سوتی های روزنامه دنیای اقتصاد

آقایی به نام علی دینی ترکمانی مصاحبه ای کرده با یک استادی در یک دانشگاه ناشناخته ای در آمریکا و تمام تلاشش را کرده تا حرفهایی که خودش را دوست دارد در این مصاحبه از زبان این خانم بشنود. اولا آشنایی بنده با آقای دینی در خواندن مقاله ای از ایشان برمیگردد که توصیه مخربی کرده بوده بودند که برویم پول چاپ کنیم و پروژه اجرا کنیم تا تولید بالا برود. توصیه ای که هر دانشجوی سال اول اقتصاد را به تعجب وا میدارد. همان توصیه ای که دولت قبلی به کار بست در مسکن مهر و منتج به تورم ویرانگری شد. حالا این هم بخشی از مصاحبه ایشان با استاد مزبور:

در مورد تبيين بحران اقتصادي كدام رويكردهاي نظري تبيين بهتري به دست مي‌دهند؟
به نظر من اقتصاد كينزي، ماركسيستي و نامتعارف توضيح بهتري دارند

حالا میان حرف دلشون را میزنن و ترویج مارکسیسم میکنن در روزنامه مملکت. من تعجبم از روزنامه دنیای اقتصاد است که این مطالب ضعیف و بدرد نخور را زیر چاپ میبرد.

Advertisements

8 پاسخ to “سوتی های روزنامه دنیای اقتصاد”

  1. ds Says:

    اون خانمِ از UMass Amherst دکترای اقتصاد گرفته اونم جایی که به Heterodox بودن معروفه بنابراین اینکه تو اون مصاحبه بخواد از مارکسیسم تعریف کنه خیلی عجیب نیست

  2. رضا Says:

    بزرگوار بنده خواهش میکنم که حرفاتون رو مستند بزنید مخصوصا وقتی که دارید کسی رو متهم میکنید. همچنین میخام که دقت بفرمایید که هر سخنی که بر پارادایم عدالت رانده بشه و هر حرفی که از نقش دولت زده بشه به مارکسیسم برنمیگرده. آقای دینی نهادگرا هستند و نهادگراها، مارکسیست نمیشن و فقط اهتمام به خرج میدن به اصلاح زیرساخت ها و فراهم کردن بستر نهادی، پیش از آزاد سازی و خصوصی سازی!!!! لذا آقای دینی ترکمانی که بنده از نزدیک ایشان رو می شناسم، انسان متفکر و عالمی هستند، با سلایق خودشون!! اصول نقد رو بهتره بکار ببرید، در تلاش هاتون در این وبلاگ! لذا به جای اتهام پراکنی، از رویکردهایی استفاده کنید که ما به حضور سربازانی قوی و اندیشمند در سنگرهامون دلگرم تر بشیم! در ضمن کتاب راهبردهای توسعه اقتصادی به ترجمه راغفر و روش شناسی اقتصاد تالیف دکتر دادگر و اگر خواستید چه بهتر که از مارک بلاگ بخوانید!! دوستانه عرضم را به سمع تان رساندم و بعید است که دیگر گذارمان به این وبلاگ بیافتد!! ولی حلم داشتن و انصاف، همه کاستی هایمان را جبران می کند تا تند و منفی راجب شخص غایب سخن گفتن و او را بدون فرصت برای پاسخ دادن به چالش کشیدن!

    • pmashayekh Says:

      نهادگرایی توی ایران سپری شده که حضرات بیسوادیشون را باهاش پوشش میدن. یک مقاله به من نشون بده این آقایان چاپ کردن در ژورنالی در زمینه نهادگرایی.فرصتی بشه توضیح بدم اینا نهادگرایی هم نفهمیدن همینطور که اقتصاد را نفهمیدن. فعلا هم در موسسه دین و اقتصاد و وزارت بازرگانی مشغول ارتزاق از بیت المال هستن. اهمیتی هم نداره شما گزارتون اینجا نیوفته

  3. علي ديني Says:

    جناب آقاي مشايخ آهنگراني سلام. اميدوارم اين ياداشت را به رسم قاعده حاكم بر رسانه ها منتشر كنيد. چند نكته را به كوتاهي عرض مي كنم و مي گذرم. اول اينكه، من در جايي نگفته و ننوشته ام كه انتشار پول و افزايش نقدينگي خوب است. من تنها در چارچوب برداشت اقتصاددانان كينزي و پست كينزي اشاره كرده ام كه نمي توان ميان نقدينگي و تورم رابطه ي علي برقرار كرد. اما در مورد ايران، تمام بحث من اين است كه به استناد داده هاي تاريخي، اين نقدينگي نيست كه علت اصلي تورم است؛ بلكه ناتواني مديريتي ما در تبديل نقدينگي موجود به ظرفيت هاي توليدي علت اصلي تورم است. به بياني ديگر، نقدنيگ بر بستر اين عامل زيرساختي تبديل به فشارهاي تورمي مي شود. داده هاي تاريخي بلندمدت 1338-57 و 1357-91 نشان مي دهد كه ميزان رشد نقدينگي يكسان است اما ميزان تورم متفاوت است. اين تفاوت را نمي توان با استناد به متغير نقدنگي توضيح داد. افت ظرفيت جذب سرمايه است كه علت اصلي تورم است. بخشي از اين افت ريشه در جنگ از بين رفتن سرمايه فيزيكي دارد. بخشي نيز ريشه در سوء مديريت پروژه هاي سرمايه گذاري و نبود مهارت هاي مديريتي و تو در تويي نهادي دارد. اگر ما پروژه هاي مختلف را مي توانستيم در زماني متناسب با استاندرادهاي جهاني به مرحله بهره برداري برسانيم، ميزان رشد اقتصادي واقعي بيشتر و فشارهاي تورمي كمتر مي شد. طول كشيدن پروژه هاي سرمايه گذاري، به معناي اتلاف منابع و حركت كند طرف عرضه ي اقتصاد است. در اين شرايط، پولي كه در قالب اين پروژه ها هزينه و تبديل به تقاضا براي كالاها و خدمات مي شود، موجب تشديد فشارهاي توورمي مي گردد. اين مثال را بارها و بارها گفته ام و الان نيز تكرار مي كنم. اقتصاد ايران مانند فردي است كه به دليل بيماري متالوبوليسمي هر چه مي خورد لاغر و نحيف مي ماند. راهكار، كاهش مواد غذايي وي نيست كه موجب بر هم خوردن مختصر تعادل كنوني وي نيز مي شود، بلكه اول درمان بيماري است كه اجازه نمي دهد غذا به خوبي هضم و جذب شود. بعد از چنين درماني، البته كه بايد غذا به اندازه كافي تزريق شود.
    دوم، نظريه «ظرفيت جذب سرمايه» كه من به آن استناد مي كنم توسط نيكلاس كالدور، اقتصاددان بسيار مطرح و به نام كينزي دانشگاه كمبريج ارايه شده و اقتصاددانان ايراني چون دكتر مسعود كارشناس نيز آن را به كار بسته اند (توصيه مي كنم اگر فرصت مطالعه اثار اقتصادداناني چون گونار ميردال، نيكلاس كالدور، فرانسيس استوارت، سانجايا لعل، آجيت سينگ و غيره در اين باره را نداريد، دست كم حتما فصل اول كتاب «نفت، دولت و صنعتي شدن» دكتر كارشناس را كه پايان نامه وي تحت نظارت دكتر پسران بوده است را بخوانيد تا كمي با ديدگاه هاي مختلف آشنايي پيدا كنيد و پرخاشجويانه با رقباي فكري برخورد نكنيد). سوم، چرا گمان مي كنيد من دست به مصاحبه اي ساختگي زده ام؟ چه مدركي در اين باره داريد كه اينگونه برچسب و تهمت مي زنيد؟ متاسفم كه به دليل عدوات با ديدگاه هاي رقيب فكري ناچار مي شويد اينگونه شخصيت خودتان را به راحتي زير سوال ببريد.
    اما، جهت اطلاع تان عرض مي كنم كه من به هنگام سردبيري فصلنامه «پژوهشهاي و سياست هاي اقتصادي» وزارت امور اقتصاد و دارايي و همينطور «دو ماهنامه بررسيهاي بازرگاني» موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني (هر دو داراي رتبه علمي از وزارت علوم) ، از انتشار هر آنچه عنوان «ترجمه و تاليف» يا «ترجمه تلخيص شده» را داشت پرهيز كردم. چرا كه معتقد بوده و هستم، دست بردن در متن ديگران خيانت در امانت است. طبيعي است كه به دليل پاي بندي به اين اصل اخلاقي، در مورد خود هر گز چنين كاري نمي كنم به ويژه وقتي پاي دوستي و رفاقت در ميان باشد. ايلن گرابل دوست بنده است. اقتصاددان ماركسيستي هم نيست. پست كينزي است و با اقتصاددانان برجسته اي چون استيگليتز و اكامپو (استاد دانشگاه ييل و كانديد رياست بانك جهاني از كلمبيا در سال 2013) و ها جون چانگ استاد دانشگاه كمبريح و برنده چندين جايزه بزرگ بين‌المللي از جمله جايزه لئونتيف، رابطه فكري نزديك دارد. سخنران كليدي كنفرانس هاي برجسته، البته نه با رويكرد منتعارف اقتصادي كه شما مدافع آن هستيد، بلكه با رويكرد اقتصاد دگر انديش است. من با وي در دانشگاه كمبريج در سال 2006 آشنا شدم؛ زماني كه به عنوان اقتصادداني «بيسواد» افتخار دريافت بورس كامل ار دپارتمان مطالعات توسعه دانشگاه كمبريج را پيدا كردم و در اين دوره با گرابل، اكامپو، هزيس وايت رييس دپارتمان نوسعه آن موقع دانشگاه آكسفورد، بن فاين استاد دانشجوي مورد ستايش استيگليتز و آمارتيا سن و استاد دكتر مسعود درخشان تني چند از اقتصاددانان مطرح ديگر آشنا و دوست شدم. چهارم، توصيه دوستانه من به شما اين است: دانش نيز مانند كالا يا خدمت، بازاري دارد. طرف عرضه و تقاضايي دارد. عرضه كنندگان دانش هم با يكديگر در رقابت هستند واين رقابت براي توليد دانشي با كيفيت بهتر لازم است (مگر غير از اين است؟). لطفا، شعور خوانندگان مطالب اين رقبا را زير سوال نبريد. اجازه دهيد خود آنان در مورد قدرت تبيين ديدگاه هاي مختلف نظر بدهند. اين اولين، پيش شرط تاسيس جامعه علمي رقابتي و دموكرتيك است (به نظرتان آيا جز اين است؟). اگر به نظر شما همه بايد زير علم اقتصاد متعارف سينه بزنند تا اقصتاددان باسوادي ناميده شوند، توصيه مي كنم كه چهار اثر ديگر را از اقتصادداناني برجسته بخوانيد: يكي » عينيت در پژوهشهاي اجتماعي» به قلم برنده نوبل اقتصاد گونار ميردال، دوم، «فلسفه اقتصادي» به قلم خانم جوان رابينسون كه به همراه چمبرلين نظريه رقابت انحصاري را ارايه كرده اند؛ سوم «اخلاق و اقتصاد» به قلم آمارتيا سن برنده ديگر نوبل اقتصاد و سرانجام كتاب «سقوط آزاد» به قلم استيگليتز برنده ديگر نوبل اقتصاد كه در سال 2010 منتشر شده است. اما در پايان پرسشي از شما دارم و مايلم صادقانه پاسخ بدهيد: آيا با اين آثار و نوعي آن‌ها تاكنون برخوردي داشته ايد؟

    • pmashayekh Says:

      بجای اسم ردیف کردن و افتخار کردن به سفرتون به فرنگ سعی کنید منطقی و درست صحبت کنید و سعی نکنید با مظلوم نمایی چهره کسی را بگیرید که دنبال تحقیق و دانشه. قبلا هم با شما بحث شده و شما هنوز بر طبل جهالت خودتون در زمینه ریشه تورم میکوبید چون دنبال یادگیری نیستین. برید مقاله ای که پانزده سال پیش داود سوری در مورد تورم در ایران نوشته بخوانید اگر قانع نشدین میتوانید با ایشان تماس بگیرین تا ساده برای شما توضیح بده. نظرات شما که از درک نادرستتان از اقتصاد ناشی میشود خطرناک است و تفکرات امثال شما میتواند به سیاستهای مخربی مثل تورم منتج شود.

      • علي ديني Says:

        ادبيات شما بنده را ياد جوزف مك كارتي راستگرا و جوزف استالين چپ گرا مي اندازد. متاسفم كه بگويم تفكر بسيار خطرناكي داريد كه به ضلع سوم مثلث افكار فاشيستي راه مي برد: آدولف هيتلر. شما اگر اثار اقتصادداناني را كه به عنوان يك نمونه برايتان ذكر كردم بخوانيد دست از اين مدعا بازي بر مي داريد. به تعبير حضرت حافظ: «با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي / بگذار تا بسوزد در درد خود پرستي»

      • pmashayekh Says:

        ماشاالله پیشگو هم هستی. کارت هم مظلوم نمایی است و وقتی بهت میگن حرفی که میزنی منطقی نیست خودتونو میزنی به مظلومیت که واویلا شد بعضیا نمیذارن حرف بزنیم. فعلا که تو ایران پست و مقام داری تریبون و همه چی و داری از بودجه دولت ارتزاق میکنی یا همون بیت المال. ناراحتی اونا رو از دست بدی؟ طرز فکر و رفتارت عین استالین و عشق جوانیت حزب توده است و هنوز ازشون دل نکندی و فقط رنگ عوض کردی.

  4. ds Says:

    آقای مشایخ این سایت رو ببینید 😉 ، فکر کنم در مقابل وبلاگ شما راه انداختنش!!! (هر روز هم بساطشون پهن تر میشه،خدا دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف رو حفظ کنه)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: