آوریل 17, 2008 by pmashayekh
مهدی نصرتی سرمقاله ای نوشته در روزنامه دنیای اقتصاد به عنوان « اوراق قرضه از جنس سکه طلا». در نوشته اش به این مساله اشتباها اشاره کرده که اوراق مشارکت همان اوراق قرضه است. همانطور که قبلا هم اشاره کردم اوراق مشارکت از جنس حسابهای پس انداز هستند و کارکرد اوراق قرضه را ندارند. متاسفانه بدلیل نبود اوراق قرضه در ایران امکان اجرای سیاست بازار باز که همان خرید و فروش اوراق قرضه است موجود نمی باشد. متاسفانه بدلیل عدم شناخت تفاوت اوراق مشارکت و اوراق قرضه اهمیت اوراق قرضه در اقتصاد ایران ناشناخته مانده است و دست بانک مرکزی را برای اجرای سیاستهای پولی بسته است.
ارسال شده در Uncategorized | 6 Comments »
آوریل 16, 2008 by pmashayekh
خوبی وردپرس اینه که نشون میده بعضی ها با جستجو چه سوالاتی سر از این وبلاگ در آورده اند. یکی از این سوالات این بوده:
چرا بعضی ها فقیر و بعضی ها سرمایه دارند
شاید سوال بهتر این باشه که چرا بعضی ها فقیر باقی میمونن با بعبارت بهتر آیا سیستم اقتصادی امکان رهایی از فقر را به مردم میدهد یا نه؟ جواب این سوال در نحوه عملکرد بازار پول و سرمایه نهفته است. سر فرصت در اینباره مینویسم.
داستان دیگه وجود تشنج در تیم پرسپولیسه ( که همیشه سروره استقلاله!) . ریشه های این بحران هم به ساختار دولتی و نادرست باشگاهداری برمیگرده. تا زمانیکه صدا و سیما با انحصار طلبیش پا روی درآمد تبلیغاتی باشگاهها گذاشته صنعت فوتبال نه تنها رونق نداره بلکه سیستم مدیریتی دولتی که چشم به بودجه دولت داره باعث عدم ثبات تصمیم گیری در باشگاه میشه. این هم خبر مربوطه. و اینکه مدیران دولتی باشگاهها خیلی بدنبال فشار آوردن به صداوسیما برای دریافت حق خود نیستند. شاید پستشون وابسته به همین ساختار فعلی باشه. مثالی دیگر از عدم همراهی مدیران دولتی در خصوصی سازی اقتصاد.
این هم وبلاگ جالبی در مورد قهرمانان نیروی هوایی در جنگ ایران و عراق. خاطرات و زندگی خلبانان زمان جنگ. بد نیست رفقای اگزیستانسیالیست و ضدملی گرامون بخونن تا یادشون نره کمی هم مدیون میهن پرستی و فداکاری بعضیها هستیم!
ارسال شده در Uncategorized | 5 Comments »
آوریل 11, 2008 by pmashayekh
اگر اینجا به توشته و گفته های اقتصادی گیر ندیم این وبلاگ از خاکریزیت میوفته. کار سختی هم نیست. روزنامه های اقتصادی رو یه ورقی بزنین سوژه خودش پیدا میشه. از سرمقاله همهترین روزنامه اقتصادی کشور یعنی دنیای اقتصاد شروع میکنیم:
سرمقاله روز ۵ شنبه در مورد زیاد بودن خواب سرمایه در ایران نوشته و این استدلال عجیب رو ارایه کرده:
آشكارا خواب سرمايه در ايران 6 تا 8 برابر استاندارد جهانی است يا ايران براي انجام هر كاري به 6 تا 8 برابر بيشتر نقدينگي يا وام بانکی احتياج دارد.
اینکه خواب سرمایه توی ایران زیاده بحثی نیست ولی نمیشه استدلال کرد که نیاز به سرمایه بهمون نسبته. مثلا ساخت خانه خوابش زیاده و این هزینه های جاری را زیاد میکنه نه اینکه نیاز به سرمایه هشت برابر میشه. خونه که هشت برابر تیرآهن و آجر که نمیخواد. سرمایه مثل یه جریان میمونه که ورودیش در این حالت کمتر میشه.
فکر میکنید این جمله از کیست؟
جهل و توهم مسوولان ارشد اقتصادي دولت و مجلس و بياطلاعي از نوع كاركرد قواعد اقتصادي و تئوريهاي اقتصاد متحول امروز دنيا را از جمله مهمترين عوامل بروز تورم در كشور دانست
اپوزیسیون خارج از کشور؟ برنده نوبل اقتصاد؟
خیر.
اقای سبحانی نماینده دامغان در مجلس و عضو شاخص كميسيون برنامه و بودجه مجلس هفتم! اما ایشان که برای مجلس هشتم هم انتخاب شده اند چه کرده اند:
ایشان کسی بودند که از طرح تثبیت قیمتها در ۲ سال پیش به بهانه کنترل تورم حمایت کردند که سرانجامی جز شکست و درماندگی بنگاههای دولتی نداشت.
از آن بدتر به گواه نوشته های روزنامه ها از کاهش دستوری نرخ بهره حمایت کردند که نتیجه ای جز افزایش رانت و ناکارایی در تخصیص منابع بانکی نداشت
در ماجرای کوپنی شدن بنزین هم با عرضه بنزین آزاد به بهانه افزایش تورم مخالفت کردند و راضی بودند به مردم بنزین به قیمت ازاد ندهند( همان عرضه به قیمت بی نهایت)
میگن وقتی یه جا دزدی میشه بهترین استراتژی بعد از سرقت برای دزده به میان جمعیت رفتن و دادزدنه که دزد بگیرین!
ارسال شده در Uncategorized | 10 Comments »
آوریل 10, 2008 by pmashayekh
ارسال شده در Uncategorized | 2 Comments »
آوریل 10, 2008 by pmashayekh
آگر یک روز روسای قوم متوجه شوند که اوراق مشارکت اوراق قرضه نیست و اصولا چیزی شبیه حساب پس اندازه یک انقلاب اقتصادی در ایران راه میوفته. وقتی اصل پول همیشه قابل وصوله (برعکس اوراق قرضه که فقط موقع سررسید اصل پول را میشه گرفت) خوب میشه حساب پس انداز! دیگه زحمت چاپش هم نکشین. آگر بذارن هر شرکت و پروژه ای اگه به پول نیاز داره اوراق قرضه چاپ کنه ( نه اوراق مشارکت) هم این همه شرکت دیگه آویزان خزانه دولت نمیشه هم مردم به جای خرید خونه و زمین میرن این اوراق رو میخرن. آثار مثبت این کار خیلی زیاده. هم خونه ارزون میشه هم پروژه ها و شرکتهای ناکارا از میدون بدر میشه. چرا؟ چون اگر توجیه اقتصادی نباشن کسی اوراق قرضه شون رو نمیخره.
فرض كنيد شركت مايكروسافت براي انجام پروژه اي پول لازم داره. بيل گيتس نميره يقه رييس جمهور و كنگره رو بچسبه و بگه من فلان و بهمانم بهم وام بدين.. ميره امروز كه آخر دسامبره يه كاعذ چاپ ميكنه كه صاحب اون كاغذ ساله ديگه همين موقع مثلا هزار دلار از شركت مايكروسافت ميتونه دريافت كنه. بعد اين كاغذ ميره در بازار بورس و با توجه به عرضه و تقاضا معامله ميشه. مثلا قيمت ميخوره نهصد دلار. شما كه صاحب اون كاغذ هستين ميتونين تا ساله ديگه نگاهش دارين يا فردا بفروشينش. قيمت اون كاغذ هم فردا ممكنه بالا يا پايين بره. ممكنه همين كاغذ رو شركت فورد بده به بازار كه چون وضع اقتصاديش بخوبي مايكروسافت نيست و احتمال ورشكستگيش بيشتره مردم كمتر علاقه مند باشن و قيمت بخوره هشتصد دلار. اسم اين كاغذها هم هست اوراق قرضه. همه جور اين كاغذها هست : يك ساله و دوساله تا سي ساله با پرداختهاي مختلف. خلاصه بهمين راحتي شركتها ميرن از بازار پول قرض ميكنن. نه تنها شركتها بلكه دولتها و شهرداريها هم از اين كاغذها چاپ ميكنن. اوراق قرضه وسيله اي مطمئن براي جمع آوري سرمايه هاي مردم و هدايت آنها به سمت توليده. بدون آنها توليد زياد نميشه و بيكارها سركار نميرن.
اين اوراق قرضه رو در داخل ايران داريم؟ نه خير نداريم. خوب كي بايد بگه اينها رو داشته باشيم؟ اقتصاددانان كشورمان. كاشكي يك دهم مهندسان باسواد و دكترهاي حاذقمون اقتصاددان خوب داشتيم
با خواندن این مطلب در اعتماد امروز یاد این داستان افتادم.
هفت سال پیش هم در اینباره در نوروز و همشهری نوشته بودم.
ارسال شده در Uncategorized | 5 Comments »
آوریل 6, 2008 by pmashayekh
وقتی یک تحصیل کرده رشته معدن در مورد اقتصاد نظر میدهد بهتر از این نمیشود:
با کمی دقت ميتوان دریافت که تورم موجود در اقتصاد ایران به خاطر حجم نقدینگی بالا نبوده چرا که پول تزریق شده به اقتصاد در نتیجه ازدیاد حجم و مبلغ کالاهای تولیدی کشور (به خصوص نفت) بوده است و اینگونه تزریق پول، تورم را بالا نمیبرد
.حرف این نیست که گوینده این جملات از پایه پولی و حجم پول چیزی سر در نمی آورد بلکه حرف با روزنامه اقتصادی کشور است که این مهملات را بنام اقتصاد بخورد مردم میدهند.
علی دادپی هم در اینباره نوشته.
علیرضا نامی کامنت گذاشته که واویلا آیا کاظم اورعی را میشناسید که در انگلیس مشغول تدریس است؟ مهم حرف بیربطی است که ایشان زده و خبر نداشته که پیشنهادی که کاظم آقا مطرح کرده باعث رشد پایه پولی و افزایش چندبرابری حجم نقدینگی میشود. پیشنهاد این کاظم اقا که باعث میشود تا با افزایش شدید حجم نقدینگی تورم زیاد شود. بعبارت دیگر با اخذ مالیات تورمی از مردم بیچاره میگوید دولت به خرج بیشتر بپردازد. ضمن اینکه تعبیر کاظم اقا از مکاتب اقتصادی بیربط و نشان دهنده کم اطلاعی نامبرده از اقتصاد است.
ارسال شده در Uncategorized | 13 Comments »
مارس 8, 2008 by pmashayekh
توی مدرسه که بین دو نفر دعوا میشد سریع میرفتیم طرف کسی که باهاش رفیقتر بودیم. حالا این دعوای کاتالاکسی با دوستدار سقراط سر انتخابات باعث شد یک چند خط هم ما بنویسیم.
اولا که من نزدیکه ۷ سالی میشه که جز سفر ۲۰ روزه پارسالم ایران نبودم و کمی تا قسمتی تو باغ نیستم وسواد سیاسی هم ندارم. ولی چند تا مشاهدات زیر برام جالبه :
توی این مدت بحث انتخابات توی ایران و آمریکا داغ بود و ذهن آدم همانطور که سعی میکنه هرچیز دیگه که تو فرنگ میبینه را با مدل وطنیش مقایسه کنه به فکر مقایسه انتخابات ایران و آمریکا میافته. توی آمریکا دویست ساله که دو تا حزب باهم رقابت کردن و صحبتی هم از حزب جدید یا انشعاب نیست. برعکس نکته جالب در ایران اینه که بعد از حدود سه دهه از انقلاب سیر تحولات سیاسی بسیار تند و سریعه. یعنی ببینید که گروههای سیاسی چه سریع گروههای دیگر را بهر ترتیبی از صحنه حذف کرده اند و گروه برنده هم بسرعت دچار انشعاب شده. به نظر میرسه که گروهی که اصولگرا خوانده میشن دچار انشعاب شده و قشر عملگراشون قدرت را بدست بگیره. این اتفاقها هم علیرغم محدودیت های سیاسی افتاده. البته این این پدیده به حجم بزرگ دولت و شیرینی پست های دولتی بی ربط نمیتونه باشه.
چیزه دیگه ای که من نمیفهمم معنای اصلاح طلبی است. به نظر من کسی که در زمینه اقتصادی معتقد به اصلاحات نباشه اصلا اصلاح طلب نیست. شیرینی پست های دولتی باعث شده که خیلی ها به امید دستیابی به مقامی برن توی اردو گروههای مختلف و به مبانی شعارهای گروهی که توش عضو میشن اعتقادی نداشته باشن. اشکال بزرگ دوران خاتمی هم پرت بودن دوم خردادیها از مبانی اقتصاد بود. چند تا کاری هم که انجام شد (مثل شروع بانکداری خصوصی و آزادسازی نرخ ارز) مدیون خون دل خوردنهای دو سه نفری مثل مرحوم نوربخش و آقای نیلی بود. کسی که جلوی اصلاح قیمت بنزین در برنامه سوم وایستاد کسی نبود غیر از اقای بهزاد نبوی و اگر مرحوم نوربخش و دکتر نیلی نبودن طرح داهیانه کاهش دلار به پانصد تومان اجرا میشد.وزارت مخابرات همان دولت هم به جان صنعت نوپا و سالم اینترنت افتاد و به بهانه مبارزه قاچاق تلفنی کسب و کار کافی نت ها را تخته کرد. کسی هم ازشان نپرسید چگونه مخابرات با آن همه سرمایه و امکانات از پس رقابت با چند تا بچه بیست ساله برنمیاد.
خلاصه امیدوارم که آینده سیاسی مال کسی باشه که به اصلاحات اقتصاد معتقده. البته لزوم این امر هم بالا رفتن معلومات اقتصادی عامه مردمه. البته اشکال اصلی کم اطلاعی قشر تحصیلکرده از اقتصاده. خوشبختانه آدمهایی مثل علی سرزعیم و صادق الحسینی دارن با نوشته هاشون با این جهالت مبارزه میکنن. امیدوارم اقتصاد خوانده های دیگر هم به نوشتن رو بیارن و بالارفتن فهم اقتصادی جامعه که لازمه اصلاحات اقتصادیه کمک کنن.
ارسال شده در Uncategorized | 6 Comments »
مارس 2, 2008 by pmashayekh
قیمت هر سهم یا کالایی به جریان درآمدهای حاصل از آن ربط داره. بزبان دیگر مردمی که عرضه و تقاضای برای یک سهم را تشکیل میدهند بر اساس باورهایشان از درآمد آن سهم قیمت یک سهم را مشخص میکنند. ولی بعضی وقتها همه فکر میکنند که قیمت سهم میره بالا و باعث میشوند که تقاضای آن سهم بالا بره و بالنتیجه قیمت سهم بالا بره. بالا رفتن همان و تقویت این باور که سهام بالا میره همان. در این موقع است که قیمت یک سهم یا یک دارایی میشه حباب. یعنی خیلی بیشتر از درامد مورد انتظارش ارزش پیدا میکنه و روزی که پایه های آن باور سست بشه قیمت سریع سقوط میکنه و بقول معروف حباب میترکه. در ده سال گذشته بزرگترین بلیه اقتصاد جهانی مربوط به تشکیل حباب بوده. اما اشکال حباب چیه؟ خوب قیمت یک سهم یا یک کالا یک سیگنال به سیستم اقتصادی میده و اگر این سیگنال غیرواقعی و ناپایدار باشه گرفتاری درست میکنه.
اولین حباب در ده سال گذشته در سهام شرکتهای اینترنتی شروع شد. از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ سهام هر شرکتی که به بازار می امد و پسوند دات کام داشت با هجوم مردم روبرو میشد و قیمتش میرفت به آسمون. همه به این امید بودند که هر چه زودتر توی این اسانسور قیمتی سوار شوند و پولدار شوند. خلاصه این بازار بالا میرفت که سال ۲۰۰۰ این حباب ترکید. برای نمونه شاخص شرکتهای های تک آلمان از ده هزار به پانصد سقوط کرد! یعنی شد یک بیستم! حالا اشکال این حباب چی بود؟ بالا رفتن قیمت شرکتهای های تک باعث شد که سرمایه زیادی از بخشهای دیگر وارد این بخش شود که اگر قیمتها حبابی نبود این اتقاق نمی افتاد و اثر دیگر بطور مصنوعی دارایی سهامداران چند برابر شده بود و رفتار مصرفی آنها تحت تاثیر قرار گرفته بود. رشد مصرف شده بود موتور محرک اقتصاد که با ترکیدن حباب این موتور از کار افتاد و اقتصاد رفت تو رکود.
ازسال ۲۰۰۱ برای راه انداختن اقتصاد آقای گرینسپن (رییس بانک مرکزی آمریکا) شروع کرد به اجرای سیاست کاهش نرخ بهره. با سقوط بازار سهام و کاهش نرخ بهره بازار مستغلات در آمریکا جان تازه ای گرفت و هجوم مردم به بازار مسکن آغاز شد و حباب مسکن شکل گرفت. بانکهای مسکن در آمریکا حتی تا صددرصد قیمت خانه وام میدادند و مردم هم میخریدند چون قیمتها بالا میرفت و بعد مدتی براحتی صاحب دارایی میشدند. اما این بازار یک وجه دیگر هم داشت و آن این بود که بانکهای مسکن وامهای اعطایی به مردم را در بازار خاصی به سرمایه گذاران میفروختند که پشتوانه آن وامها هم خانه هایی بود که ارزششان داشت بیشتر میشد و سرمایه گذارانی که وامها را از بانک خریده بودند از ریسک عدم پرداخت وامها واهمه ای نداشتند. خریداران این وامها هم بانکهای دیگر، صندوقهای بازنشستگی،… بودند که به خیال خودشان به دارایی های کم ریسکشان افزوده بودند. ولی این خواب خوش هم دیری نپایید چراکه این حباب مسکن هم ترکید (همچنان در حال ترکیدن است) و مردمی که خانه خریده بودند و ارزش خانه شان کمتر از کل وام مسکن شده بود از بازپرداخت وام شانه خالی کردند و بالا رفتن این عدم پرداختها باعث شد موسساتی که این وامها را بعنوان دارای کم ریسک خریده بودند با کاهش ارزش این وامها روبرو شوند. ارزش کل وامهای اعطایی بیشتر از ۱۲ تریلون دلار میشد و کاهش ارزش آنها که بصورت دارایی نزد موسسات مالی بود بالغ بر چهارصد میلیارد دلار میباشد. این کاهش ارزش دارایی بانکها باعث شد اعتبار موسسات بانکی کم شده و در نتیجه بازار اعتبارات دچار مشکل شود. بانکهای مسکن هم شرایط وام دادن را سخت تر کردند. سخت شدن گرفتن وام هم مثل شوک منفی به اقتصاد عمل کرد و اقتصاد آمریکا را در سراشیبی رکود قرار داده است.برای مقابله با رکود بانک مرکزی آمریکا در چند ماه گذشته سیاست کاهش نرخ بهره را در پی گرفته است. کاهش نرخ بهره هم باعث شده انگیزه برای داشتن دارایی به دلار کم شود و بالطبع ارزش دلار آمریکا کم شود.
اما بعد از ترکیدن حباب بازار مسکن آیا حباب دیگری در حال شکل گیری است؟ به نظرمیرسد که حبابی در طلا،نفت،آهن،گندم و کلا در بازار مواد اولیه شکل گرفته است. بسیاری از موسسات مالی به این بازار هجوم آورده اند و شاهد آن هم بالا رفتن عجیب تقاضا برای محققان و بازاریابان این کالاها در بازار نیویورک است. قیمت گندم ، نفت ، آهن ۵ برابر شده است. این افزایش قیمت که به احتمال زیاد حباب است (به نظر نمیرسد افزایش تقاضا از سوی کشورهای روبه رشدی مثل چین توضیح دهنده همه این جهش قیمتی باشد) باعث جذب سرمایه های زیادی به بخش تولید و استخراج آنها شده است. استخراج نفت آلاسکا و کانادا که بشکه ای ۲۴ دلار هزینه دارد اقتصادی شده و باعث هجوم نیروی کار به این مناطق شده است. از طرف دیگر این حباب ، فشار تورمی به کشورهای وارد کننده مواد خام وارد میکند. ترکیدن این حباب هم میتواند به از بین رفتن سرمایه گذاری در این بخشها منجر شود. ایران هم از قبل افزایش فیمت نفت به درآمد افسانه ای دست یافته است که متاسفانه هزینه کردن این درآمد باعث میشود که ساختار اقتصاد به جای تولید به واردات کالا تغییر ماهیت بدهد و در صورت ترکیدن حباب نفتی بازگشت به حالت قبل بسیار سخت میشود و از درآمد افسانه ای که ناخواسته باعث اعوجاج ساختار اقتصاد شده جز افسوس چیز دیگری باقی نمیگذارد.
ارسال شده در Uncategorized | 8 Comments »
فوریه 18, 2008 by pmashayekh
من نمیدونم توی هیات تحریریه روزنامه های ایران چه میگذرد. در پست قبلی به یک مقاله در روزنامه اعتماد اشاره کردم و در شماره روز گذشته دنیای اقتصاد مقاله ای از مشاور اتاق صنعت و معدن ( از گروههای فشار برای بدست آوردن رانت وام بانکی) دیدم که آدم حیران میماند که چگونه چنین چیزی در مهمترین روزنامه اقتصادی مملکت چاپ میشود. در پستهای قبلی هم به مقاله ای از این اقای مشاور که گویا برای بدست آوردن رانتهای شیرین عطش فراوان دارد اشاره کرده بودم.
در شماره دوشنبه این آقا با مثال قرار دادن زاپن خواستار این شده است که منابع بانکی با بهره صفر به صنعتگران داده شود و مردم هم تا میتوانند پس انداز کنند تا حجم این منابع بیشتر شود. در این روزها که درامد هنگفت نفتی باعث شده تا نرخ برابری ارزهای خارجی علیرغم تورم چندسال گذشته تغییر چندانی نکند و بالنتیجه واردات بصرفه شود (همان بیماری هلندی) و صنایع داخلی دچار مشکل شوند مشاور اتاق صنعت بجای آدرس دادن این مشکلات به فکر ارایه دلایل واهی برای توجیه کردن رانت طلبی خود است. اما تعجب در اینجاست که چرا مهمترین روزنامه اقتصادی کشور مقالات این آقا را که در تضاد اشکار با آموخته های اقتصاد است را چاپ میکند؟ به فرازهایی از این مقاله توجه کنید:
. اين همه در حالي است كه با ايجاد ساختاري هدفمند براي حمايت از توليد ملي و كمك به باروري آن با تامين مالي ارزان قيمت و به موقع صنعت و معدن و كشاورزي با تزريق منابع مالي ارزان به جامعه و اصولا از ميان برداشتن ارزش مصنوعي نابجايي كه در كشور ما به پول خام داده شده است
و در پایان حرف دلش را اینگونه میزند:
براي نيل به هدف باروري فرصتهاي بكر سازندگي كشور و بالندگي اقتصاد ملي چارهاي نداريم جز آن كه سرمايههاي پولي كشور را از انحراف در مسير واردات گسترده و مصرف زدگي و تبليغ روزمره كالاي غيروطني خارج كرده و به سمتي هدايت كنيم كه به پشتوانهاي محكم براي توليد و سرمايهگذاري در زيرساختهاي كلان اقتصادي تبديل شوند. گام نخست براي تحقق اين مهم حذف ارزش دروغين ذاتي از پول خام است كه در پي آن بهره از معادلات اقتصاد ملي حذف خواهد شد. سپس بايد با برنامهاي مدون، هدفمند و بينقص به حمايت از توليدات وطني پرداخته و با تزريق منابع پولي ارزان به جامعه و بخشهاي توليدي مختلف توسط بانكها به بارورسازي اقتصاد كشور در سايه استفاده بهينه از سرمايههاي بكر پولي و انساني جامعه كمك نموده و به آن سرعت دهيم كه گام نهادن در هر راهي جز اين بيراههاي سهمگين و طاقت فرسا است
این اقا به کمتر از وامهای بی بهره راضی نیست. اوج عوامفریبی در استفاده از کلماتی چون حمایت از تولید و باروری اقتصاد و مصرف زدگی و امثالهم است که سعی میکنند نیات رانت طلبانه شان را با آنها پنهان کنند. اگر کسی به تولید و صنعت کشور علاقه مند است باید از ازادسازی بازار پول و به اهمیت و توسعه بانکداری خصوصی و اننقاد از سیاستهای ارزی تاکید بورزد نه اینکه از سفره رانت های مستتر در وامهای بانکی طلب لقمه ای بیشتر کند.
سخن آخر با روزنامه دنیای اقتصاد است که علیرغم انتقادات (آقای غلامرضا کیامهر جوابی به مقاله ایشان داده بود که چاپ هم شد) به مقاله ماه پیش همین اقا دوباره خزعبلات ایشان را چیزی جز انتشار نادانی در سطح جامعه نیست را چاپ کرده است. چاپ این مقالات اگر از روی کم دانشی باشد ارزش و جایگاه روزنامه را پایین می آورد و اگر این روند ادامه پیدا کند خوانندگان روزنامه بدنبال توجیه دیگری برای چاپ اینگونه مقالات که از رانتهای میلیاردی حمایت میکنند خواهند بود!
ارسال شده در Uncategorized | 3 Comments »
فوریه 3, 2008 by pmashayekh
این روزنامه اعتماد هم بعضی وقتها خزعبلاتی بنام اقتصاد بخورد مردم میدهد. این مقاله را که روز گذشته چاپ شده بخوانید که عنوانش هم هست : مردم سبب گرانی.
فکر کردم صفحه طنز روزنامه است ولی دیدم نه خیلی هم جدی است. آخر روزنامه ای که مدعی اصلاح طلبی است و انتظار میرود که مسایل و مشکلات مردم را بدرستی آدرس دهد این چه مقاله ای است که چاپ میکند؟ به فرازهایی از این مقاله توجه کنید:
اما مطلوب آن است که قيمت کالا و خدمات طي توافق طرفين تعيين شود و افزايش يا کاهش آن ضابطه مند بوده و دولت به عنوان قوه حاکم مانع خودسري افراد باشد؛ علي الخصوص توليدکنندگان و عرضه کنندگان مواد خوراکي به هيچ وجه و در هيچ شرايطي حق افزايش قيمت ها را نداشته باشند مگر در صورت تصويب و تاييد آن از سوي دولت.
در اين گونه موارد نقش مردم چه به عنوان عرضه کننده خدمت يا توليدکننده کالا يا به عنوان استفاده کننده از خدمت يا خريدار آن در افزايش قيمت ها غيرقابل انکار است. فروشنده يي که به بهانه افزايش قيمت بنزين و هزينه هاي حمل مبادرت به افزايش قيمت ها مي کند به اندازه همان خريداري که در مقابل اين افزايش سکوت مي کند مقصر است و عامل گراني تلقي خواهد شد
یا گردانندگان این روزنامه باید بابت چاپ این مقاله عذرخواهی کنند یا در دکان اصلاح طلبی خودشان را تخته کنند. آخر وقتی که هیات تحریریه روزنامه این اینقدر پرت و ساده لوح است که از ریشه های بزرگترین گرفتاری اقتصاد مردم یعنی تورم بی اطلاع است چه داعیه ای برای اصلاح و بهترکردن اوضاع مردم میتواند داشته باشد؟
ارسال شده در Uncategorized | 8 Comments »