Archive for سپتامبر 2010

ورشکستگی و رشد اقتصادی

سپتامبر 29, 2010

ورشکستگی یکی از نهادهای مهم در اقتصاد است. اصولا فرد یا شرکتی که دارایی هایش کمتر از بدهی هایش باشد و توانایی برای بازپرداخت بدهی های سر رسید شده را دارا نباشد در موقعیت ورشکستگی قرار میگیرد. ساز و کاری که جامعه از طریق وضع قوانین برای حل این مساله ارایه میکند نقش مهمی در تعیین تولید بالقوه در اقتصاد دارد. وضعیت ورشکستگی نشان دهنده ناکارایی یک بنگاه در تجمیع بهینه نیروی کار و سرمایه است. برای افزایش بهره وری در اقتصاد لازم است که بنگاههای اقتصادی ناکارا هر چه سریعتر سرمایه و نیروی کار را آزاد نموده تا در بنگاههای کاراتر به کار گرفته شوند. یکی از مواهب رکود های اقتصادی از بین بردن بنگاههای ناکارا و بازتوزیع نیروی کار و سرمایه به سمت بنگاههای کاراتر است. در کشورهایی که این روند به دلایل مختلف کند تر انجام شود رکود ها طولانی تر و عمیق تر است. برای مثال در رکود اخیر آمریکا به سبب کندی سقوط قیمتهای مسکن و نبود مکانیسم ورشکستگی سریع بانکهای بزرگ (Too big to fail)باعث شده است که اقتصاد شاهد یکی از طولانی ترین رکودهای بعد از جنگ جهانی دوم باشد. از طرف دیگر ناهمگونی لشگر بیکاران که بیشتر کارگران ساختمانی هستند و توانایی جذب شدن به بخشهای دیگر را ندارند و همینطور اضافه کردن زمان پرداخت بیمه بیکاری (انگیزه برای یافتن کار را کم میکند) باعث شده است که روند اصلاح در بازار کار به کندی پیش برود.

Kehoe و همکاران در مقاله ای به مقایسه رکود مکزیک و شیلی در دهه هشتاد میپردازند. هر دو کشور با دریافت شوک افزایش نرخ بهره جهانی به رکود رفته ولی شیلی با سرعت بیشتری از رکود بیرون می آید. در مقاله هم نشان میدهند که دلیل رشد سریعتر شیلی بخاطر اصلاحات قوانین ورشکستگی و خصوصی سازی سیستم بانکی بعد از سرنگونی آلنده بوده است (پینوشه هرچند سابقه بدی در حقوق بشر داشت ولی اصلاحات اقتصادی خوبی به اجرا گذاشت).

Lim&Hahnهم در این مقاله به اثرمثبت اصلاح قوانین ورشکستگی در کره جنوبی  در دهه ۹۰ میپردازند. اصلاحات مزبور باعث شد تا بهره وری در اقتصاد کره جنوبی بالا رود.

در پست بعدی بطور خلاصه قوانین ورشکستگی آمریکا را توضیح خواهم داد.

بحث های روشنفکری

سپتامبر 28, 2010

سعی میکنم یه سری از مشاهدات خودم را از مباحثات در مورد مسایل مختلف اجتماعی و اقتصادی در وبلاگ بنویسم. شاید نشان دهنده خوبی از افکار آدمهایی دوروبرمون باشه. قضاوت هم با خوانندگان.

همسر آقای روشنفکر: یه سری زمان جنگ رفتن جبهه به امید رسیدن به حوری های بهشت
بنده: فکر نکنم. آنها خوب میدونستن چه کار میکنند و برای دفاع از کشورشان رفتن جبهه
همسر آقای روشنفکر: نه خیر پس این بچه های دوازده سیزده ساله که عقلشون نمیرسید برن جبهه
بنده: اتفاقا بچه دوازده سیزده ساله به هر چیز فکر میکرد به حوری فکر نمیکرد وبره جایی که احتمال زنده موندنش خیلی کمه
همسر آقای روشنفکر (با صدای بلند): نه خیر تو آدم منفی هستی و همش با حرفهای من میخوای مخالفت کنی
آقای روشنفکر به همسرش: چند بار گفتم با این آدم بحث نکن. آدم اگر یه ذره باهوش باشه و مثل ما درس خونده باشه با این آدم [احمق] بحث نمیکنه

سی سال گذشت

سپتامبر 26, 2010

جنگیدن را هم میشه مثل یک تابع تولید مدل کرد. سرمایه و نیروی انسانی کنار هم جمع میشوند تا با مدیریتی که شکل تابع تولید را تعیین میکند دفاع و حمله را تولید کنند. اگر از این زاویه به جنگ ایران و عراق نگاه بشه میشه گفت مشخصه اصلی آن کمبود سرمایه در طرف ایران بود. ابزار آلات جنگ به سبب تحریم و مشکلات مالی کشور در آن موقع در دسترس نبود و جور آن را نیروی انسانی میکشید. در حالیکه در طرف عراقی جنگ محدودیت سرمایه مثل ایران وجود نداشت.

تامین نیروی انسانی جنگ هم مبتنی بر حضور گسترده افرادی بود که جان خودشان را در مقابل هدفی که برای آن به جنگ میرفتند هیچ میدانستند. بعبارتی تابع مطلوبیتشان Lexicographic بود (افرادی که در مدلهای اقتصادی معمولا در نظر گرفته نمیشوند). یعنی دفاع از کشورشان برایشان اهمیت اول را داشت و موضوع یا کالای دیگری نمیتوانست از اهمیت آن بکاهد. درصد اینگونه افراد هم که اهمیت جامعه در تابع مطلوبیتشان نقش پر رنگی دارد نباید خیلی زیاد باشد. برای همین جنگ هشت ساله یک مکانسیمی بود که اینگونه افراد را انتخاب کرد و از جامعه گرفت. برای همین تلفات جنگ را نباید صرفا چند صد هزار نفر (یک نمونه تصادفی) از جامعه ۴۰ تا ۵۰ میلیونی آن موقع در نظر گرفت. جنگ افراد خاصی را از جامعه گرفت که الان میتونستند در سنین ۴۰ تا ۶۰ سال (پخته ترین سن برای تاثیر گذاری در کشور) از مدیران میانی و بالایی جامعه باشند. شاید این سنگین ترین خسارت جنگ بود که نسلهای بعدی هم از آن متضرر شد.