سرمقاله های ارزی

مهران دبیر سپهری سرمقاله ای نوشته در دنیای اقتصاد ۲ شنبه که اشکالات اساسی به آن وارده. ولی نکته جالب اینه که دکتر فرخ قبادی روز ماقبل سرمقاله ای دارند در همین باره که بخوبی به مشکلات مداخلات ارزی چین اشاره کرده اند و تعجب آور اینه که سرمقاله روز بعد تصویر دیگری از بحران ارزی به خواننده القا میکنه و اشاره میکنند که چینی ها نیازی به افزایش مصرف خود ندارند ( امری که به خود چینی ها مربوطه) چون مصرف برای کره زمین خوب نیست! شاید بهتر بود تحلیل میکردند که چرا مصرفشان کمتره و پس انداز بیشتر و اگر دولت چین در بازار ارز مداخله نمیکرد آیا واردات چین افزایش پیدا نمیکرد؟

Advertisements

71 پاسخ to “سرمقاله های ارزی”

  1. حسین Says:

    دنیای اقتصاد دو تا دیگه از این تحلیلهای سر تا پا اشتباه بذاره دیگه کسی سراغش نمی ره.
    یکی به این آقای دبیر سپهری بگه اگه می خوای به آمریکه فحش بدی بده، ولی با تحلیل اقتصادی قاطیش نکن.

  2. سپیده Says:

    ای وای!
    چرا اینقدر خزعبلات توی این مقاله هست؟ تازه سرمقاله هم بوده؟! مرم که این چیزها رو نمی دونن وقی می خونند چنین چیزی رو که هر چی امثال شما رشتید، پنبه می شه که! 😦
    آخه اصلا یک جمله درست و حسابی نمی شه توی این مقاله پیدا کرد. حسین آقا درست می گن جایی که اینقدر نامتوازن و پرنوسان کار می کنه نشون می ده که وابسته به افراده اونایی که مقاله می نویسن و خودش سیستم کنترل کیفیت نداره… مثل خودروسازی هامون!

  3. یک رامین Says:

    اگر نگاهی به بقیه نوشته های آقای دبیرسپهری بیندازید، می بینید بعضا هدف از نوشتن صرفا گفتن این نکته است که اندیشه های کینزی خوب نیستند و الخ… لذا پاراگراف آخر سرمقاله مذکور هم هدف گیری مشابهی دارد و آن اینکه طرح ریاضت اقتصادی رو باید پیش گرفت و از اندیشه های کینزی در مواقع بحرانی دوری جست. دلیل اعوجاج نوشته هم همینه که سعی شده مساله ای که شاید نشه به صورت مستقیم تو یه نوشته به مساله ارز ربطش داد رو بیان کنه و اون کینزه. خب ناگفته پیداست که این به نوشته ضربه زده.

  4. مهران دبيرسپهري Says:

    با سلام من اصولا آدم سياسي نيستم و در سابقه نوشتاري خود نه كشوري را مورد مدح قرار داده ام و نه مورد حمله. اما دوستان اگر منطقا مي توانند پاسخ انتقادات مطرح شده را بدهند بنده عقب نشيني خواهم كرد يا اگر پاسخي داشته باشم آن را مطرح مي كنم. اين يعني فضاي باز گفتگو كه لازمه پيشرفت كشورهاست. اگر شما واقعا اقتصاددان هستيد و حرفهاي من غير علمي و غير اقتصادي هست كه ديگر ناراحتي وجود ندارد زيرا به راحتي مي توانيد مرا رسوا و بي اعتبار نماييد. پيشنهاد من اين است كه كمي با هايك و فريدمن آشنا شويد و از او بياموزيد

    • pmashayekh Says:

      بنده هم آدم سیاسی نیستم. ولی نکته بنده این بود که در تحلیل اقتصادی باید و نباید ها را بذارین کنار و به جنبه ارشادی کمتر بپردازین. از اینکه ما را ارشاد فرموده اید که هایک و فریدمن بخوانیم خیلی ممنون. خبر نداشتیم که این دو مقاله اقتصادی نوشته اند! من شما را نمیشناسم و هدفم بی اعتبار کردن شما نیست. فقط نظر خودم را نوشتم و اینکه پرتیراژترین روزنامه اقتصادی کشور میتونه سرمقالش از لحاظ تحلیل اقتصادی ضعیف باشه. برای توضیحات بیشتر میتونید اینحا را هم نگاه کنید:

      http://adadpay.com/2010/10/14/111-187/

  5. مهران دبيرسپهري Says:

    من از اين كه شما را به هايك و فريدمن ارجاع دادم قصد تحقير نداشتم. منتهي حيرت من از اين است كه آموزه‌هاي اين اقتصاددانان بزرگ هم‌اكنون در دسترس همه قرار دارد(البته نه در كتب اقتصاد كلان) اما تحليل هاي كينزي همچنان يكه تازي مي‌كند. اصولا دليل نوشتن آن سرمقاله، مطلب آقاي دكتر قبادي در روز قبل بود كه آنقدر در توهمات كينزي غوطه‌ور شده بودند كه از درك بديهيات علمي هم عاجز شدند. ايشان صريحا در سر مقاله خود علت كاهش ارزش پول چين را افزايش عرضه يوان دانستند و براي آن كه خود را از تبعات اين ادعا مصون نگه دارند تلويحا اين قدرت را تنها براي اقتصادهاي بزرگ در نظر گرفتند. براي اطلاع شما هم اكنون دو سال است كه آمريكا نرخ بهره خود را به حداقل ممكن كاهش داده است تا با حداكثر ممكن عرضه پول را افزايش دهد. حال اگر اين كار موجب افزايش قدرت در موازنه تجاري مي‌شود پس چرا هنوز هم داد آمريكا بلند است. در همين اجلاس جي بيست كه ديروز در كره بود آمريكا از اعضا خواست تا ماليات بر مصرف را در كشورهاي خود كاهش دهند كه با مخالفت عمده كشورها بويژه آلمان و هند مواجه شد.
    حرف من در آن مقاله آن بود كه اتفاقا عرضه پول در چين بسيار كم است و آقاي دكتر قبادي اگر به خود زحمت مي‌دادند و سري به WDI ميزدند مي توانستند اين معنا را ببيند. اين از نظر من يعني از روي شكم حرف زدن اما شما آن را علمي و اقتصادي مي‌دانيد. ضمنا خوب است بدانيد از آنجا كه من سالها كارشناس كميسيون مشترك ايران و چين بودم بسيار از چيني ها بدم مي‌آيد زيرا بسيار مردم بي رحمي هستند شايد بي رحم ترين مردم دنيا، بنابراين صحبت هاي من بيشتر رنگ علمي دارد تا سياسي.

    • pmashayekh Says:

      اینکه شما در نظر داشتین جواب دکتر قبادی را بدین یه بحث جداست. البته این سوال پیش میاد که چرا در روزنامه ای با این اعتبار سرمقاله ای میخواد جواب سرمقاله روز قبل را بده. در مورد چین هم نکته بنده این بود که چین از سیاست بازار آزاد در بازار ارز تبعیت نمیکنه. اگر شما با آموزه های اقتصاد ( که فریدمن و هایک از پیشگامان آن بوده اند) این بحث را تحلیل کنید به این نتیجه میرسید که اخلال در بازار ارز توسط چین باید عواقبی برای اقتصاد جهانی داشته باشه که برخلاف نظر جنابعالی در سرمقاله به فرهنگ مصرفی چینی ها برنمیگرده بلکه همین مداخله دولت چین باعث شده تا این کشور در بازار اوراق قرضه آمریکا بزرگترین سرمایه گذار باشه. در مورد نظر شخصی شما در مورد چینی ها که طعم و بوی نژادپرستی داره نظری ندارم و شاید بهتر باشه در بحث اقتصادی آن ها را وارد نکنید.

  6. مهران دبيرسپهري Says:

    شما هيچگونه شواهدي دال بر اين كه چين از سياست بازار آزاد در خصوص ارز پيروي نمي كند نمي توانيد ارائه دهيد. و يك اقتصاددان حق ندارد به صورت سياسي به مسائل نگاه كند بلكه تنها بايد بر اساس اصول علمي حرف بزند. ضمنا اگر من نژاد پرست بودم و نژاد چيني را نژادي پست مي دانستم از آنها حمايت نمي كردم و عدالت را زير پا مي گذاشتم. برخي از فرانسويان از اسكاتلندي ها به علت آن كه خيلي خسيس هستند بدشان مي آيد ولي كسي آنها را نژادپرست نمي خواند.

  7. مهران دبيرسپهري Says:

    ضمنا براي شما بسيار متاسفم كه به خود اجازه مي دهيد براحتي روي ديگران برچسب بزنيد

  8. یک رامین Says:

    می شه به این مساله به دو شکل نگاه کرد. شکل نخست اینکه بیایم و مدعیات رو بررسی کنیم و شکل دوم اینکه بیایم به مطلب نگاهی از بیرون کنیم و واکاوی کنیم.

    من این فرضیه رو مطرح کردم که یکی از علل اعوجاج (به زعم من) غیرعلمی مدعای آقای دبیرسپهری در سرمقاله مذکور که مساله تغییر ارزش پول آمریکا را در پاراگراف آخر مطرح کرده بود، این بود که ایشان تاکیدی مضاعف بر مساله طرح های ریاضتی و نقد سیاست های کینزی داشتند و به عبارت دیگر، محمل را فرصتی یافتند تا به مساله ای دیگر هم بپردازند. من دلیل این مساله را علاقه مفرط ایشان به تخریب (و نه نقد) کینز دانسته و برای اثبات آن، لینک برخی مقالات ایشان را که در آنها بدون آنکه لزومی باشد و یا (در موارد لزوم) با لحن غیرژورنالیستی به نقد کینز پرداخته شده، می آورم.

    http://www.rastak.com/article?id=813
    که در آن دوباره از کینز با این الفاظ یاد شده است: «بی‌اساس بودن نظریات او » و «تفکرات منسوخ کینزی در میان تعداد بسیار اندکی از اقتصاددانان به خواب رفته ما وجود دارد.»

    http://www.fararu.ir/vdcdoo0k.yt05o6a22y.html
    که در آن این تعابیر به کار رفته: «مشكل اساسي كينزي‌ها در آن است كه مباني فلسفي علم اقتصاد را با اينكه خوانده‌اند؛ اما نفهميده‌اند» و «كينز ضربه بزرگي به آزادي انسان و خدمت بزرگي به مستبدان عالم نمود.»

    http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=219090
    که در آن این تعابیر به کار رفته: «سم مهلكي به نام «كينز»» و «پيروي از مكتب كينز آن‌چنان اعتيادآور است»

    از این تعابیر خارج از عرف و منطق رسانه در ادبیات ایشان به وفور یافت می شود و از آنجا که منطق حکم می کند صلاحیت اظهار نظر فرد در اموری که در آن نمی تواند بدون استقلال علمی و منطقی ظاهر شود مخدوش است، ایشان نیز به لحاظ منطق حرفه ای، صلاحیت اظهار نظر در امر مذکور را از دست می دهند. (روشن است این مساله نمی تواند اثبات کننده نادرستی اظهارات فرد باشد و کماکان بایستی در مقابل هر دلیل وی، دلیلی آورد و بدون دلیل و با تکیه بر این عدم صلاحیت، نمی توان به نقد پرداخت) و از آنجا که امری نادرست وارد نقد شده است، اعتدال و دقت علمی نقد به خودی خود خدشه دار می شود.

    این از بابت نقد برون متنی و نقد متن با توجه به دیگر متون مولف. نقد متن از درون و با توجه به دلایل مطرح شده در آن، بایستی در جای خود صورت گیرد که در صورتی که زمان داشتم بدان خواهم پرداخت.

  9. یک رامین Says:

    حال نوبت به پاسخ به مدعیات مطرح شده در نوشته می رسد. مقاله مذکور به طور خلاصه مدعی است: دو راه برای افزایش ارزش یوآن وجود دارد : کاهش رشد نقدینگی و افزایش عرضه ارز و ادعا شده امکان کاهش بیشتر مورد اول وجود ندارد و اقدام دوم نیز موجب مصرف زدگی خواهد شد و انجام نخواهد گردید. لذا، «اصولا چيني‌ها اقدام خاصي انجام نداده‌اند تا ارزش پول ملي خود را پايين نگه دارند»

    خب در زیر به برخی شواهد اشاره می شود که نشان می دهند بانک مرکزی چین سیاست های پولی را پیش گرفته که موجب افزایش حجم پول و نهایتا (انگونه که از مقاله آقای دبیرسپهری نیز می توان نتیجه گرفت) کاهش ارزش پول ملی خواهد شد.
    ا) کاهش نرخ تنزیل مجدد از حدود 3 به حدود 1.5
    http://www.cbc.gov.tw/lp.asp?CtNode=695&CtUnit=303&BaseDSD=32&mp=2
    2) این هم نموداری از کاهش نرخ بهره
    http://www.indexmundi.com/china/commercial_bank_prime_lending_rate.html
    3) آمار نسبت ذخیره که حدود 5 درصد کاهش داشته است
    http://www.cbc.gov.tw/ct.asp?xItem=1641&CtNode=697&mp=2

    بقیه موارد نیز به همین شکل و به راحتی قابل ابطال است.

  10. غریبه Says:

    این آقای دبیرسپهری دست بردار نیست که نیست. هیچکس هم نمی تواند ایشان را قانع کند. چرا که اصلا کدام فیزیکدانی با کسی بحث می کند که جازبه را قبول ندارد یا مثلا می گوید که اجسام به جای این که به سمت زمین جذب شوند به آسمان می روند و تازه مدعی هم بشود که من فلان و بهمان کارشناس هستم و …. خب کار خاصی با این آدم نمی کنند. فقط مسخره اش می کنند.
    خصوصا این که طرف آن قدر جرات داشته باشد که هر چه بهش می گویی اقتصاد نمی فهمی لااقل ننویس. یا برو راجع به تخصصت!( کینز ) بنویس ولی هرچیزی را به کینز و به مصرف ربط نده آخر گودرز را به شقیقه ربط دادن حدی دارد، باز برود بنویسد و هر دفعه مثل صا ایران بدتر از قبل!!
    این مقاله جدید حضرت آقاست:
    http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=229989

    واقعا کجای این مقاله به کجایش مربوط است!؟ دیگر از ندانستن و نفهمیدن گذشته است. ایشان مساله دارد! مساله اشان هم اینطور حل نمی شود! البته تقصیر ایشان هم نیست. بالاخره مثل ایشان کم نداریم الحمدلله. بدبختی اینجاست که کسی هم که اینها را چاپ می کند مثل همین بنده خدا مساله دارد. خدا بخیر کند. انشالله

  11. مهران دبيرسپهري Says:

    در پاسخ يه آقاي «يك رامين» اولا 3 سايتي را كه آدرسش را گذاشته‌ايد دو تاي آنها مربوط به جمهوري چين است نه جمهوري خلق چين(سايت اول و سايت سوم) جمهوري چين كه به تايوان مشهور است از متحدين آمريكا محسوب مي شود و تمام سلاح هاي ارتش اين كشور آمريكايي است و همين موضوع يكي از اختلافات چين و آمريكاست.
    اما جهت اطلاع شما در سال 2008 براي اولين بار بيست كشور جهان دور هم نشستند تا با همكاري يكديگر با بحران بوجود آمده مالي جهان مقابله كنند. در اين اجلاس يكي از اقداماتي كه همگي به انجام آن رضايت دادند كاهش نرخ بهره براي تحريك اقتصاد جهان بود. اما اين كاهش را همگي به يك اندازه اجرا نكردند. و همانطور كه در سايت بانك بازرگاني چين مي بينيد بهره وامهاي اين بانك حدود بين يك تا دو درصد كاهش يافته است. اما در مقابل آمريكايي ها بيشترين كاهش را در نرخ بهره خود اعمال نمودند و به طور مداوم نيز ديگر كشورها را مورد شماتت قرار مي دهند كه چرا مثل ما عمل نمي كنيد. در صورتي كه اروپاييان بيشتر به سياست رياضت اقتصادي روي آورده‌اند. من نمي‌دانم آيا مقصود آقاي «يك رامين» اين است كه ذخاير ارزي چين در يكي دو سال گذشته بوحود آمده است يا اين كه تصور مي‌كنند چين در سي سال گذشته نرخ بهره خود را بسيار پايين نگه داشته و در نتيجه توانسته به اين ميزان ذخاير ارزي دست پيدا كند. كه البته خيلي فرقي نمي كند زيرا هر دو مورد اشتباه است. و اصولا علت پايين بودن ارزش يوان نسبت به دلار آمريكا چيزي نيست جز پايين بودن سطح مصرف ملي در اين كشور و همين موضوع اين قدرت را به چين داده است تا بتواند بالاترين ذخاير ارزي تاريخ جهان را داشته باشد. خوب طبيعي است كه اين مسئله به چين قدرتي را داده است كه آمريكايي ها از آن واهمه دارند.
    اما در مورد اين كه آقاي «يك رامين» نقد هاي من را غير علمي مي داند. راستش را بخواهيد هر چه به آثار دانشمنداني كه در موضوع روش شناسي علم اقتصاد داراي نظريه هستند گشتم نتوانستم بفهمم كه نظر ايشان مطابق با كداميك از آنها بوده است. مثلا اسميت يك تجربه گراست ريكارد علاقمند به روشهاي انتزاعي است جان استوارت ميل قياس را بيشتر مي‌پسندد. ماركس تركيبي از ديالكتيك هگل انتزاع و تاريخ را در روش شناسي خود به كار مي برد. جان نويل كينز(پدر كينز) كه البته از دانشمندان قابل احترام است اقتصاد را علمي غير دقيق مي داند و بيشتر به تجربه گرايش دارد. هاچيسون يك پوزيتيويست افراطي است. پل فايربند يك آنارشيست علمي شناخته مي شود. مك كلاسكي طرفدار خطابه است. و سرانجام پوپر يك ابطال گراست. و آقاي مارك بلاگ سخت به مورد اخير اعتقاد داشته و از آن حمايت مي كند(روش شناسي علم اقتصاد نوشته مارك بلاك نشر ني)
    اما خوب است در اين جا اشاره اي به مقاله مرحوم دكتر حسين عظيمي داشته باشم تحت عنوان«ماهيت و روش در علم اقتصاد» ايشان در مقاله خود مثال جالب دارند و مي نويسند اگر چند نفر در مورد تعداد دندانهاي يك اسب اختلاف داشته باشند و روي اين موضوع با يكديگر به مجادله بپردازند خيلي راحت مي توان به آنها گفت به جاي مجادله برويد و دندانهاي اسب را بشماريد.
    هايك دانشمند بزرگ اقتصاد ابداع درس اقتصاد كلان را قبول نداشت و اگر به آثار ايشان مراجعه كنيد متوجه خواهيد شد كه ابداع اين درس يك فاجعه براي علم اقتصاد بوده است به طوريكه فرد نخبه‌اي مانند آقاي پويان مشايخ آهنگران و امثال او (مثل كروگمن) در اثر افتادن در تله تار عنكبوتي اين درس است كه از درك واضح ترين مفاهيم اقتصادي عاجز شده اند. خوب حالا شما مي گوييد كه چرا تو اينقدر از كينز (مبدع اقتصاد كلان) بد مي گويي. راستش من به وصيت هايك عمل مي كنم كه يك سال قبل از مرگش اين افسوس خود را آشكار كرد كه چرا پس از مطرح شدن نظريه عمومي كينز با شدت به آن حمله نكرد.
    كشور ما آنقدر از كينز لطمه خورده است كه قابل محاسبه نيست. همين چند سال پيش دبير كميسيون اقتصادي دولت كه از شاگردان دكتر پرويز داودي است تحت تاثير آموزه هاي كينز مدعي شده بود كه ما عرضه پول را به شدت افزايش داده‌ايم بنابر اين نرخ بهره بايد كاهش يابد.
    اما آقاي «غريبه» كه مرا مسخره مي نامد بايد به ايشان گفت بحاي اين تفكر نازيستي و لنينيستي سعي كنيد اگر جواب مستدلي داريد آن را البته به صورت مودبانه مطرح نماييد. ضمنا ما هم اكنون در حال انجام روش آقاي مك كلاسكي هستيم و اگر شخص ثالث بي طرف و عالمي به اين مناظرات توجه كند بر طبق نظر آقاي مك كلاسكي حقيقت را كشف خواهد كرد.

  12. یک رامین Says:

    ناگفته روشن است ایراد آقای دبیرسپهری کاملا به جاست و من به دلیل شتاب در ارائه آمار، چنین اشتباه مضحکی را مرتکب شدم. لذا با تاکید بر اینکه اصل ایراد من به جاست و نرخ تنزیل مجدد و نسبت ذخیره هر دو در کشور چین پایین است، آمار صحیح را بدین شرح اعلام می کنم:

    نرخ تنزیل در چین در میان 139 کشور رتبه 129 را دارد یعنی یکی از کمترین ها در جهان:
    https://www.cia.gov/library/publications/the-world-factbook/rankorder/2207rank.html
    http://www.indexmundi.com/china/central_bank_discount_rate.html

    اما در مورد غیرعلمی و غیرمنطقی بودن شیوه نقد آقای دبیرسپهری. طبیعی است در حالی که ایشان مدتهاست به عنوان یک روزنامه نگار مشغول فعالیت هستند، تذکر من در مورد اینکه شیوه نوشتن چگونه باید باشد، نوعی اظهار فضل پیش کسی است که تجربه ای بیشتر از من دارد و به لحاظ رعابت ادب شایسته نباشد. با این حال، دلیل من مبنی بر نادرستی شیوه بحث ایشان، نخست در لحنی است که به کار می رود (به کامنت اول من رجوع کند). به لحاظ اعتبار علمی نیز از آنجا که الفاظی که ایشان به کار برده فاقد ویژگی ابطال پذیری است، از دایره علم خارج است. برای مثل تکرار الفاظی مثل منسوخ، بی اساس، به خواب رفته یا دارای ویژگی های ذهنی بوده و نمی توان مثلا به خواب رفته بودن در معنای کنایی را ابطال کرد، یا به روشنی ابطال شده اند. مثلا منسوخ بودن در مورد کینز روشن است که اینگونه نیست و برای مثال در آمریکا و ایران، بدان توجه می شود. یا بی اساس بودن، مفهومی ذهنی است و ایشان اگر بخواهند آن را به صورت مدلل و عینی بیان کنند، به راحتی قابل ابطال است. ایراد کار در این است که همان گونه که مثال زدم، آقای دبیرسپهری به کرات از این مفاهیم (به زعم من) احساسی استفاده می کند و این حتی اگر از اعتبار متن نکاهد (که می کاهد)، بر اعتبار حرفه ای ایشان تاثیر منفی خواهد گذاشت. چه بهتر است همان طور که مثلا ایشان در بخشی از مقاله کینزیسم و منحنی فیلیپس، اندیشه های کینزی را به مدد روش های متداول اقتصاد نقد می کنند، در همه موارد این گونه عمل کنند و به طور خلاصه، سهم الفاظ کیفی، غیر قابل نقد و احساسی را در «نوشته های مرتبط با کینز»شان کاهش دهند.

  13. مهران دبيرسپهري Says:

    در همين سايتي كه آقاي«يك رامين» معرفي نموده‌اند به خوبي ديده مي شود كه نرخ تنزيل در بانك مركزي چين معادل 2.79 درصد بوده است و اين نرخ بالاتر از كشورهاي كانادا(1.75) بريتانيا(0.86) آمريكا(0.86) ژاپن(0.3) و سويس(0.05) بوده است. بقيه كشورهاي پيشرفته نيز عمدتا نرخ‌هايي حدود 3 درصد دارند. بنابر اين همانطور كه مي‌بينيد نرخ تنزيل در چين از آمريكا و بريتانيا بسيار بيشتر است.
    اما در مورد راستي آزمايي يك نظريه، اول بايد بگويم طرح نظريه از سوي يك دانشمند براي آن است كه مفاهيم پيچيده و مشكل را بتوان با كمك نظريه درك كرده و از اين طريق بتوان به پيش بيني وقايع پرداخت. بنابر اين براي مفاهيم همانگويانه (tautology)
    نيازي به نظريه پردازي نيست. مثلا مثل معروف كه مي گويد از كرامات شيخ ما اين بود شيره را خورد گفت شيرين است. طبيعي است كه براي كشف شيريني شيره نيازي به نظريه پردازي نيست. حال بر اساس اطلاعاتي كه شما از سايت سيا آورده‌ايد و من ارقام آن را در ابتدا ذكر كردم كاملا واضح است كه استدلال شما مبني بر بيشتر بودن عرضه پول در چين نسبت به آمريكا درست نيست. اگر چه فهم اين موضوع كه ذخاير ارزي چين حاصل كار و تلاش مردم اين كشور است نه حاصل عرضه يوان توسط بانك مركزي چين، آنقدر واضح و مبرهن است كه يك دانشجوي سال اول اقتصاد هم آن را تاييد خواهد كرد. اما اين كه من چرا گاهي اوقات احساسي مي‌شود دليلش همين اشتباهات فاحشي است كه ديگران مرتكب مي‌شوند و آن را ناشي از فاصله گرفتن علم اصيل اقتصاد از مسير فعلي آن مي‌دانم. ضمنا من در اوايل به اشتباه تصور مي كردم آموزه‌هاي كينز در كشورهاي پيشرفته بويژه آمريكا منسوخ شده است ولي بويژه پس از روي كار آمدن دموكراتها در آمريكا به اشتباه خود پي بردم و اخيرا از اين واژه استفاده نكرده‌ام. اما آنچه كه ديده مي شود اين است كه اروپا كمتر از آمريكا تحت تاثير كينز بوده است.

  14. یک رامین Says:

    فکر می کنم آقای دبیرسپهری نیز خود گفته اند که بسیاری از توصیفاتشان درباره کینز از مقام نقد منطقی و علمی خارج است. آنچه من در کامنت اول گفتم مبنی بر اینکه «از آنجا که منطق حکم می کند صلاحیت اظهار نظر فرد در اموری که در آن نمی تواند بدون استقلال علمی و منطقی ظاهر شود مخدوش است، ایشان نیز به لحاظ منطق حرفه ای، صلاحیت اظهار نظر در امر مذکور را از دست می دهند.» ناظر به این جنبه است و قطعا خود ایشان در آینده بیشتر به این مقوله بر خواهند خورد که چگونه این سبک برخورد با کینز، حتی اگر کینز بزرگترین خیانت را به اقتصاد نموده باشد، صلاحیت حرفه ای آقای دبیرسپهری را خدشه دار می نماید. برای مثال نگاهی به همین کنید:
    http://adadpay.com/2010/10/27/111-196
    خب روشن است در صورتی تعدد چنین اظهار نظرهایی درباره کینز، نوشته های آقای دبیرسپهری به همان مساله دچار می شود.

    اما در مورد مساله بعدی: در این که ذخایر ارزی چین حاصل تلاش مردم این کشور است، شکی نیست. بدل شدن چین به قدرت دوم اقتصادی جهان نمی تواند فقط به دلیل سیاست های پولی باشد که کشورهای غربی مهد تدوین و نظریه پردازی آن به شمار می روند.

    اما این مساله «فقط» حاصل این امر نیست و این محل اختلاف ما و ایشان است. این مساله که نرخ تنزیل چین بالاتر از آمریکاست، الزاما اثبات نمی کند آمریکا سیاست های پولی مورد نظر ما را بیشتر از چین در نظر دارد. بلکه بهتر است روند هر دو کشور را در طول زمان با هم مقایسه کنیم.

    برای مثال نگاهی به این دو آمار بیندازید:
    http://www.tradingeconomics.com/united-states/real-interest-rate-percent-wb-data.html
    http://www.tradingeconomics.com/china/real-interest-rate-percent-wb-data.html
    متوسط نرخ بهره واقعی چین در طول سالهای اخیر از نصف آمریکا هم کمتر بوده است. (منظور داده های سالهای 1998 به بعد است) بگذریم از سالهایی که صفر یا منفی بوده است.

    فکر می کنم در مورد نرخ تنزیل مجدد هم بتوان سیاست های پولی خاص کشور چین را با آمار اثبات کرد که البته من آماری از آن ندارم.

    ولی به جای این گونه مباحث، بهتر بود آقای دبیرسپهری، در نوشته شان این فرضیه را که چین با سیاست های پولی خاص خود، به وضعیت فعلی اقتصادی دست یافته را با ارائه آمار اثبات می کردند. که به نظر بنده این امر ممکن نیست، چون آمارها، لااقل در نرخ بهره، موید و بهتر بگویم پشتیبان نظریه ایشان نیستند.

  15. Amir Says:

    آقایون اقتصاددانان چرا به این آقای دبیرسپهری نمی گید که برادر من خیلی بیسوادی!‌ آخه چرا چرت و پرت می گه؟‌ سرمقاله امروزش تو دنیای اقتصاد واقعا بی سر و ته بود. این آدمهایی رو که لیست کرده هیچ استاد دانشگاهی نیست که بگه همه رو می شناسه و خونده!

  16. محمود Says:

    این بنده خدا تقصیری ندارن. مشکل انجاست که هر کس سرجای خودش قرار ندارد. اگر تنها روزنامه اقتصاد کشور سر و صاحب درستی داشت، چنین مقالات مبتذلی چاپ نمی شدن.
    توی ایمیلی که برام اومده بود نوشته بود این نتیجه مدیریت امام صادقی ها در این مملکته. واقعا هم مثل اینکه همینطوره. مثل ان که علی میرزاخانی سردبیر دنیای اقتصاد هم امام صادقی تشریف دارن و خیلی ….

  17. مهران دبيرسپهري Says:

    آقاي رامين عزيز شما اگر با آموزه هاي فريدمن آشنا باشيد خواهيد دانست كه عرضه پول بايد تابعي از رشد اقتصادي كشورها باشد. چين در 30 سال گذشته رشد چهار برابري را نسبت به اقتصاد آمريكا تجربه كرده است. آن وقت توقع داريد عرضه پول اين كشور با آمريكا برابر باشد. تازه اگر همين موضوع را هم در نظر بگيريم باز هم به طور نسبي رشد عرضه پول در چين بسيار كمتر است. مثلا بر طبق آمارهاي بانك جهاني كه من هم اكنون در كنار دستم بود. رشد عرضه پول از سال 1998 تا 2001 در آمريكا به ترتيب 10 ، 8 ، 7 و 14 درصد ولي در چين به ترتيب 15 ، 15 ، 12 و 15 درصد بوده است. نكته ديگر آن است كه اشتباه شما در ارائه آمار تايوان نشان مي دهد كه پافشاريتان بر اين نظر از ابتدا مبتني بر آمار نبوده است و صرفا به دليل مخالفت با من اين مواضع را اتخاذ مي‌كنيد. اما در مورد امير كه مرا بيسواد مي‌خواند بايد بگويم آقاي امير اگر من بي سواد باشم شما از من بيسواتر هستيد زيرا حتي نمي توانيد در رد حرفهاي من، يكي دو استدلال هر چند آبكي ارائه نماييد.
    اما در مورد اين كه اقتصاددانان در موضوع مباني فلسفي اقتصاد و روش شناسي بسيار ضعيف هستند من با امير موافقم و اصولا مشكلي كه علم اقتصاد با آن مواجه هست همين است كه اصل رها شده و دانشجويان بيچاره اقتصاد را مجبور مي كنند بخشي از وقت و انرژي شان را صرف يادگيري رياضيات كنند در صورتي كه هم اكنون بشر به شدت به اقتصاددان محتاج است و رياضي دان به قدر كافي دارد. در زمينه روش شناسي اقتصاد شايد در ايران تعداد متخصص از تعداد انگشتان يك دست هم كمتر باشد و من اغلب در مباحثه با اقتصاددانان مجبورم در كنار بحث، يك كلاس درس فلسفي نيز اجرا كنم. در هر صورت در اين زمينه مي توانيد به آثار هايك و پوپر مراجعه نماييد و اگر چه كمي سخت است اما ارزشش را دارد البته بخشهايي از آثار مشكل اين دانشمندان را به صورت ساده شده در كتاب «اقتصاد براي حكمرانان» خواهيد يافت. به هر حال كسي كه بيشترين تاثير را در ورود رياضيات به اقتصاد داشته همين كينز است و در هر صورت يكي از نتايج خروج اقتصاد از مسير اصلي خود را در جوايز نوبل اقتصاد امسال مي توانيد ببينيد. http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=229509

    اما در مورد محمود بايد بگويم مانند كمونيستها بر روي مخالفان خود برچسب نزنيد. روزگاري در اين كشور اسامي سياستمداران آمريكا روي خيابانها بود نظير روزولت و ايزنهاور. اما متاسفانه آنطور كه پيداست اين علايق همچنان در روح بعضي ها وجود دارد و حس نفرت از مظاهر فرهنگي ما كه مسلمان هستيم ديده مي شود. تاريخ مملو از نفرتهايي بوده ناشي از جهل. و اصولا من وقتي اين سايت را به همراه نفرت نهفته در آن ديدم با خود گفتم شايد يك ديالوگ منطقي بتواند از شدت اين نفرت بكاهد. هايك نيز دچار اين نفرت ها شد و خود به برخي مباحثاتش با كمونيستهايي كه سرشار از نفرت بودند اشاره كرده است.

    • pmashayekh Says:

      قبلا هم بهت گفتم. استدلال منطقی کنی قابل قبوله ولی میای عقاید خودتو باهاش قاطی میکنی دیگه حرفهات از اعتبار علمی میوفته. یه بار میگی چینی ها صرفه جو و زحمتکش هستند بعد یه روز دیگه میای میگی ۱.۵ میلیارد چینی وحشی و بیرحم هستند. بهت هم میگیم حرف نژادپرستیه به بهت برمیخوره. ناراحت میشی چرا بهت برچسب زدن. خودت به بیش از یه میلیارد آدم برچسب وحشی بودن میزنی بعد رگت میزنه بیرون چرا به این حرفت گفتن طعم نژادپرستی داره. حالا هم ژست مسلمون ضدآمریکایی میگیری برای ما. چیزی که برای خودت نمیپسندی برای دیگران هم نپسند. این ارزشی که تو اسلام بهش تاکید شده و پابندش نیستی. هرچی هم ملت بهت میگن فقط بلدی روضه کینز را بخونی که به این داستان ربطی نداره

  18. مهران دبيرسپهري Says:

    اصل قصه آن بود كه پايين بودن ارزش پول چين نسبت به دلار آمريكا ناشي از عرضه بيش از حد يوان توسط چين است يا آنطور كه من تبيين نمودم ناشي از پايين بودن سطح مصرف در چين كه ذخاير عظيم ارزي اين كشور را بوجود آورده است. من گفتم شما نمي توانيد هيچگونه شواهدي دال بر تاييد ادعاي اول بياوريد كه البته نياورديد و پاسخ آخرين كامنت من را هم يك مشت حرفهاي متكبرانه كه هيچ ربطي به موضوع نداشت داديد. اما در اين مدت هم در كنار گفتگو به طور مداوم از گفتار يا لحن‌هاي توهين آميز يا تحقير آميز استفاده نموديد كه حالا از بازخورد آن ناراحت شده‌ايد. آقاي مشايخ، از يك آدم تحصيل كرده بعيد است كه از اين ادبيات زشت استفاده كند آن طور كه شما و دوستانتان استفاده مي‌كنيد. ضمنا من هيچگاه چيني ها را وحشي نخوانده ام و شما داريد از اين لغت استفاده مي كنيد حتي من به قدري از آنها دفاع نموده ام كه آقاي دادپي در سايتشان مرا به شيفتگي به چين و چين زدگي متهم كرده‌اند. صفت بي رحمي هم مانند بسياري از صفات انساني وجود دارد البته من بيشتر مي خواستم بگويم علاقه‌اي به چيني ها ندارم همانطور كه شما هم ممكن است مثلا بگوييد من با يزدي ها يا يك قوميت ديگر آبمان در يك جو نمي رود. اما باز هم مي گويم اصل قصه چيز ديگري است و سعي نكنيد از آن طفره برويد و براي چندمين بار بايد بگويم رعايت ادب لازمه گفتگوست.

    • pmashayekh Says:

      عامل اصلی کنترل یوآن از طریق کنترل تقاضای یوآن انجام میشود و اینطور هست که افراد حق ندارند بیشتر از معادل ۵۰ هزار دلار یوآن چین خریداری کنند. برای همین صادر کننده چینی دلارش را نمیوتنه براحتی بیاره در بازار ارز باهاش یوآن خریداری کنه. دولت چین از طریق وضع این قانون توانسته که تقاضای یوآن را کنترل کنه. خلاصه ورود و خروج به بازار یوآن آزاد نیست و این گرفتاری اصلی این بازاره.
      در ضمن تعمیم دادن هر صفت بدی به قومی یا مردم شهری مصداق نژادپرستی است و پسندیده نیست مثل همین که بگین با یزدی ها آبتان توی یک جوب نمیرود. مثل اینکه برای جنابعالی این مساله خیلی عادی است. خداوند در قرآن فرموده اند:
      ياايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثى وجعلناكم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم ان الله عليم خبير

      بد نیست به معنای آیه فوق بیشتر توجه کنید

  19. سام Says:

    خب من هم در جواب های دوستان استدلالی ندیدیم. ضمن آنکه فحاشی زیادی نسبت به ایشان شده است که دور از ادب می باشد. حقیقتش این کامنت آخر ایشان مرا به فکر فرو برده. واقعاً قضاوت در مورد سیاستههای اقتصادی چین بر چه اساسی بوده؟ من از بس این مطلب را شنیده ام که به آن باور پیدا کرده ام اما بعد از خواندن این پست فکر کنم باید یکم بیشتر بررسی کنم.

  20. محمدصادق الحسینی Says:

    در این جا من فکر نمی کنم کسی طرفدار چین یا طرفدار آمریکا باشد! باید بحث اقتصادی کرد. پس فارغ از این که چینی ها چگونه هستند(بی رحمند، خونگرمند، فرهنگی هستند و…) باید راجع به ترمینولوژی اقتصادی صحبت کرد. من قصد نداشتم در این مورد چیزی بنویسم چون ممکن است سوء تعبیر شود اما متاسفانه مغلطه هایی که صورت گرفته گویا برای برخی که با اقتصاد ناآشنا تر هستند مشکل ایجاد کرده است. خصوصا این که مباحث ارزی مباحث پیچیده ای هستند. در اقتصاد کلان هم جزو بحث برانگیزترین مباحث به شمار می روند. اما در بین اقتصاددانان برجسته دنیا تقریبا کسی نیست که سیاست ارزی چین را در راستای کاهش ارزش یوان نداند. بنابراین مباحثی که آقای دبیرسپهری مطرح می کنند چندان مرجع ضمیری نمی یابند. و کسی(حداقل اقتصادی ها) زحمت این را به خود نمی دهد که علیه آنها استدلال کند. چرا که سخنان ایشان غالبا از دایره اقتصادی ها فراتر می رود.
    اما اگر بخواهیم به این صحبت ها پاسخ اقتصادی بدهیم. می توان این گونه مساله را طرح کرد:
    1- ادعای اساسی ایشان این است که مصرف پایین چین دلیل پایین بودن ارزش یوان است. اگر بنابر ترمینولوژی اقتصادی نشان دهیم که این صحیح نیست، مابقی استدلال های ایشان نیز که برپایه این استدلال اساسی بنا شده است نیز به تبع رنگ می بازند.
    2- اما ایا واقعا مصرف نقشی در شکل دهی ارزش پول دارد؟ تا آنجا که ترمینولوژی اقتصادی می گوید، ربطی میان مصرف و ارزش پول ملی نیست. (برای نمونه به لینک زیر مراجعه کنید:
    http://www.econlib.org/library/Enc/ForeignExchange.html

    اما با یک استدلال ساده تر هم می توان این ادعا را باطل کرد و آن اینکه اگر مصرف کمتر نشانه پایین ارزش گذاری شدن پول ملی است بنابراین باید کشورهای کوچک(فارغ از توسعه یافتگی یا نیافتگی) بی استثنا ارزش پولشان کمتر از کشورهای بزرگتر باشد!!! (چرا که مصرفشان در کل کمتر است!)

    3- اما اصل ماجرا چیست و نرخ های ارز چگونه تعیین می شوند؟
    قیمت ارزها هم همانند سایر کالاها، تابع عرضه و تقاضای انهاست. بنابراین این عرضه و تقاضای یک ارز است که قیمتش را می سازد.نه مصرف یا … عرضه و تقاضا هم یک بخشش عرضه است! یک بخشش تقاضاست. بحث آمریکا این است که چون تقاضای سرمایه گذاری در چین به شدت بالاست(و در این چند سال نیز به شدت بالا بوده است) ونیز در کنار تقاضای سرمایه گذاری مازاد تجاری چین هم از تجارت خارجی به شدت بالا بوده که این نشان از تقاضای بالا برای ارز این کشور دارد، چرا ارزش پول چین افزایش پیدا نکرده است؟؟!!
    البته که حرف آقای دبیرسپهری آنجایی که می گوید عرضه پول در چین که در حال توسعه است با کشور توسعه یافته نباید یکی باشد درست است. اما این را در نظر ندارد که همه سیاست ارزی که بخش عرضه ارز نیست. بحث این است که تقاضای یوان به شدت بالاست.
    اما چه چیزی باعث می شود چین بدون افزایش شدید عرضه ارز(همانطور که آقای دبیر سپهری می گویند) ارزش یوان را پایین نگه دارد؟ اگر توجه به مباحث اقتصادی مربوط به ارز بشود، کاهش ارزش پول همیشه از طریق چاپ بیشتر پول صورت نمی گیرد، بلکه برخی اوقات(برای چین تقریبا اکثر اوقات) از طریق خرید بدهی های سایر کشورها از اوراق قرضه گرفته تا خود ارز آن کشورها ، خصوصا در مورد دلار و یورو وصورت می گیرد. و این باعث می شود تا تقاضای آن ارزها بالاتر رود!
    این امر وقتی بیشتر به چشم می آید که شما می بینید چین در بحران مالی اعلام می کند که همچنان اقدام به خرید اوراق رهنی آمریکا خواهد کرد. یا در بحران ایسلند اعلام می کند که اوراق قرضه این کشور را خواهد خرید!

  21. مهران دبيرسپهري Says:

    آقاي الحسيني نوشته شما سرشار از تناقضات است و من همين كه داشتم آن را مي‌خواندم اين تناقضات را هم يادداشت مي‌كردم تا اين كه ديدم دست آخر شما همان حرفهاي مرا به عنوان نتيجه بيان نموديد. لذا اگر شما به اين حرفتان اعتقاد داشته باشيد اختلافي بين ما نخواهد ماند. شما در انتها گفتيد: {کاهش ارزش پول همیشه از طریق چاپ بیشتر پول صورت نمی گیرد، بلکه برخی اوقات(برای چین تقریبا اکثر اوقات) از طریق خرید بدهی های سایر کشورها از اوراق قرضه گرفته تا خود ارز آن کشورها ، خصوصا در مورد دلار و یوروو صورت می گیرد.}
    من بخصوص روي سطر اول پاراگراف فوق تاكيد مي كنم كه شما مي‌گوييد كاهش ارزش يوان از طريق چاپ بيشتر آن صورت نگرفته است.
    اما بعد.
    شما مي‌گوييد: { در بین اقتصاددانان برجسته دنیا تقریبا کسی نیست که سیاست ارزی چین را در راستای کاهش ارزش یوان نداند. بنابراین مباحثی که آقای دبیرسپهری مطرح می کنند چندان مرجع ضمیری نمی یابند.}
    آقاي الحسيني صحبت از چگونگي اجراي اين سياست ارزي مي‌باشد در حالي كه من هم مي‌گويم خودداري چين از مصرف دخاير ارزي كه يك سياست ارزي است اين تواناييها را به چين داده است بنابر اين صحبت شما مانند آن است كه بگوييد: در بین اقتصاددانان برجسته دنیا کسی نیست که بگوييد قانون عرضه و تقاضا، بي‌معناست. خوب همينطور است من هم مي‌گويم كسي نيست.
    شما از عدم رابطه مصرف و ارزش پول سخن مي‌گوييد و مدعي هستيد اين گفته از آن من است. اولا صحبت در ارزش نسبي بود نه مطلق ثانيا اگر به اولين سرمقاله من در اين خصوص در دنياي اقتصاد مراجعه كنيد خواهيد ديد كه من دو راه را براي تغيير ارزش پول يك كشور نسبت به ارزهاي خارجي بيان نمودم و به هر حال چين مي تواند ذخاير ارزي خود را مانند برخي كشورهاي نفتي وارد بازار كند و سطح مصرف را افزايش دهد ولي اين كار را نمي كند. انجام يا عدم انجام اين كار از سوي چين روي ارزش يوان نسبت به دلار(ارزش نسبي) موثر است.
    شما در ادامه مي‌گوييد { اما با یک استدلال ساده‌تر هم می توان این ادعا را باطل کرد و آن اینکه اگر مصرف کمتر نشانه پایین ارزش گذاری شدن پول ملی است بنابراین باید کشورهای کوچک(فارغ از توسعه یافتگی یا نیافتگی) بی استثنا ارزش پولشان کمتر از کشورهای بزرگتر باشد!!! (چرا که مصرفشان در کل کمتر است!)}
    آقاي الحسيني كشورهايي كه شما از آن نام مي‌بريد پس‌اندازي ندارند كه بخواهند مصرف كنند. ضمن آن كه مورد چين طرف ديگري هم كه آمريكا باشد دارد يعني اگر آمريكا در طي سالهاي گذشته اقدام به فروش اوراق قرضه خود به چين را نمي كرد الان هم اين مسائل وجود نداشت. مثلا اگر بنگلادش در سي سال گذشته سه تريليون دلار آمريكا را خريداري و پس‌انداز كرده بود هم‌اكنون اين كشور هم با آمريكا مشكل داشت.
    شما در ادامه مي‌نويسيد
    {بحث اين است كه تقاضاي يوان به شدت بالاست}
    در حالي كه هيچ نشانه‌اي از اين معنا وجود ندارد زيرا اگر تقاضاي يوان به شدت بالا باشد بنابر عرضه آن هم بايد بالا باشد كه در مباحث گذشته رد شد.

  22. مهران دبيرسپهري Says:

    اگر من با يزدي‌ها راحت نباشم دليل بر بد بودن آنها نيست بلكه اختلافات فرهنگي يا اخلاقي مي تواند دليل آن باشد (اگر چه من مخلص يزدي‌ها هستم). خدا را شكر كه آقاي مشايخ نيز همچون آقاي دادپي قبول كردند كه پايين بودن ارزش يوان نسبت به دلار ناشي از عرضه بيش از حد يوان در بازار نيست بنابر اين ستايش ايشان از دكتر قبادي كه در بالاي اين صفحه ديده مي‌شود ستايشي مبتني بر دانايي نبوده است.

    • pmashayekh Says:

      در سرمقاله آقای قبادی نکات مثبت بیشتری دیدم. پایین بودن ارزش یوآن هم به صرفه جو بودن و مسایل فرهنگی آنها که اشاره کرده بودی ربطی نداشت. خودت میبری میدوزی! در مورد مسایل قومی و نژادی هم همچنان حرف خودت را میزنی. کلا بحث کردن با جنابعالی بیفایده است.

  23. محمدصادق الحسینی Says:

    متاسفانه شما به هیچ کدام از مواردی که من اشاره کردم، توجهی نداشتید. و دوباره همان حرفهای قبل را زدید. آقای دبیرسپهری لطفا بار دیگر کامنت را ملاحظه بفرمایید. در کامنت گفته شده که حرف اساسی شما چه بوده و چرا باطل است. شما الان باید بیایید راجع به اینکه چرا حرف اساسی اتان باطل نیست صحبت کنید نه اینکه بروید روی موارد جدید مثل این که باید پس انداز هم بالا باشد، من منظورم چگونگی سیاست ارزی بود و …. .
    البته نتیجه گیری نهایی با مخاطب است.

    1- گفتید نوشته سرشار از تناقض است اما به یکی از آنها هم اشاره نکردید
    2- مصرف ذخایر ارزی یک چیز است، مصرف به عنوان جزئی از درآمد چیزی دیگر
    3- پس انداز یک چیز است، مصرف یک چیز دیگر. وقتی صحبت از مصرف به عنوان عامل اصلی می کنید نمی توانید بعد بگویید که چون پس انداز دارند مصرف نمی کنند یا … . وقتی ادعا می شود الف عامل ب است، و الف موجود است، ب هم باید باشد نمی توان گفت که چون اینجا الف به فلان دلیل آمده پس … .
    4- تقاضای بالای یوان را با بالا نبودن عرضه اش رد کردید که نعل وارونه زدن است. و خطای استدلالی آن مشهود. توضیح بیشتر نمی خواهد
    5- سرازیر شدن دلارهای نفتی توسط کشورهای نفت خیز در اقتصاد یک چیز است و هیچ ارتباطی به سیاست ارزی چین که ارزش را پایین نگه می دارد تا مازاد بیشتری داشته باشد ندارد. حال می خواهند مردم چین الف مقدار مصرف کنند یا صد برابر الف مقدار.
    6-یعنی چه که صحبت از چگونگی سیاست ارزی می باشد؟؟ شما گفته ای نرخ ارز تابعی از مصرف یک کشور است. این کجایش ربط به چگونگی سیاست ارزی دارد؟ و هیچ اقتصاددانی هم چنین حرفی که شما می زنی نمی زند، دقیقا چون نادرست است از اساس.
    7-من هیچ جای مقاله شما ندیدم که صحبت از مصرف سرانه باشد. (به قول شما ارزش نسبی و مطلق!) اینکه سخت نیست یک جای مقاله را نشان بدهید که چنین چیزی آمده باشد.
    8- عرض کردم که کاهش ارزش پول به راه های مختلف صورت می گیرد. یکی از آنها هم همین خرید بدهی های خارجی و نگهداری آن هاست. به این ترتیب تقاضا برای سایر پولها زیاد می شود.

  24. مهران دبيرسپهري Says:

    آقاي الحسيني اين قصه از آنجا شروع شد كه دنياي اقتصاد در سرمقاله‌اي ادعا كرد پايين بودن ارزش يوان چين نسبت به دلار به دليل عرضه بيش از حد يوان بوده است كه به دليل نادرست بودن اين حرف من روز بعد پاسخ آن را دادم. در اين چند روز دوستان شما و بعضي ديگر سعي كردند شواهدي براي اثبات ادعاي دنياي اقتصاد ارائه نمايند كه ناكام ماندند. حال كه شما وارد بحث شديد اول موضع خود را در خصوص گزاره فوق اعلام نماييد كه آيا موافقيد يا مخالف زيرا در كامنت قبلي، خود را مانند من مخالف نشان داديد. اما اگر موافق باشيد من هنوز نتوانستم از ميان گفته هاي شما دليلي بر اين موافقت بيابم

  25. مهران دبيرسپهري Says:

    بحث كردن با من اگر بي فايده هست پس چطور نتيجه آن اشراف بر يك اشتباه فاحش بود

    • pmashayekh Says:

      هم با من هم با افراد دیگر هم مستقل از صغری کبری بحث حرف خودت را تکرار میکنی. حرف توهین آمیز میزنی در عین حال دیگران را با کمال اعتماد به نفس هم ارشاد میکنی. خلاصه برو ده تا دیگه سرمقاله بی سرو ته بنویس.

  26. آشنا Says:

    بعد خوندن مقاله در روزنامه فکر کردم که با اینکه چند سال اقتصاد می خونم هیچی بلد نیستم. چون هیچی نفهمیدم. حالا خوشحالم که اشتباه فکر می کردم!!!!

  27. دبيرسپهري Says:

    باعث تاسف است كه چراغ سواد كسي با خواندن چهار خط روزنامه خاموش و با خواندن چهار خط وبلاگ دوباره روشن شود

  28. از رنجی که می بریم! « کاتالاکسی Says:

    […] سختی و عجیبی در کامنت های مطلب پویان مشایخ که به نوشته ای راجع به سیاست های ارزی چین ایراد گرفته […]

  29. سروش Says:

    بچه ها من همه متن ها را نخوندم ولی این جمله که «مصرف پایین چین می تونه دلیل پایین بودن ارزش یوان باشه» می تونه درست باشه. کاکرانه هم یک مقاله داره در وال استریت جورنال هفته پیش شبیه این را می گه. داستان اینه که سیاست تک بچه ای چینی ها برای نسلی که الان کار می کنند انگیزه پس انداز (نه سرمایه گذاری) بالایی برای پیری درست کرده. (مطالعات داده های خرد هم همین را نشان داده) لذا دولت چبن پس انداز بالایی دستش هست و می تونه هر چی دلار تو بازار هست بخره و باهاش بره باند آمریکا بخره. لذا ارزش یوان کم بشه.
    من همه بحث ها را نخوندم ولی به نظرم این ادعای پویان که بازار ارز چین از بازار آزاد تبعیت نمی کنه اشتباه هست. البته می تونه یک کشور تا زمان محدودی طوری رفتار کنه که خلاف بازار آزاد باشه مثل مکزیک دهه 90 و آرژانتین 2000ولی چین بدلیل پس انداز بالای مردمش می تونه هرچقدر می خواهد دلار ذخیره کند و به نظر می رسد چون در بازه بسیار طولانی داره این سیاست را دنبال می کنه خلاف بازار آزاد نیست.

  30. سروش Says:

    گفتم بد نیست کمی مرجع بدهم تا خودم در دام شکمی حرف زدن نیفتم 🙂
    آقا کاکرانه نوشته :
    Or consider a country (say, China) with a lot of middle-aged workers who need to save for retirement. It makes perfect sense for them to put stuff on boats and send it to a second country (say, the United States) whose people want to consume the goods. The people in the first country invest their earnings, say, by buying the bonds issued by the second country. And as they retire, they cash in the bonds and buy goods flowing the other way.
    بعد هم یک چیزی آخرش نوشته که چون انگلیسی اش خوبه می آرم اینجا به کسی بر نخوره 🙂
    Yet Mr. Geithner thinks that the Chinese somehow hurt us. There is at work here a strange marriage of Keynesianism and mercantilism—the view that U.S. consumers supported the world economy by spending beyond our means, so that other people could have the pleasure of sending things in exchange for pieces ofpaper.
    خلاصه بهترین مقاله حردی که منظورم بود هم هست:
    http://www.voxeu.org/index.php?q=node/4568

    • pmashayekh Says:

      حاج آقا رحمتی! مرسی از کامنت. ولی نکته اینه که بازار یوآن توسط چین کنترل میشه و از بازار آزاد تبعیت نمیکنه. مثلا برای هر فرد سقفی برای فروش دلار و خرید یوآن وجود داره. جدیدا در هنک کنگ این محدودیت ها را کمترکرده اند. کاکرن این مقاله را هفته پیش در وال استریت چاپ کرده بود . گیر وزیر خزانه داری آمریکا هم به این کنترل هاست. بازار را آزاد کنند مثل ارزهای دیگه. ولی به نظر من نق های آمریکا پیش زمینه ای برای دامپ کردن چینی هاست! همانطور که قبلا در پستی اشاره کردم عدم بازپرداخت بدهی های چین میتونه انتخابی برای آمریکا باشه.

      • سروش Says:

        من می فهمم تو چی می گی و درست می گی که چین به صورت کوتاه مدت می تونه پگ کنه و درست می گی و نمی دونم براش خوبه یا بده. نمی دونم یعنی این قدر بدیهی نیست. دوم من با مطالعه ناقصم فکر کردم بحث اینجا در مورد undervaluation بلند مدت رمیمبی هست که به نظرم می تونه دلیل اقتصادی غیر از مداخله بی دلیل دولت داشته باشه. که همون پس انداز بیشتر نسل جوان برای پیری و نداشتن فرزند و رقابت برای ازدواج است. اینکه می گم می تونه یعنی مطالعه بیشتر لازمه و این قدر راحت نمی شه گفت.
        این حرف تو هم درسته که نق زدن آمریکایی ها در بازپرداخت نکردن باعث دامپ کردن شده. چینی ها الان دنبال سرمایه گذاری داخلی پس اندازها به جای اوراق قرضه آمریکایی هستند و لذا احتمالا رمیمبی تقویت می شود. ولی من فکر نمی کنم به این راحتی آمریکا بتونه بگه من پس نمی دهم. همون طور که راگوف توضیح داده اوراق آمریکایی وام مستقیم نیست که بگه بهت نمی دهم. از هر ورقی که چین خریده کلی شرکت بین المللی هم خریده اند که قدرت لابی در آمریکا دارند و به این راحتی هم نیست. به قول راگوف هزینه رٍاستراکچرینگ خیلی زیادی داره و برای همین هیچ کی این تهدیدها را تحویل نمی گیره. ولی کم کردن ارزش بدهی ها با سیاست های پولی چیزی است که تهدید واقعی است.
        جان داداش هر چی سلطان بگه ما قبول داریم.

      • pmashayekh Says:

        نوکرتم رحمتی. من این جوری فکر میکنم که هر مداخله در بازاری یه عواقبی داره و ختم به خیر نمیشه (قال هایک ). چین هم سیستم سیاسی اش کمونیستیه و میتونه در بازار ارز سیاستهایی اعمال کنه که نذاره تقاضا برای یوآن بالا بره مثل همین سیستم سهمیه بندی و اینها. خوب اگر این باعث بشه که چینی ها بیشتر از میزانی که بازار آزاد میبود سرمایه گذاری کنن اونوقت گرفتاری داره. دولت چین هم میدونه يوان را بذاره بازار کنترل کنه و بره بالا خیلی از کارخانجاتش که بر صادرات متکی هستند تعطیل میشن و مردم میریزن تو خیابون داد و بیداد بعد هم مجبورن محترمانه و به احترام خلق چین با تانک از روشون رد بشه. خلاصه سیستم سیاسی چین اینجا قفل شده. آمریکا و هر کشوری از خداشه ملت بیان درش سرمایه گذاری کنن ولی بازار اورینته نباشه میتونه اخلال درست کنه که یکیش همین عدم بازپرداخت بدهی هاست. من نوکر تو و راگوف هستم ولی برای کشورها کاری نداره زیر قرضشون بزنن. روسیه اینکار رو کرده برزیل هم هینطور. البته این آینده دوره تصورش شاید سخت باشه. یه راه دیگه هم اینه که بقول تو دلار چاپ کنی بدی دست چینی بیچاره بچای قرضش ولی این دلار کجا و آن دلار قبلی کجا.
        خیلی آقایی. اومدی اینور یه خبری بده

  31. سام Says:

    بالاخره نفهمیدیم مساله سیاست های کنترل ارز چین دلیل اصلیه یا الگوی مصرف مردم. شایدم هر دو. به هر حال از جناب مشایخ انتظار می ره صریحاً نتیجه گیری کنند که نظر آقای کاکرانه درسته یا غلط. اگه درسته و حرف شما هم درسته میشه نتیجه گیری کرد هر دو عامل موثرند. مگر اینکه نتیجه گیری چیز دیگه ای باشه.

    • pmashayekh Says:

      گیر اصلی اینه که چینی ها بازار ارز را آزاد نمیذارن وگرنه مشکلی با پس انداز کردن یک ملت وجود نداره. کاکرن هم در مقاله وال استریت جورنال ۲هفته پیش میگه

      Why push China to manipulate its currency upward, but ignore its capital and exchange controls? We should push China to abandon those controls instead

  32. zirpoosh Says:

    سلام
    والا ما ترم اوليم چيزي از اين حرفايي كه گفته شد سر در نياورديم
    ولي يك حرفي با اقاي مشايخ داشتم
    در حدي نيستم كه به شما چيزي بگم ولي فكر مي كنم يك مقداري رفتارتون با اقاي نويسنده مقاله تند و جسارتا عاميانه بود

  33. بی طرف Says:

    با کمال احترام به همه روی سخنم با اقای دبیر سپهری است
    روایت است که حکیمی از کنار رودی می گذشت. مردی را دید که سر در اب فرو بده و اب می خورد.
    رو به مرد کرد و گفت اینگونه اب خوردن عقل را زایل می کند. مرد رو به حکیم کرد و گفت: عقل چیست؟ حکیم تبسمی کرد و گفت هیچ. ابت را بخور.
    هر کسی که حتا اقتصاد نخوانده باشد و حتا دورادور اخبار دنیا و تحلیل هایش را دنبال کنه می دونه که اختلاف امریکا و چین بر سر کنترل بازار ارز توسط دولت چینه . من که اقتصاد خونده ام تا حالا جایی ندیدم که هایک و فریدمن با کنترل بازار موافق باشن یا مثلن کینز مخالف بازار ازاد باشه. – سیاستگذاری مورد نظر کینز در زمان رکود هیچ دلالتی بر ضد بازاری بودن کینز نیست-
    اینکه جایی در یکی از کامنت ها گفته بودید ایران از سیاست های ارزی ضربه خورده لااقل من اینطور فکر نمی کنم . اونچه شما سیاست های کینزی می خونید در واقع سیاست های سوسیالیستیه نه کینزی. مسلمن جسد کینز در گور می لرزه اگر سیاست های اقتصادی در سی سال جمهوری اسلامی رو کینزی بدونین.
    و اخر اینکه اگه شما اصرار دارین برابری دو نرخ ارز رو به مصرف یک کشور نسبت بدین مبانی تئوریکش رو با ذکر منبع اعلام کنید ممنون میشیم ما هم یه چیزی یاد بگیریم.

  34. بی طرف Says:

    در کامنت قبلی جمله صحیح » ایران از سیاست های کینزی ضربه خورده..» که کینزی به اشتباه ارزی تایپ شده است

  35. دبيرسپهري Says:

    تصور نادرستي كه در اين سايت ديده مي‌شود آن است كه چين در بازار آزاد مداخله مي‌كند و آمريكا از اين ناحيه متضرر شده است و حتي تلويحا اين حق به آمريكا داده شد كه از پرداخت بدهي خود به چين امتناع كند و اين موضوع سابقه تاريخي نيز داشته است. اما اگر با دقت به موضوع نگريسته شود اين نكته كشف خواهد شد كه كشوري كه در بازار دخالت كرده (يا حداقل بيشتر دخالت كرده) آمريكاست نه چين. براي مثال مي‌دانيم مداخله دولت آمريكا(بويژه دموكراتها) در بازار مسكن كه البته از سر دلسوزي براي بي‌خانمانان بود سبب‌ساز بحراني شد كه در اثر آن علاوه بر آمريكا كشورهاي زيادي را متضرر نمود. اگر چه در رسانه‌ها روي اين قسمت كمتر مانور داده شد و در علل ايجاد بحران بيشتر حواشي و پيامدهاي آن مورد بررسي قرار گرفت. من در گذشته اين موضوع را در يكي از سرمقاله‌هاي دنياي اقتصاد تشريح نموده‌ام. اما به صورت خيلي خلاصه دمكراتها با تعديل مقررات موجب شدند بانكها مقادير وام مسكن را بيش از حد اعتباري وام‌گيرندگان آمريكايي به آنها اعطا نمايند و موجب رونقي كاذب و تشكيل حباب در اين بخش شدند البته اگر آقاي گرينسپن با كاهش نرخ بهره، عرضه پول را افزايش نمي داد علي رغم اين مقررات غير منطقي، بحران بوجود نمي‌آمد. اما در مورد پايين نگه داشتن نرخ يوان نسبت به دلار آمريكا، اين اتهام متوجه چين شد كه عمدا موجب آن مي‌شود.
    مي‌دانيم به دليل پايين بودن سطح مصرف در كشور چين، آنها مي‌توانند بخشي از درآمد خود را پس‌انداز نمايند كه ذخاير ارزي عظيم اين كشور ناشي از همين وضعيت مي‌باشد. به نظر ميرسد حتي اگر پايين بودن سطح مصرف در چين به دليل خواست و سياستهاي دولت اين كشور باشد حداقل، دولت آمريكا حق اعتراض به اين موضوع را ندارد. زيرا خود اين كشور در سالهاي گذشته و به ويژه در ماه هاي اخير با اتخاذ سياستهاي كينزي، به دنبال تحريك تقاضا و افزايش مصرف مردم بوده است. بنابر اين اگر سياستهاي يك دولت براي تحريك تقاضا و افزايش مصرف موجه باشد عكس آن نيز موجه است و دولت چين مي‌تواند سياستهايي را اتخاذ نمايد كه موجب كاهش مصرف و افزايش پس‌انداز گردد. لذا به نظر مي‌رسد دولت آمريكا بيشتر مستحق اتهام مداخله در بازار مي‌باشد تا دولت چين.
    اما در مورد نظر آقاي بيطرف كه بهتر بود نام مغرض را به جاي بيطرف انتخاب مي‌نمود بايد بگويم انسانها بر دو گونه اند يا مقلدند يا خلاق و مشكل من هميشه با انسانهاي مقلد بوده است كه يا نمي توانند از عقلشان استفاده كنند يا به دلايل روانشناسانه نمي‌خواهند فكر كنند. البته تقليد براي نادان مفيد است اما فاجعه آنجاست كه ناداني نقاب دانش بر چهره زده و با تقليد كور كورانه لاف دانشمندي بزند. لذا حكايتي كه شما در ابتداي كامنت خود آورده‌ايد درد دل من بود كه بايد عقل و نحوه فكر كردن را در كنار بحث، مانند دكارت آموزش دهم زيرا فقر آموزشي در اين زمينه بسيار زياد است. اگرچه در اين خصوص در حال تهيه يك رساله هستم. اين كه چرا آموزه هاي كينز مانند بختك روي رشته دانشگاهي اقتصاد افتاده و رهايي از آن بسيار مشكل است را من در چند مقاله دنياي اقتصاد شرح داده ام ولي بويژه مي‌توانيد به مقاله كينزيسم و منحني فيليپس در صفحه انديشه اقتصاد اين روزنامه به نشاني
    http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=225494
    مراجعه نماييد. ضمنا مدير اين سايت يك بار ورود من را با نام مهران دبيرسپهري به اين پست ممنوع كرد و من مجبور شدم با اسم جديد(نام خانوادگي بدون نام) نظراتم را مطرح كنم اميدوارم ايشان مجددا به اين عمل مبادرت نورزند.

    • pmashayekh Says:

      شما در نوشته هایتان مسایل ارزشی را دخالت میدید که قبلا هم گفتم که از اعتبار علمی گزاره هایتان میکاهد مثل اینکه گفتید مردم چین بیرحمترین مردم دنیا هستند (یک حرف نژادپرستی). بله بنده گفته ام که چین در بازار ارز دخالت میکند کشف بنده نیست همه میگویند. شما ثابت کن دخالت نمیکند ما نوکر شما هم هستیم. بنده با تحلیل اقتصادی سعی میکنم پدیده ها ارزیابی کنم نه طرفدار چینم نه آمریکاو بعد جنابعالی میای میگی آمریکا در یه جای دیگه مثل بازار مسکن دخالت کرد بعد فلان طور شد. آره آمریکا هم در بازار مسکن دخالت کرد چوبش هم خورد این چه ربطی به بازار مورد مباحثه ما داره؟ من پیش بینی کردم که آمریکا اگر با ازدیاد سرمایه گذاری مواجه شود ممکن است نتواند دیونش را بپردازد بنده و جنابعالی کی باشیم که بخواهیم این حق را به آمریکا و چین بدهیم یا ندهیم. من با این تفکر جنابعالی مشکل دارم که بحث اقتصادی را با دعوای اینکه آمریکا خوبه یا چین مخلوط کردی و فکر میکنی در جایگاه قاضی نشستی که حکم کنی کی بده کی خوبه. این دیگه بحث اقتصادی نیست. اینجا برای بحث اقتصادی بازه کما اینکه دیدی دیگران هم آمدند و نظرشون را گفتند.

  36. دبيرسپهري Says:

    الان روزنامه دنياي اقتصاد را ديدم كه آقاي دكتر قبادي مطلب خوبي را درباره جنگ ارزي نوشته اند ولي اشتباه قبلي را تكرار نكرده‌اند كه باعث تشكر است

  37. دبيرسپهري Says:

    شما مي‌گوييد {«بله بنده گفته ام که چین در بازار ارز دخالت میکند کشف بنده نیست همه میگویند.»}
    اما يك كارشناس به هيچ وجه حق ندارد بگويد « اين گزاره درست است يا نادرست است» چون همه مي‌گويند. حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد اگر قطعه سنگي در دست تو بود و همه مردم گفتند طلاست، وقتي خودت مي‌داني كه طلا نيست نبايد حرف مردم بر تو تاثير بگذارد.
    باز هم مي‌گويم كه آمريكا بيش از چين در بازار دخالت مي‌كند و متاسفانه چوب اين دخالتها را علاوه بر خودش ديگران هم خورده و هزينه پرداخت مي‌كنند.

  38. دبيرسپهري Says:

    همانطور كه مي‌دانيد اين پست در ارتباط با سرمقاله اينجانب در دنياي اقتصاد بوجود آمد. و سرمقاله مذكور نيز براي پاسخ به اشتباه دكتر قبادي در مقاله‌اش نوشته شد. تشكر من از آقاي دكتر قبادي به دليل عدم تكرار اشتباه مذكور است.

  39. کامنتها « اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار Says:

    […] کامنتهای پای یک نوشته از خود نوشته مهمتر می شود. مثال یادداشت پویان و بحث خوانندگان در پای نوشته است و سماجت یکی در دفاع از […]

  40. بهزاد Says:

    در سایر سایت ها هم در مورد این مقاله که دقیقا 3 روز بعد از مقاله دکتر قبادی بحث شد اشاره شد. نتیجه ای که در سایتی مثل سرمایه گرفته شد هم این بود که آقای دبیر سپهری در اشتباه هستند. از جهات متعدد
    به نظر من برداشتی که آقای دبیر سپهری داشته اشتباهه. تامین نقدینگی از طریق بدهکار کردن خود به سایر کشورها برداشتی با فرضیات غلط هست.
    نقل قول:
    در مورد اقدام اول بايد گفت، چون رشد نقدينگي در كشور چين مانند ايران بالا نيست، بنابراين امكان كاهش بيشتر آن وجود ندارد، زيرا موجب افزايش نرخ بهره و ركود خواهد شد.
    پایان نقل قول
    نمیدونم چرا یک چنین برداشتی صورت گرفته. اتفاقا چین در چند ماه گذشته از طریق کاهش وام دهی نقدینگی رو کنترل کرده تا به حباب قیمتی تبدیل نشود. در چین اتفاقا نگرانی نسبت به حباب قیمتی هم هست و در جایی نگارنده فرموده اند چرا تورم شکل نگرفته؟

    نقل قول:
    رخي كارشناسان تصور مي‌كنند چين با خريد دلار و فروش يوآن، پول خود را بي‌ارزش مي‌كند؛ در صورتي كه ذخاير ارزي چين حاصل كار و تلاش مردم اين كشور است نه حاصل ماشين چاپ اسكناس‌هاي يوآن و اصولا اگر چين به اين روش عمل كرده بود قطعا با افزايش شديد نرخ تورمي مواجه مي‌شد كه خريد دلار را براي او غير ممكن مي‌كرد. البته به نظر مي‌رسد اين اشتباه بيشتر از سوي آمريكايي‌ها تلقين شده است.
    پایان نقل قول
    این برداشت هم به نظر من چند ایراد دارد. اولا که تورم به طور کلی افزایش پیدا کرده. مسئله اینجاست که چین صندوق ذخیره ارزی خود را با ارزهای خارجی انباشته کرده. اگر نگارنده عنوان کرده که آمریکا با بدهکار کردن خود به خارجی ها اقدام به وقوع شرایطی بدون تورم کرده که اگر بقیه کشورها دلار را به فروش برسانند موحب شکل گیری تورم شدید در آمریکا خواهد شد این را هم مد نظر داشته باشد که اولا در صورت وقوع این اقدام دلار باز هم با کاهش ارزش همراه خواهد شد. و ثانیا چین نیز بخش بزرگی از مازاد تجاری خود را به جای تزریق به اقتصاد صرف خرید اوراق قرضه سایر کشورها نموده است که این اقدام موجب افزایش ارزش ارزهای خارجی بدون فشار آوردن بر تورم چین شده است.

    دو نکته:
    اولا که بزرگترین خریدار اوراق قرضه آمریکا فدرال رزرو است
    ثانیا عدم رشد تورم با وجود تزریق نقدینگی به دلیل عدم رشد مخارج مصرفی روی داده است.

  41. دبيرسپهري Says:

    با تشكر از بهزاد كه تصميم گرفت به جاي صحبت خارج از موضوع يا نيش يا كنايه يا توهين يا شبيه آخرين كامنت به جاي مبهم گويي، وارد اصل موضوع شده و قصد دارد يك گفتمان منطقي را شكل دهد تا حاصل آن افزايش آگاهي باشد.
    بهزاد عزيز، در اولين اجلاس جي بيست تصميمي جمعي گرفته شد مبني بر آن كه بانكهاي مركزي اين كشورها براي مقابله با بحران، انبساطي عمل نمايند و چين هم يكي از اين بيست كشور بود كه عرضه پول خود را افزايش داد و همانطور كه مي‌داني هم اكنون دچار تورم ناشي از اين تصميم شده است. اگر چه عرضه پول در چين هم‌اكنون با توجه به رشد اقتصادي اين كشور بسيار از ايران پايين تر است. اما پايين بودن ارزش يوان چين نسبت به دلار آمريكا كه موضوعي قديمي بوده و تازه بوجود نيامده است هيچ ربطي به چاپ اسكناسهاي يوان ندارد. و ريشه آن بر مي‌گردد به تاكيد كينزي آمريكايي‌ها بر اولويت تقاضا و مصرف در اقتصاد و تاكيد كلاسيك چيني‌ها بر اولويت عرضه و پس‌انداز در اقتصاد. اما اين كه مي گوييد اگر ذخاير دلاري كشورها به ذخاير ديگر تبديل شود موجب كاهش ارزش دلار مي‌شود درست است اما تنها در كوتاه مدت. بر اساس تحقيقي كه فريدمن براي اقتصاد آمريكا انجام داده است عرضه بيش از حد دلار براي تبديل شدن به تورم، 9 ماه زمان لازم دارد و تخليه كامل تورمي آن نيز به همين حدود زمان نياز دارد كه در مجموع 18 ماه مي شود. اين موضوع را ما نيز در ايران به عينه ديده‌ايم و اگر منحني تغييرات عرضه پول و تغييرات نرخ تورم را با هم رسم كنيد اين اختلاف فاز زماني را خواهيد ديد. البته فكر كنم من در سال 1385 يا 1386 در دنياي اقتصاد مقاله اي به همين مضمون داشتم كه اگر بخواهيد مي توانم برايتان ميل كنم.
    همانطور كه احتمالا مي دانيد آقاي دكتر قبادي حدود يك ماه پيش سرمقاله‌اي در دنياي اقتصاد داشتند با نام «جنگ ارزي چيست و چرا مغلوبه شد؟» من در اينجا شاه‌بيت اين مقاله را عينا نقل قول مي‌كنم {» دولت چین با خرید دلار (و فروش یوآن) تقاضا برای دلار را افزایش مي‌دهد و از کاهش ارزش آن جلوگیری مي‌کند. در عین حال فروش یوآن (برای خرید دلار) عرضه یوآن در بازار ارز را بالا مي‌برد و از افزایش قیمت آن جلوگیری مي‌كند.»}
    حتي اگر من به اين اشتباه پاسخ نمي‌دادم وظيفه اقتصاددانان ايراني بود كه اين اشتباه فاحش (با نتايج مضر آن) را گوشزد كنند. در صورتي كه من به دليل همين اطلاع رساني با حملات پي در پي دوستان اقتصاددان مواجه شدم. در صورتي كه مدير اين سايت نيز ظاهرا پس از تحقيق و كشف دليل پايين بودن ارزش يوان نسبت به دلار، عملا به اشتباه بودن نظر دكتر قبادي اعتراف نمود ولي هيچ كدام از دوستان، حاضر به اعتراف زباني نشدند كه هيچ، حتي بر حملات خود نيز افزودند.
    در انتها شما مي گوييد»ثانیا عدم رشد تورم با وجود تزریق نقدینگی به دلیل عدم رشد مخارج مصرفی روی داده است.» كه حرف درستي است ولي تا زماني كه نقدينگي به صورت شبه پول باشد. مثلا اگر بر فرض، چين تصميم بگيرد همه ذخاير دلاري خود را در آمريكا به تقاضا تبديل كند آن زمان است كه اثر تورمي آن مشاهده خواهد شد.

    • pmashayekh Says:

      موضوع بحث ما سرمقاله جنابعالی بود نه مطلب آقای قبادی. و من چیزی در مورد اشتباه بودن نظر ایشان ننوشته ام.

  42. مهران مهران دبيرسپهري Says:

    با تشكر از بهزاد كه تصميم گرفت به جاي صحبت خارج از موضوع يا نيش يا كنايه يا توهين يا شبيه آخرين كامنت به جاي مبهم گويي، وارد اصل موضوع شده و قصد دارد يك گفتمان منطقي را شكل دهد تا حاصل آن افزايش آگاهي باشد.
    بهزاد عزيز، در اولين اجلاس جي بيست تصميمي جمعي گرفته شد مبني بر آن كه بانكهاي مركزي اين كشورها براي مقابله با بحران، انبساطي عمل نمايند و چين هم يكي از اين بيست كشور بود كه عرضه پول خود را افزايش داد و همانطور كه مي‌داني هم اكنون دچار تورم ناشي از اين تصميم شده است. اگر چه عرضه پول در چين هم‌اكنون با توجه به رشد اقتصادي اين كشور بسيار از ايران پايين تر است. اما پايين بودن ارزش يوان چين نسبت به دلار آمريكا كه موضوعي قديمي بوده و تازه بوجود نيامده است هيچ ربطي به چاپ اسكناسهاي يوان ندارد. و ريشه آن بر مي‌گردد به تاكيد كينزي آمريكايي‌ها بر اولويت تقاضا و مصرف در اقتصاد و تاكيد كلاسيك چيني‌ها بر اولويت عرضه و پس‌انداز در اقتصاد. اما اين كه مي گوييد اگر ذخاير دلاري كشورها به ذخاير ديگر تبديل شود موجب كاهش ارزش دلار مي‌شود درست است اما تنها در كوتاه مدت. بر اساس تحقيقي كه فريدمن براي اقتصاد آمريكا انجام داده است عرضه بيش از حد دلار براي تبديل شدن به تورم، 9 ماه زمان لازم دارد و تخليه كامل تورمي آن نيز به همين حدود زمان نياز دارد كه در مجموع 18 ماه مي شود. اين موضوع را ما نيز در ايران به عينه ديده‌ايم و اگر منحني تغييرات عرضه پول و تغييرات نرخ تورم را با هم رسم كنيد اين اختلاف فاز زماني را خواهيد ديد. البته فكر كنم من در سال 1385 يا 1386 در دنياي اقتصاد مقاله اي به همين مضمون داشتم كه اگر بخواهيد مي توانم برايتان ميل كنم.
    همانطور كه احتمالا مي دانيد آقاي دكتر قبادي حدود يك ماه پيش سرمقاله‌اي در دنياي اقتصاد داشتند با نام «جنگ ارزي چيست و چرا مغلوبه شد؟» من در اينجا شاه‌بيت اين مقاله را عينا نقل قول مي‌كنم {» دولت چین با خرید دلار (و فروش یوآن) تقاضا برای دلار را افزایش مي‌دهد و از کاهش ارزش آن جلوگیری مي‌کند. در عین حال فروش یوآن (برای خرید دلار) عرضه یوآن در بازار ارز را بالا مي‌برد و از افزایش قیمت آن جلوگیری مي‌كند.»}
    حتي اگر من به اين اشتباه پاسخ نمي‌دادم وظيفه اقتصاددانان ايراني بود كه اين اشتباه فاحش (با نتايج مضر آن) را گوشزد كنند. در صورتي كه من به دليل همين اطلاع رساني با حملات پي در پي دوستان اقتصاددان مواجه شدم. در صورتي كه مدير اين سايت نيز ظاهرا پس از تحقيق و كشف دليل پايين بودن ارزش يوان نسبت به دلار، عملا به اشتباه بودن نظر دكتر قبادي اعتراف نمود ولي هيچ كدام از دوستان، حاضر به اعتراف زباني نشدند كه هيچ، حتي بر حملات خود نيز افزودند.
    در انتها شما مي گوييد»ثانیا عدم رشد تورم با وجود تزریق نقدینگی به دلیل عدم رشد مخارج مصرفی روی داده است.» كه حرف درستي است ولي تا زماني كه نقدينگي به صورت شبه پول باشد. مثلا اگر بر فرض، چين تصميم بگيرد همه ذخاير دلاري خود را در آمريكا به تقاضا تبديل كند آن زمان است كه اثر تورمي آن مشاهده خواهد شد.
    ضمنا امروز صبح من اين كامنت را گذاشتم ولي ظرف چند دقيقه حذف شد. لذا صبر كردم تا به وقت كاليفرنيا همگي در خواب باشند و دوباره كامنت را وارد اين پست نمودم. علاقمندان به بحث علمي مي توانند ايميل خود را براي من ارسال كنند.

    • pmashayekh Says:

      شاید اسپم دتکتور وردپرس یعضی کامنت ها را نگاه میدارد. از یک آی پی ایمیلی ها مختلفی کامنت گذاشته میشود. کسی در کالیفرنیا نیست که این مساله را کنترل کند.

  43. کیوان Says:

    دوستان عزیز لطفا با دلایل مستدل دیدگاههای جناب دبیر سپهری را رد یا تایید کنید نه با ترور شخصیت و توهین. این بنده خدا داره دیدگاه خود را برای ما با استدلال مطرح می کنه شما اگر مخالف هستید با دلیل علت مخالفت خود را بیان کنید.

    تا اینجا فقط بهزاد دلایل خود را مطرح کرده به صورت درست.

  44. علی حسنی Says:

    به نظر می رسه دوستان خوبی که از نوشته شان اکثر اوقات استفاده می کنم یعنی آقایان الحسینی و صاحب وبلاگ، فقط دیدگاه های دیگران را نقد می کنند و کمتر خود را در معرض آرای دیگران قرار می دهند
    از آقای مهران دبیر سپهری به خاطر حضور تو فضای وب و پاسخگویی ممنونم

  45. امير110 Says:

    جناب آقاي مشايخ
    همانطور كه قبلا اشاره نمودم متاسفانه جنابعالي و دوستانتان فكر مي كنيد از آسمان س سوراخي وا شده و شماها از آن پايين آمده ايد و اقتصاد را فقط و فقط اين چند نفر
    مي فهميد. برادر من اين چه طرز صحبت است :
    » یه سرچ گوگل کن ببین الحسینی چند تا مقاله و سرمقاله نوشته بعد نظر بده»
    متاسفانه در خصوص آقاي دبير سپهري هم همينگونه برخورد مي نماييد.

    «

    • pmashayekh Says:

      جناب آقای سپهری

      متاسفانه داری با اسم های مختلف از یک کامپیوتر کامنت میذاری. با اسم واقعیت معلم اخلاق میشی با اسامی دیگه فحاشی میکنی که آن کامنت ها را حذف کرده ام. برو به کار زندگیت برس.

  46. امير Says:

    من نمي خوام وارد بحث بشم
    ولي دوست دارم نظر خودم رو بگم
    ناظر بيروني
    به نظرم بحث آقاي سپهري (چندان كه اصرار مي كنند)از نظر علمي اثبات نشد،هرچند از چارچوب علمي درستي بر خوردار است.به هر حال امكان پذير هست كه چنين استدلالي اثبات يا ابطال بشه.بنابراين توهين هاي خفيف و شديد به ايشان درست نبود.شايد پويان از ابتدا ايشون رو دست كم مي گرفت يا مربوط به بحث هاي حاشيه اي دنياي اقتصاد باشه .مايه خوشحالي نبود كه اينقدر در رد اصول بحث ايشان تلاش شد.
    با اين همه به آقاي سپهري توصيه مي كنم پارادايم حاكم بر نقش و وظايف دولت در اقتصاد را در درك چگونگي سياست گذاري هاي ارزي بي اهميت نپندارند.شك نكنيد كه حتي اگر همه بپذيريم چين از مزيت كم بودن ميل نهايي به مصرف بهره مند هست و بيشترين استفاده رو ازش ميبره فرقي در نتيجه استدلال پويان نمي كنه.چرا چين نبايد از مزيت ها و امكانات مثبت سياست گذاري هاي ارزي بهره ببره.اين چيني هاي بي رحم…!!!!
    شما كه تو اتاق مزبور بوديد ميدونيد كه چين چه مشوق هاي صادراتي گسترده اي در دستور كار قرار ميده.اين اقتصاد آزاد نيست آقاي عزيز
    در ضمن كينز آدم خوبي بود
    اقتصاد دان خوبي بود
    منم دوستش دارم

  47. تت مهران دبيرسپهري Says:

    با تاسف، مدير اين سايت، كامنتهاي مرا به طور پي در پي حذف مي كند در هر صورت من در مقابل شما كمبودي ندارم كه نياز به مخفي كاري داشته باشم. ورود امير به اين پست موجب تلطيف فضاي آن شد كه دليل آن نيز خالي بودن وجود امير از نفرت است.

    • pmashayekh Says:

      قرار نیست اینجا کسی از کسی نفرت داشته باشه. متاسفانه ادبیات شما توهین آمیز بود از ابتدا. برای همین مجبور شدم بعضی از کامنتهای شما را حذف کنم که از آی پی یکسانی آمده بود. من شما را نمیشناسم و دور از ایران وبلاگ مینویسم در مباحث اقتصادی و گهگاهی انتقادی میکنم از بعضی مقالات و نوشته های روزنامه ها و اسم نویسنده ای که نمیشناسم اهمیتی برایم نداره. این وبلاگ برای هر اظهار نظری در زمینه اقتصادی بازه حتی به فرض اینکه منطق شما کاملا غلط هم باشه.

  48. تت مهران دبيرسپهري Says:

    موضوعات اقتصادي يكي از علايق من است و بحث و گفتگو درباره آن برايم من هميشه خوشايند بوده است. در بحث هاي علمي قرار نيست كسي شكست بخورد يا پيروز شود بلكه مهم اين است كه آگاهي ها افزايش يابد. وقتي به من گفتند كه در وبلاگ شما (كه من قبلا اصلا نمي‌شناختم) در حال تخريب من هستند گفتم شايد با ورود من در اين پست، اين نفرتها به دوستي و محبت تبديل شود كه نمي‌دانم در اين هدف چقدر موفق بودم. اما آخرين كامنت من را شما چند بار حذف كرديد و من هم به طور پي در پي آن را مجددا گذاشتم تا اين كه بالاخره رضايت داديد حذف نشود. حال من از شما سوال مي كنم اين آخرين كامنت كه بسيار هم كوتاه است كجايش توهين آميز است. يا حتي شما در كل اين پست بگرديد اگر توانستيد يك جمله يا حتي يك لحن توهين آميز از من بيابيد آن را نشان دهيد و از من جايزه بگيريد. تازه اگر شما به توهين حساس هستيد چرا كامنتهاي توهين آميز نسبت به من را حذف نكرديد. به اين مي گويند سياست يك بام و دو هوا. در هر صورت من قصد ادامه حضور در اين پست را ندارم اما طبيعي است كه به مسائل مطرح شده پاسخ دهم.

    • pmashayekh Says:

      جنابعالی گفتید یک میلیارد چینی بیرحم و وحشی هستند (شما به یک میلیارد نفر توهین میکنی خوب یه نفر هم ممکنه به شما یک نفر توهین کنه!). به حرف شما ایراد گرفتم نه در دفاع از چینی ها بلکه به ادبیات نژادپرستی شما. کسی که چنین حرفی را میزند براحتی میتواند به هر قوم و طبقه دیگری توهین کند کما اینکه در کامنت های با اسامی دیگر ولی آی پی شما (‌که حذف کردم) این کار را کردید و نیازی به جایزه شما نیست به کامنت هات دقت کن. بعد هم آمدی پشت نقاب ایرانی مسلمان. جایزه تان هم متعلق به خودتان. توهینی به شما شده باشه حذف میکنم.

  49. تت مهران دبيرسپهري Says:

    اولا كلمه وحشي را شما استفاده كرديد نه من ثانيا شايد خيلي ها ندانند كه در چين گوشت انسان خورده مي شود و در رستورانهاي اين كشور حتي مي توانيد درخواست چنين غذايي بدهيد. خوب من اين را بيرحمي مي دانم ولي خوب لابد شما نمي دانيد. در هر صورت من اعتقادي به برتري نژادي هيچ قومي ندارم اما بد نيست بدانيد در كشوري كه شما در آن زندگي مي كنيد ايالتهايي وجود دارد كه از نژادهاي غير از سفيد اروپايي به شدت متنفر هستند (برخي ايالات جنوبي و شمال غربي) و معمولا به همين دليل كمتر مهاجر پذيرند. شما كه اينقدر ضد نژادپرستيد خوب است به جاي من به آنها حمله كنيد ضمنا من بدون استفاده از نام خودم تاكنون وارد وبلاگ شما نشده ام و اين دروغ را هم ناشي از ضعف شما مي دانم. اصولا انسانهاي ضعيف به دنبال پنهانكاري هستند.

    • pmashayekh Says:

      ممکنه تو آمریکا یا هرجای دنیا آدم نژادپرستی مثل شما باشه. ولی خوبی اکثر نژادپرستهای اینجا اینه که مثل شما دورو نیستند و ادعا نمیکنند که مدافع ارزشها و آزادی هستند(با نامهای مختلف کامنت توهین آمیز بگذارد). شما وسط بحث اقتصادی گفتی مسلمان ایرانی مدافع ارزشها هستی. من هم بیکار نیستم با نژادپرستها مبارزه کنم ولی در کامنت های وبلاگم به کامنت گذار نژادپرستی که مدعی ارزشهاست تذکر میدم. به نژادپرستی که ادعای اخلاقی ندارد کاری ندارم و احترام حد اقلی قایلم. این کامنت آخری است که در جواب شما مینویسم.
      این داستان آدم خوار بودن چینی ها که نوشتی خنده دار وبچگانه است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: