دو موضوع را در شرايط آن زمان مغاير مصالح کشور و غير علمي مي‌دانست. در آن آخرين غروبي که با هم گفت‌وگو مي‌كرديم، بسيار غمگين و دلتنگ بود. براي اولين بار از او شنيدم که گفت: خسته شده‌ام. از اينکه نمي‌توانم ابتدايي‌ترين موازين علمي و اعمال پيش پا افتاده‌ترين روش‌ها را که براي اقتصاد کشور ضروريست، تفهيم کنم خسته شده‌ام.

تاثیر ایران بر اقتصاد عراق

مارس 18, 2009

روزنامه وال استریت چهارشنبه گزارشی داره در مورد صادرات کالاهای ایرانی به عراق و اینکه چگونه کالاهایی مثل آجر سیمان و ماشین باعث شده تا این صنایع در عراق ورشکست بشن. نکته جالب هم اینه که شهرهای زیارتی عراق هم بسیار توسعه پیدا کرده و وضع اقتصادیشون خوب شده به خاطر هجوم زوار ایرانی. خلاصه این داستان شاید مثال خوبی ازمزیت نسبی در اقتصاد بین الملل باشه. یعنی با ارتباط آزادتر ایران و عراق صنعت توریسم مذهبی در عراق توسه پیدا میکنه و ایران هم کالاهای ساخته شده عراقی ها را تولید میکنه. در نهایت هم اقتصاد عراق به ایران وابسته تر میشه.

فاجعه ای با عنوان » یا من یا میرحسین»

مارس 17, 2009

خاتمی هم انصراف داد؟ آیا فاجعه ای اتفاق افتاده است؟

فاجعه زمانی اتفاق افتاد که خاتمی با شعار» یا من یا میرحسین»  وارد کارزار انتخاباتی شد. چهارسال از پایان ریاست جمهوری خاتمی گذشت بدون آنکه ایشان و اصلاح طلبان از گذشته درس گرفته باشند. ایشان گویا هنوزمست رویای دوم خرداد هستند و قدرت یادگیری ندارند. هنوز چشمهایشان را بر دلایل پیروزی احمدی نژاد بسته اند. در انتخابات سال هشتاد و چهارچند نماینده اصلاح طلب بدون استراتژی میدان را واگذار کردند و به اهمیت سرخوردگی مردم از سیاستهای اقتصادی پی نبردند. البته منکر موفقیتهای اقتصادی خاتمی نیستم ولی در مقابل پتانسیل موجود ناچیز بود. خاتمی موفقیتهای اقتصادیش را مدیون معدود مردانی مثل مرحوم نوربخش و دکتر نیلی و مردان بازمانده از کارگزاران بود. در دولت خاتمی کارهای خوبی مثل یکسان سازی نرخ ارز ( که به رانتهای به جا مانده از زمان میرحسین پایان داد) و صندق ارزی ( به ابتکار دکتر نیلی) و راه اندازی پروژه های عظیم پتروشیمی و نفتی ( مدیون جهانگیری و اکبر ترکان) انجام شد ولی در عین حال آدمهای عقب مانده ای هم که اطراف ایشان یودند اصرار به کاهش نرخ دلار به پانصد تومان و کم کردن نرخ دستوری بهره و این کارهای عجیب غریب داشتند.   در دولت ایشان گوشه چشم چریک پیر کافی بود تا اصلاح یارانه ها برای همیشه در بایگانی خاک بخورد (علیرغم تصویب در سازمان برنامه) و وزیر دارایی وقت آنقدر سر نرخ بهره  با مرحوم نوربخش لجاجت کرد تا بانکداری خصوصی از نهالی صعیف و نوپا فراتر نرود. خاتمی فکر میکرد داشتن آدمهای گیجی که چنین پیشنهاداتی را میدادند نشان دهنده تضارب افکار است! خوب قبول. ولی چهارسال کافی نبود تابا  ارزیابی از این سیاستهای گذشته سیاست اقتصادی منسجمی ارایه شود؟ رویگردانی عامه مردم از اصلاح طلبان نتیجه سرخوردگی آنها از سیاستهای اقتصادی بود تا احمدی نژاد با شعار بردن نفت به سفره ها براحتی از این خلا برای خود رای جمع کند.

فاجعه زمانی اتفاق افتاد که خاتمی با شعار » یا من یا میرحسین» نشان داد از ارزیابی خودش و دلایل موفقیت احمدی نژاد غافل بوده است. میرحسین کسی است که در خاطراتش اینگونه از مفتخوری بعنوان جامعه ایده آل خود یاد کرده:

“خاطرم هست یک شب وقتی که از روزنامه جمهوری اسلامی به خانه بر می گشتم، سوار تاکسی شدم. یکی از مسافرها پنج تایی ماهی خریده بود. همه گرم صحبت بودیم که یکی از مسافرها که بوی ماهی را فهمیده بود، از صاحب ماهی ها سوال کرد که ماهی خریدی؟ از کجا؟ چند؟ مسافری که ماهی داشت بی اختیار و تحت تاثیر همان روحیه ایثار دست کرد در پلاستیک و ماهی ها را میان مسافرها و راننده تقسیم کرد و خود هم یک ماهی به خانه برد. همچنین راننده هم از مسافرها پول نگرفت. جامعه آرمانی توسعه گرا یعنی همین.”

پراکنده

مارس 12, 2009

یه مدته سرم شلوغه حس نوشتن نداشتم. ولی قصه:

هفته پیش رفتم سر کار ایمیل را باز کردم دیدم یه گزارش فرستادن برای همه در مورد وضع اقتصادی شرکتهای حاشیه خلیج الع… شرکتی که من توش هستم تقریبا همه جای دنیا شعبه داره و گزارش از همه جا تهیه میکنه و به همه میفرسته. بی خیال شدم و رفتم سر کارم  بعد دیدم نمیشه. رفتم دیدم رییس کل اینایی که تودوبی گزارش را تهیه کرده بودن تو لندنه. یه ایمیل بهش زدم بهش گفتم داداش این گزارشتون جالبه ولی یه اشکال داره اونم خلیجی به این نام وجود خارجی نداره یه نقشه سازمان ملل هم براش فرستادم. طرف تو دو دقیقه یه ایمیل زد به صد نفر از زیردستاش که سریع این اشتباه را درست کنید قبل اینکه گزارش به دست همه برسه. این ایمیل را زد بعد داد و فغان بلند شد. رییس شعبه دوبی که انگلیسی است گفت عربها با ایرانیها سر این اسم دعوا دارن و چون ما در ایران کارو باری نداریم برای خوشایند طرفهامون در جنوب خلیج مورد دعوا باید از همون اسم استفاده کنیم. خلاصه همین.

یه سمینار رفتم در مورد رتبه بندی صکوک. این صکوک همان اوراق بهادار مطابق با شریعت اسلام است. نکته جالب اینه که بالاترین حجم صکوک منتشره را مالزی داره. عمان هم به کلی بانکداری اسلامی و صکوک را ممنوع کرده! نکته جالب دیگه هم اینه که بین صاحب نظران سنی مذهب در مورد صکوک اختلاف نظره. یعنی یه صکوک منتشره در مالزی ممکنه در عربستان حرام تلقی بشه و بالعکس. در مورد نظر فقه شیعه در مورد نرخ بهره و اوراق بهادار نظر واحدی نشنیده ام.

مجله اکونومیست این هفته سرمقاله ای داره در مورد اقتصاد زیرزمینی مواد مخدر. اقتصاد زیرزمینی موضوع جالبیه علی الخصوص در مورد ایران. مقاله مزبور میگه که صدساله دارن با این تجارت مبارزه میکنن ولی معتادها کمتر که نشدن وقیمت مواد هم پایین تر رفته. راه حل هم اینه که آزادش کنید بره و از صاحبان تجارتش هم مثل حرفه های دیگه مالیات بگیرین. کسی هم اهلش باشه اگه سخت بگیرین یه جورایی مواد را پیدا میکنه.